<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224</id><updated>2011-04-22T00:52:07.936+04:30</updated><title type='text'>زنستان</title><subtitle type='html'>اولين نشريه اينترنتی زنان</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://zanestaan1.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>22</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-3553659382366606466</id><published>2008-01-18T01:22:00.000+03:30</published><updated>2008-01-18T01:26:04.925+03:30</updated><title type='text'>کمپين و چالش‌های سياسی پيش‌رو</title><content type='html'>&lt;IMG SRC="http://www.we-change.org/local/cache-vignettes/L150xH185/arton1582-03650.jpg" width="150" height="185" align="Left"&gt;&lt;br /&gt;کاوه مظفری&lt;br /&gt;دوشنبه 24 دی‌ماه 86 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش هاي اجتماعي متعددي در جامعه ما تلاش مي کنند در چارچوب جامعه مدني، نخست از حقوق اوليه و مدني خود دفاع کنند و پس از آن با طرح مطالباتي به سمت «تغيير اجتماعي» حرکت نمايند. اگرچه، همگي اين جنبش ها ماهيتي «اجتماعي» دارند و اصولاً در جهت دستيابي به قدرت سياسي حرکت نمي کنند، اما از جانب حاکميت سياسي (بويژه جريان تندرو آن) مورد فشارهاي مختلفي قرار مي گيرند. جنبش زنان، به عنوان يکي از اين جنبش هاي اجتماعي – که تلاش دارد مناسبات مردسالارانه جامعه ايران را تغيير دهد – نيز مورد چنين فشارهايي قرار دارد. مثال بارز اين ادعا، فشارهاي وارد بر «کمپين يک ميليون امضاء» از سوي جريان تندرو حاکميت است. کمپين، اگرچه در تعقيب هدف حداقلي خود، يعني تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان از طريق عمومي سازي خواست برابري جنسيتي حرکت مي کند، اما از آنجايي که جريان تندرو حاکميت آن را حريفي در مقابل خود احساس مي کند؛ لذا «ناخواسته»، به چالشي سياسي با دستگاه دولتي کشانده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين راستا، دستگاههاي کنترلي دولت که در اختيار جريان تندرو حاکميت قرار دارند، از پليس سياسي گرفته تا نهادهاي امنيتي، تلاش مي کنند فعاليت هاي کمپين يک ميليون امضاء را در وحله نخست محدود کرده و سرانجام آن را بطور کامل سرکوب نمايند. اگرچه کنشگران متکثر اين کمپين بارها اعلام داشته اند که در چارچوب کمپين تنها هدفي اجتماعي را پيگيري مي کنند و به هيچ وجه قصد کسب قدرت سياسي را ندارند؛ اما نهادهاي پليسي و امنيتي دولت تصور مي کنند که برنامه کمپين ممکن است قدرت سياسي آنها را به خطر بياندازد. در واقع، آنها کمپين را با حريفي سياسي اشتباه گرفته اند. از اين رو، تمهيدات گوناگوني براي مقابله، کنترل و سرکوب کمپين يک ميليون امضاء مي انديشند و عملي مي کنند. دستگاه امنيتي به عنوان مغز فرمانده اين برخوردها تاکنون راهکارهاي مختلفي را آزموده است. مجموعه اين برخوردها را مي توان به لحاظ زماني در سه مرحله بررسي نمود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخستين مرحله از برخوردها بيشتر با وجهي سلبي همراه بود. اين مرحله از آغاز به کار کمپين در شهريور 85 شروع شد و تا اسفند همان سال ادامه داشت. برخوردها بيشتر از جانب نيروهاي پليس اعمال مي شد و بدين نحو بود که با ممانعت از برگزاري نشست ها و جلسات تلاش مي شد که از سرعت پيشروي کمپين کاسته شود. البته در اين مدت، چند بازداشت کوچک نيز اتفاق افتاد، بعلاوه اينکه برخي شايعه پراکني ها نيز از سوي دستگاه اطلاعاتي تقويت مي شد. همچنين تعدادي از فعالين کمپين به دليل پرونده هاي مربوط به تجمع 22 خرداد 85 به دادگاه احضار شدند. مرحله دوم برخوردها، پس از دستگيري 33 نفر از فعالين جنبش زنان در اسفندماه آغاز شد، و در فروردين ماه 86 به اوج رسيد. در اين مرحله بيشترين فشار بر داوطلبين کمپين بصورت بازداشت آنها در حين جمع آوري امضاء بود. بازداشت هاي متعددي که به تدريج بر تعداد روزهاي بازداشت و ميزان وثيقه هاي آنان افزوده مي شد. همچنين فشار زيادي وارد شد تا از ارتباط ميان کمپين و ساير جنبش هاي اجتماعي ممانعت به عمل آيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سومين مرحله از برخوردها، شامل بيشترين و گسترده ترين سطح فشارها است که از اواخر تابستان 86 آغاز شده است و تاکنون نيز ادامه دارد. برخوردها در اين مرحله به صورت مستقيم توسط نيروهاي امنيتي انجام مي شود. فشارهاي اين مرحله را مي توان به چهار محور تقسيم کرد: 1) ادامه بازداشت هاي گذشته به همراه تسريع پرونده قضايي فعالان کمپين و احضار آنان به دادگاه، 2) تنگ تر کردن فضاي فعاليت کمپين از طريق ورود به خانه ها و حوزه خصوصي افراد، 3) ممانعت از گسترش و فعاليت کمپين در شهرستان ها، و 4) ايجاد جنگ رواني از طريق اتهامات واهي همچون ارتباط با براندازان نرم يا انقلابيون مسلح. در مجموع بايد اذعان داشت که دستگاه امنيتي در حال حاضر تلاش دارد با افزايش تساعدي فشارهاي همه جانبه، حداقل بتواند کمپين يک ميليون امضاء را ايزوله نمايد. البته، بايد توجه داشت که تشديد فشارها در وضعيت کنوني علاوه بر ماهيت «دولت/مردسالار» جريان تندرو حاکميت، دلايل ديگري نيز دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افزايش فشارهاي بين المللي از يک سو و مشکلات اقتصادي – اجتماعي در آستانه انتخابات از سوي ديگر، مسائلي هستند که موقعيت جريان تندرو حاکميت را به شدت متزلزل کرده است. در واقع، خطر «حمله نظامي – تحريم اقتصادي» همزمان با تشديد رقابت هاي سياسي درون حاکميت (يعني بين جريان هاي تندرو و ميانه رو)، دستگاه هاي امنيتي را به فرار به جلو واداشته است. به عبارت ديگر، جريان تندرو حاکميت از هراس اينکه ممکن است در شرايط بحراني اوضاع از کنترل شان خارج شود، پيشاپيش به امنيتي کردن فضاي داخلي برخاسته است. آنها با تقويت اين توهم که جنبش هاي اجتماعي، ممکن است در آينده به رقباي بالفعلي براي آنها بدل شوند، از هم اکنون تلاش مي کنند که آنها را به شدت ايزوله نمايند. بر اساس همين توهم است که مي توانند امنيت و حتي صلح را بهانه کنند تا فعالان اجتماعي را سرکوب کنند. در چنين شرايطي، کنشگران اجتماعي بايد در جستجوي راههايي باشند که از تهديدهاي احتمالي بکاهند. انتخابات پيش روي در اسفندماه امسال مي تواند فرصتي فراهم آورد تا برخي از اين تهديدها کاهش يابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس تجارب مختلف مي توان اينگونه استدلال کرد که عموماً در دوره هاي زماني نزديک انتخابات، جريان هاي سياسي تلاش مي کنند با تلطيف فضاي جامعه، موقعيت را براي کسب آراءِ بيشتر فراهم کنند. چنين رفتارهايي در حکومت هاي داراي تضادهاي دروني بيشتر مشهود است؛ در اين نظام ها، جريانات درون حاکميت در رقابت با يکديگر تلاش مي کنند که از طريق باز کردن نسبي فضاي سياسي در برحه پيش از انتخابات، مردم را به شرکت در انتخابات ترغيب کنند. البته، اين فضاسازي هاي مقطعي مشروعيتي براي قدرت حاکم ايجاد نمي کند؛ چراکه تنها نمايشي صوري از مشارکت سياسي است. اما بايد اذعان داشت که در عين حال فرصت مناسبي براي جريان هاي اجتماعي و سياسي که در خارج از چارچوب قدرت حاکم حضور دارند، فراهم مي آورد تا بتوانند با استفاده از اين موقعيت، با بسيج منابع خود و از طريق اقدامات فراگير به طرح گسترده تر اعتراضاتشان بپردازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه چنين استدلالي، ايجاد گشايش در فضاي سياسي پيش از انتخابات سال 84 رياست جمهوري بود. در آن زمان، رقابت شديد ميان جرياناتِ مختلف درون نظام حکومتي سبب شد که فضاي عمومي براي ساير نيروهايي که در خارج از چارچوب قدرت قرار داشتند، تاحدودي مساعد شود. تعدادي از نيروهاي سياسي، و همچنين خيل عظيم جنبش هاي اجتماعي اعم از دانشجويي، کارگري و الاخصوص زنان توانستند با بهره گيري از فرصت انتخاباتي ايجاد شده، بسياري از مطالبات خود را در سطحي گسترده تر مطرح کنند. برقراري ارتباط ميان کنشگران اجتماعي با جامعه و همچنين با يکديگر، امکان بسيج گسترده اي را براي کنش هاي جمعي گوناگوني فراهم آورد. در همين دوره بود که سنديکاي شرکت واحد اتوبوسراني توانست بسياري از کارگران را در راستاي حقوق و مطالبات کارگري سازماندهي کند و پيگير مطالباتشان باشد. جنبش دانشجويي نيز در اين مقطع موفق شد ضمن پذيرش تکثر ميان طيف هاي مختلف با گسترش دامنه نيروهايش به چارچوب هايي فراتر از تشکل هاي شبه دولتي موجود (انجمن اسلامي ها) حرکت کند. در اين ميان، کنش جمعي جنبش زنان بيش از سايرين مورد توجه قرار گرفت. سلسله برنامه ها و اعتراض هايي که از حضور زنان در استاديوم و همچنين تجمع در مقابل نهاد رياست جمهوري آغاز شد و در نهايت به نقطه اوج تجمع 22 خرداد در مقابل دانشگاه تهران رسيد. تجمعي بسيار گسترده و در عين حال کاملاً مسالمت آميز که توانست بيش از هر زمان ديگري مطالبات اين جنبش را در سطحي فراگير منتشر کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه، در آن زمان بسياري از جريان هاي سياسي (اعم از درون حاکميت يا بيرون از آن) به دنبال منافع سياسي خود بودند؛ اما کنشگران اجتماعي فارغ از اهداف سياسي، تنها با بهره جويي از فرصت ايجاد شده، توانستند اهداف «اجتماعي» خود را بيش از پيش دنبال کنند. در واقع، زماني که انسداد سياسي کاهش يافت و فشار بر کنشگران اجتماعي کمتر شد، آنها توانستند به پيگيري مطالبات «فراسياسي» خود بپردازند. البته، در همان زمان تلاش بسيار زيادي از جانب جريان هاي مختلف سياسي مي شد تا جنبش هاي اجتماعي را به سمت اهداف سياسي منحرف کنند، اما کنشگران اين جنبش ها توانستند به گونه اي موفقيت آميز مطالبات خود را مستقل از جريان هاي سياسي پيگيري کنند. در مورد جنبش زنان نيز وضع به همين منوال بود. از نيروهاي اصلاح طلب داخل حاکميت گرفته تا نيروهاي طرفدار تحريم انتخابات که خارج از چارچوب حاکميت بودند، همگي تلاش داشتند به نوعي جنبش زنان را به خود پيوند زنند، اما جنبش زنان توانست با حفظ استقلال، فراتر از بازي هاي سياسي حرکت کند. نتيجه اين استقلال طلبي، زنده ماندن جنبش زنان در فضاي بسته دولت تندرويي بود که پس از انتخابات روي کار آمد. در واقع، جنبش زنان توانست قدرتمندانه به مبارزات خود ادامه دهد و با جرات مي توان ادعا داشت که ظهور کمپين يک ميليون امضاء ثمره اصلي اين مبارزات بود. و مبارزات جنبش زنان، بويژه در قالب کمپين يک ميليون امضاء با وجود افزايش فشارها از آن زمان تاکنون همچنان ادامه داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدين ترتيب، در شرايط فعلي که مجدداً در آستانه انتخابات قرار داريم، تحليل مجدد موقعيت براي ادامه مسير اين مبارزه مي تواند بسيار راهگشا باشد. برخي تحليل ها حاکي از آن است که همانند انتخابات پيشين، فضاي سياسي در بحبوحه مبارزات انتخاباتي در چند ماه آينده مجدداً موازنه قوا را به سمت گشايش فضاي سياسي مي کشاند. در واقع، بر اساس اين تحليل، رقابت ميان جريانات سياسي درون حاکميت، آنها را به سمتي سوق مي دهد که براي ترغيب مردم به آمدن در پاي صندوق هاي راي (جهت کسب مشروعيت از طريق افزايش کمي آراء)، فضاي عمومي جامعه را اندکي تلطيف کنند. اين تحليل بر اين پايه استوار است که جريان ميانه رو حاکميت خواهد توانست با تاکيد بر برخي مصلحت ها، جريان تندرو حاکميت را به گشايش فضاي انتخاباتي وادار کند. اما اين تنها سناريوي ممکن نيست. بر اساس تحليلي متفاوت احتمال دارد که موازنه قوا به نفع جريان تندرو حاکميت باقي بماند و آنها بتوانند با انسداد فضا، انتخاباتي کاملاً يکدست و کنترل شده را (حتي به قيمت کاهش تعداد آراء) برگزار نمايند. اساس هر دو اين تحليل ها بر پايه ميزان قدرت دو جريان ميانه رو و تندرو حاکميت، و همچنين نتيجه مجادلات بين المللي بر سر پرونده هسته اي ايران استوار است. در واقع، اين موضوع که موضع گيري قدرت هاي غربي در قبال پرونده هسته اي ايران به کدام سمت خواهد رفت، نقش تعيين کننده اي در تضعيف يا تقويت هر يک از جريانات درون حاکميت دارد. اما موضوع اصلي که در اين تحليل ها مورد توجه قرار نگرفته است، ميزان تاثيرگذاري جنبش هاي اجتماعي است. در واقع، براي ترسيم تصويري واقعي از شرايط موجود بايد جنبش هاي اجتماعي نيز به عنوان موئلفه اي تاثيرگذار مورد توجه قرار گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه در حال حاضر، فشار گسترده بر جنبش هاي اجتماعي، ميزان فعاليت هاي بيروني آنها را با چالش مواجه کرده است؛ و به عبارتي سياست کنترل/سرکوب متناوب و فرسايشي توانسته است جنبش هاي اجتماعي را تا حدودي از محيط بيروني ايزوله کند؛ اما بايد توجه داشت که اين جنبش ها از خلال همين چالش ها با نيروهاي سرکوبگر بسيار بيش از گذشته مقاوم و توانمند شده اند. جنبش هاي اجتماعي اگرچه در شرايط فعلي بروز بيروني اندکي نسبت به يکسال گذشته دارند، اما «مختصات دروني» آنها بسيار بيش از گذشته انسجام يافته و شکل گرفته است. بگونه اي که اين جنبش ها اکنون مي توانند با سرعتي بيش از قبل و با بسيج گسترده تر تمام نيروهايشان به مبارزات خود ادامه دهند. در واقع، جنبش هاي اجتماعي تنها در ظاهر امر تحت فشار هستند، اما کنشگران اجتماعي راههاي گوناگوني را خلق نموده اند که در زير فشارهاي موجود به فعاليت هاي خود ادامه دهند. اين مسئله در مورد جنبش زنان و بويژه کمپين يک ميليون امضاء کاملاً مشهود است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مورد کمپين يک ميليون امضاء اگرچه جريان تندرو حاکميت تلاش دارد از طريق فشارهايي که پيشتر عنوان شد از چنين فعاليت مسالمت آميزي ممانعت به عمل آورد، اما فعالان اين کمپين طي اين مدت آموخته اند که چگونه حتي در شرايطي که عملکرد آنها به شدت تحت کنترل دستگاه امنيتي است، به فعاليت ترويجي خود ادامه دهند. کنشگران جنبش يک ميليون امضاء توانسته اند با دروني کردن اين اصل که تغيير مناسبات اجتماعي به هيچ وجه بدون پرداخت هزينه ميسر نمي شود، نمونه اي بديع از مشارکت اجتماعي را در جامعه ايران بوجود آورند. با چنين رويکردي، کمپين يک ميليون امضاء همچنان به حرکت خود ادامه مي دهد و در اين مدت توانسته است بسياري از هزينه هاي ناشي از اين فشارها را به فايده بدل کند. بگونه اي که، داوطلبان کمپين طي اين مدت به تدريج نسبت به فشارها و برخوردها واکسينه شده اند و راههاي گوناگوني براي مقابله با آنها و ادامه دادن مسير ابداع نموده اند. جستجو و خلق فضاهاي جديد براي ايجاد ارتباط با زنان و مردان، کشاندن فعاليت ها به درون عرصه خصوصي خانه ها و تبديل خانه ها به عرصه عمومي، و همچنين برقراري پيوند ميان خانواده ها و الاخصوص ميان مادران، توانمندي هاي جديدي هستند که کمپين يک ميليون امضاء طي اين مدت توانسته است آنها را به دست آورده و نهادينه کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو، با توجه به اين مسئله که در آستانه انتخابات قرار داريم، محاسبه توانمندي هاي جنبش هاي اجتماعي و بويژه کمپين يک ميليون امضاء در تحليل شرايط بسيار کليدي است. بايد اذعان داشت که عملکرد جنبش هاي اجتماعي در ماههاي آتي نقش تعيين کننده اي در گشايش عرصه عمومي جامعه ايران خواهد داشت. اگرچه اين عملکرد به هيچ وجه هدفي سياسي را پيگيري نمي کند، اما يقيناً تبعات سياسي مثبتي براي جامعه ايران در پي خواهد داشت. در واقع، کنش هاي اجتماعي در آستانه انتخابات با حفظ استقلال از بازي هاي سياسي، بايد در پي طرح مطالبات اجتماعي باشند. بگونه اي که جريانات درگير در مبارزات انتخاباتي را وادار سازند تا در قبال خواست هاي مدني، پاسخگو باشند. اين مهم، از اين طريق حاصل مي شود که جنبش هاي اجتماعي بتوانند از موضعي «فعالانه» مطالبات خود را بر گرايش هاي گوناگون سياسي تحميل کنند. در واقع، تنها زماني فضاي سياسي در آستانه انتخابات گشوده خواهد شد که تاثيرگذاري جنبش هاي اجتماعي چندان زياد باشد که جريانات سياسي را وادار به پاسخگويي به مطالباتشان گرداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر تاکنون، اين جريانات سياسي بودند که در برحه انتخابات براي گردآوري آراء (يا تحريم آن)، از طريق مذاکراتي غير شفاف تلاش مي کردند برخي فعالين اجتماعي که با توده مردم در ارتباط بودند را به سوي خود متمايل کنند و راي آنها را براي خود مصادره کنند؛ اينک که جنبش هاي اجتماعي توانسته اند فراتر از احزاب سياسي، برنامه هايي براي تغيير اجتماعي ارائه دهند، ديگر نوبت آنهاست که با تداوم اعتراضاتشان، جريانات گوناگون سياسي را وادار کنند تا خواسته ها و مطالبات آنها را پاسخگو باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عبارت ديگر، اگر تا پيش از اين سياسيون بودند که در آستانه انتخابات انواع آراء را خريداري مي کردند (يا از سويي ديگر، تحريم انتخابات را شعار مي دادند)، اين بار نوبت اجتماعيون است که فراتر از بازي هاي سياسي مطالبات اجتماعي خود را در فضاي انتخاباتي ترويج کنند. يکي از راههاي تحقق اين امر، تلاش براي تاثيرگذاري بر رسانه هاي عمومي (از روزنامه ها گرفته تا صداوسيما) است. اين رسانه ها در برحه انتخابات فرصت هايي را در اختيار جريانات سياسي درون حاکميت قرار مي دهند تا تبليغات انتخاباتي خود را پيگيري کنند. اگر جنبش هاي اجتماعي، طي اين مدت باقي مانده تا انتخابات بتوانند به گونه اي تاثيرگذار عمل کنند تا جريانات گوناگون سياسي براي جلب راي مردم مجبور به پاسخگويي به آنها شوند، امکان دسترسي غيرمستقيم به اين رسانه ها براي کنشگران اجتماعي فراهم مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مجموع، استدلال اصلي اين يادداشت بر اين پيش فرض استوار است که کمپين يک ميليون امضاء در چندماه آينده درگير دو چالش سياسي عمده خواهد بود. نخست، مسئله فشارهاي پليسي و امنيتي که تهديد اصلي به شمار مي آيد؛ و سپس، مسئله فضاي انتخاباتي که مي تواند به فرصتي مناسب بدل شود. اگرچه، در ايجاد اين چالش ها (تهديد/فرصت)، عوامل بيروني همچون رقابت هاي سياسي درون حاکميت و فشارهاي بين المللي نقش بسياري ايفا مي کنند؛ اما نحوه مواجهه جنبش هاي اجتماعي، و در اين مورد کمپين يک ميليون امضاء، با اين چالش ها تاثير به سزايي در صورتبندي شرايط پيش رو دارد. در اين راستا، افزايش آمادگي براي عمل جمعي از طريق انعطاف پذيري در روش، و همچنين استفاده از ابزارهاي اعتراضي بديع، مي تواند مطالباتِ دهگانه کمپين را بيش از پيش مطرح سازد. مسلماً در اين مسير، مقاومت در برابر فشارها و صبوري در برابر مشکلات، ضمانت نهايي براي تداوم اين مبارزه است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-3553659382366606466?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3553659382366606466'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3553659382366606466'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2008/01/blog-post.html' title='کمپين و چالش‌های سياسی پيش‌رو'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-7760829968095992115</id><published>2007-12-11T13:17:00.000+03:30</published><updated>2007-12-11T13:31:19.474+03:30</updated><title type='text'>گردش منظومه حمایت از خانواده زیر سایه دولتمردان</title><content type='html'>&lt;img height="200" src="http://www.we4change.info/local/cache-vignettes/L146xH200/arton1481-d7491.jpg" width="146" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;گردش منظومه حمایت از خانواده زیر سایه دولتمردان&lt;br /&gt;و دولتزنان حامی و سکوت ما نظاره گران! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سارا لقمانی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو شنبه19 آذر 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;40 سال پیش در چنین روزی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران- دادگاه خانواده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(مدتی است از تصویب لایحه اول خانواده در مجلس گذشته است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن با چادر گلدار سفید روبروی قاضی نشسته است و شوهر در برابر سوال او که چرا از همسرت اجازه نگرفتی جوابی ندارد که بگوید. زن اشک هایش را پشت گل های چادر پنهان می کند پاهایش را چنگ می زند. به دختر جوانی فکر می کند که همسن دخترش است و حالا زن شوهرش شده. نمی داند جواب در و همسایه را چه بدهد. نمی داند پیش فامیل به چه رویی سر بلند کند اما می داند که نمی تواند با هوو زیر یک سقف باشد. قاضی نگاهی دوباره به قانون جدیدي می اندازد كه با نام لايحه حمايت از خانواده تصويب و لازم الاجرا شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"هرگاه مرد بخواهد با داشتن زن، همسر ديگري اختيار نمايد بايد از دادگاه تحصيل اجازه کند. دادگاه وقتي اجازه اختيار همسر تازه را خواهد داد که با انجام اقدامات ضروري و در صورت امکان تحقيق از زن فعلي، توانايي مالي و قدرت او را به اجراي عدالت احراز کرده باشد. قانون جديد براي مردي که بدون گرفتن اجازه دادگاه ازدواج کند، مجازات درنظر گرفته است و اگر مرد بدون اجازه همسر خود مجددا ازدواج کند، همسر اول حق طلاق خواهد داشت."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به موجب اين قانون زن مي تواند اگر تحمل اين زندگي تازه شكل گرفته را ندارد برگه طلاق را امضا كند و با یک عمر زندگی مشترک که با خون و دل ساخته خداحافظی کند . زن پشت می کند به خانه ای که آجر آجر بالا برده و نگاه می کند به تیشه قانون تعدد زوجات که بی محابا به ریشه زندگی اش خورد و آوارش كرد....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;33 سال پیش در چنین روزی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران- دادگاه خانواده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(مدتی است از تصویب لایحه دوم خانواده در مجلس گذشته است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد با کت تنگ و شلوار گشاد مشكي كه پوشش اغلب مردان آن روزهاست دنبال گرفتن رضایت از قاضی برای تجدید فراش است. سبیل هایش را تابی می دهد و با اعتماد به نفس کامل وارد اتاق می شود غافل از آنكه طبق قانون تازه تصويب شده نه تنها اجازه همسر اول برای ازدواج دوم لازم است بلکه تعدد زوجات به داشتن دو همسر محدود شده و علاوه بر این ها شرایطی سخت برای مرد در نظر گرفته شد ه است. در قانون جدید حتی اگر زن اجازه ازدواج مجدد هم به مرد بدهد حق طلاق برای او محفوظ خواهد ماند. متن قانون تازه تصویب شده روی میز قاضی است و بايد از مرد سوالاتي بپرسد تا ببیند امکان اختيار همسر دوم را دارد یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسرت تمکین می کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمکین چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به حرفت گوش می دهد؟ کار های خانه را انجام می دهد؟ همبستر می شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله جناب قاضی مگر جرات کار دیگری را هم دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنون دارد یا مریضی صعب العلاج؟&lt;br /&gt;نه. سالم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محکومیت قضایی دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه&lt;br /&gt;معتاد است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرد می خندد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عقیم است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 تا بچه داریم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفقودالاثر شده؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه&lt;br /&gt;قاضی پرونده را می بندد و مرد نا امید از قانون و قضاوت و عدالت از دادگاه خارج می شود. هر چند مدافعان حقوق زنان هنوز نتوانسته اند قانون تعدد زوجات را مسكوت اعلام كنند. اما بر اساس لايحه جديدي كه به تصويب مجلس رسيده شرایط برای این کار سخت و پیچیده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;29 سال پیش در چنین روزی، &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقت ملغی شدن لایحه حمایت خانواده رسیده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عصر یک روز سرد زمستانی. یک ماه نیست که انقلاب شده و مردم این بار می خواهند نوروز را به گونه ای دیگر جشن بگیرند. زنان با روزنامه هایی که شوهرانشان گرفته اند شیشه های خانه را برای استقبال از بهار تمیز می کنند و هیچ گاه نمی فهمند در روزنامه مچاله شده در دستشان نوشته شده " قانون حمایت خانواده به دلیل اینکه خلاف اسلام است ملغی اعلام می شود." ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همان روز به قانون 40 سال پیش بازگشتیم . 29 سال است اجازه اختيار همسر دوم محدود شده است تنها به تمکن مالی مرد به تشخیص دادگاه و اجازه همسر اول . همچنان قانون تعدد زوجات بي رحمانه تیشه به ریشه زندگی زنان مي زند و آنها تنها مي توانند پای حکم طلاق را امضا بزنند و بروند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;5 ماه پیش در چنین روزی (مرداد 1386) &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لایحه ی جدید حمایت از خانواده به مجلس رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ماده 23 آن نوشته شده: " اختیار همسر دائم بعدی منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجرای عدالت بین همسران است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين ماده مي گويد دیگر نه تنها اجازه زن برای ازدواج دوباره مرد شرط نیست بلكه زن نمی تواند به دلیل ازدواج مجدد شوهر حتی طلاق بگیرد. اگر این لایحه تصویب شود دیگر زن حتي حق ندارد کناری بایستد و نظاره گر آتش گرفتن خانه و کاشانه اش باشد بلکه باید همان جا بماند و خود هم در شعله های آتش بسوزد و این بار کسانی که پیشنهاد این ماده را داده اند و نمایندگانی که این ماده را تصویب می کنند و مایی که سکوت می کنیم نه تنها نظاره گر این آتش سوزی خانمان برانداز خواهیم بود که خود هر کدام کبریتی روشن کرده ایم و شعله را دامن زده ايم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-7760829968095992115?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7760829968095992115'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7760829968095992115'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='گردش منظومه حمایت از خانواده زیر سایه دولتمردان'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-3403601128870202770</id><published>2007-11-26T01:24:00.000+03:30</published><updated>2007-11-26T01:34:23.207+03:30</updated><title type='text'>همه ما مثل مریم گزارشگر درد و رنج زنان هستیم</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اعتراض بیش از یک هزار تن از مدافعان حقوق برابر به بازداشت «مریم حسین خواه»&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;يكشنبه4 آذر 1386&lt;br /&gt;&lt;img height="156" src="http://www.we-change.org/IMG/jpg/maryam.evin29aban86.jpg" width="203" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;روز 26 آبان ماه مریم حسین خواه، یکی از صدها فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و یکی از بی شمار روزنامه نگاران و نویسندگان مدافع حقوق زنان را در پی احضاریه ای کتبی در دادگاه انقلاب بازجویی کردند و به خاطر نوشته ها و فعالیت هایش در سایت «تغییر برای برابری» (سایت کمپین یک میلیون امضاء) و سایت «زنستان» (ارگان مرکز فرهنگی زنان) به تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب متهم کردند و پس از تعیین قرار وثیقه ای 100 میلیون تومانی، به خاطر نداشتن وثیقه به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند. این درحالی است که سایت تغییر برای برابری یکی از سایت های کمپین گسترده و پرتنوع یک میلیون امضاء و متعلق به همه اعضا و هواداران آن است و بسیاری از معترضان به قوانین تبعیض آمیز موجود علیه زنان، در آن قلم می زنند، گزارش تهیه می کنند و در مجموع آن را اداره می کنند. ما فعالان حقوق برابر همگی با برداشتن گام هایی هرچند کوچک در جهت آگاهی رسانی به مردم و هموطنان خود در مورد نظام حقوقی تبعیض آمیز کنونی سعی کرده ایم تجربه ها و گزارش ها و دردهای جامعه زنان را هر جا امکان پذیر بوده مکتوب سازیم، چه در سایت های خود همچون تغییر برای برابری، زنستان، کانون زنان ایرانی، میدان و... چه در وبلاگ های خود و چه در روزنامه های رسمی کشور و چه به صورت شفاهی و چهره به چهره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از این رو اگر مسئولیت و گزندی از فعالیت های قانونی و خبررسانی شفاف و انتشار مکتوبات و مقالات در سایت «تغییر برای برابری» یا سایت «زنستان» متوجه هر یک از کنشگران این جنبش باشد قطعا بر دوش تک تک ما امضاء کنندگان این نامه که خود را متعلق به جنبش حقوق برابر و مدافع آن می دانیم، قرار دارد. همه ما مدافعان و فعالان جنبش حقوق برابر، همچون مریم حسین خواه، گزارشگر درد و رنج زنان کشورمان هستیم، همه ما می نویسیم و به نظام حقوقی ناعادلانه کنونی، معترض ایم. ما نیز با انعکاس رنج و درد جامعه زنان و مکتوب نمودن روند فعالیت های مسالمت آمیز و مصلحانه خود در سایت ها، وبلاگ ها و روزنامه های مختلف از جمله تغییر برای برابری و زنستان، با مریم حسین خواه شریک ایم از این رو همه سایت هایی که از حقوق برابر می نویسند را متعلق به خود می دانیم و بی شک این سایت ها نه از آن یک فرد (مریم حسین خواه) و نه از آن هیچ یک از فعالان جنبش حقوق برابر (به تنهایی) نیست بلکه متعلق به همگی کسانی است که در آن قلم می زنند و اعتراض خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیز فریاد می کنند. بنابراین، همگی ما مسئول همه آنچه در این سایت ها و در دفاع از حقوق زنان انتشار می یابد، هستیم. ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و... مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم. بی شک اگر «مریم حسین خواه» مسئول نوشته ها و فعالیت های خود در سایت های زنانه، از جمله سایت های زنستان و تغییر برای برابری و فعالیت در کمپین یک میلیون امضاء است ما نیز کمتر یا بیشتر، قبل یا بعد از او، در این راه قدم برداشته ایم و حال اگر قرار است او در زندان باشد برای همان کاری که همه ما نیز کرده ایم، پس هزاران فعال و مدافع حقوق برابر در ایران باید راهی زندان ها شوند. از این رو ما امضاء کنندگان این نامه با صدای بلند اعلام می کنیم که: همه ما همچون مریم حسین خواه در مقابل احقاق حقوق شهروندی زنان هموطن مان، خود را مسئول می دانیم و از این رو دست به قلم می بریم و مشکلات را منعکس می سازیم و آن که اکنون در زندان بسر می برد خواهر ماست که بی گناه و به جرمی به زندان برده شده که همه ما هر روز و هر ساعت انجام می دهیم. ما مسئولیم و مانند مریم حسین خواه نگران شرایط دردناک و اسف بار زنان کشورمان هستیم از این رو می نویسیم، گزارش می دهیم و برای حساس کردن افکار عمومی جامعه مان به معضلات زنان، اخبار تهیه می کنیم و اگر ظلمی به دختری در هر جای سرزمین مان روا شود به آن اعتراض خواهیم کرد. چون ما خود را مسئول و دلسوز شهر و کشوری می دانیم که در آن زندگی می کنیم حتا اگر زن باشیم و نظام حقوقی کشورمان حقوق زنان را نیمی از حقوق شهروندان مرد به حساب آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امضاء کنندگان به ترتیب حروف الفبا (نام کوچک):&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آذر جوان / آذین سمرمند / آراز م. فنی / آرامش دوستار / آرزو رضا پور / آرسن نظریان / آرش آروین / آرش آشوری نیا / آرش ایرانی / آرش بهشتی / آرش بهمنی / آرش بيژن زاده / آرش حافظي / آرش حسن نیا / آرش سهامي / آرش ناطقی / آرش نصيري اقبالي / آرمين قهقايي / آزاده آقامحمدی / آزاده ثبوت / آزاده خسروشاهی / آزاده رضازاده / آزاده منعم / آزاده کیان / آزيتا رضوان / آسیه امینی / آمنه سعیدی / آمنه شیرافکن / آنا یوسفی/ آناهيتا فضل / آناهیتا ابراهیمی / آناهیتا پیرهاشمی / آناهید رمضی / آيدا روشنفكر / آیدا قجر / آیدین رضا پور / آیسان ترخوانه / آینده آزاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابراهیم امدادی / ابراهیم خلج مهری / ابراهیم مرادی / احترام شادفر / احسان رمضانیان / احسان شاندیز / احسان محمدی / احسان نوروزی / احمد ایزدی / احمد باطبی / احمد حمید زاده / احمد زاغیان / احمد زمانی / احمد فاتحی / احمد فرهادی / احمد نجاتی / احمد نوین / احمد کیهان / اردلان حسینی / اردوان ارشاد / ارژنگ شکرلو / ارسام مصباحی / ارسلان بهتی / ارمغان ژند / اسد مذنبی / اسما رضایی / اسماعيل ناطقي / اسماعیل شبان / اشرف جهانی / اشرف ضیائی پور / اشكان آرشيان / اشكان منفرد / اعظم ادیبی / اعظم حسنی / اعظم عفتی / اعظم مرادی / اعظم ویسمه / افرا شکرلو / افروز مغزی / افسانه گودرزی / افسانه معصمی / افسانه وفايي / افشین حدادي / اقدس مرعشی / اكرم حبیبی / اكرم خيرخواه / المیرا علی حسینی / الناز انصاری / الناز ناصحی / الناز ناطقی / الهام جمزاد / الهام عبادتی / الهام قیطانچی / الهام میرزایی / الهام نهاوندی / الهام هادیان / الهه امانی / الهه هیکس / امير خسرو دليرثاني / امير قبا فرهي / اميرحسام صلواتي / اميرنورمندي / امید ایران مهر / امید حبیبی نیا / امید معماریان / امید کوهی / امیر اردستانی / امیر امیدوار / امیر امیرقلی / امیر جباری / امیر جوینده / امیر حسین گنجبخش / امیر رضوی / امیر معصومی / امیر یعقوبعلی / امیرعباس نخعی / امین بیات / امین ثورنگ / امین حسینی اصل / امین قلعه ای / انوشیروان مستوفی / ايرج جمشيدي / ايرج میرمحمدی / اکبر دراگ سخن / اکبر رضا پور / اکبر زرگر / اکبر عطری / اکبر مهدی / ایران پرورش / ایران دخت فرج زاد / ایراندخت فامیلی / ایرج اورجی گیوی / ایرج ریاحی / ایرج غفاری / ایمان پاکنهاد / ایمان صالحی / ایمان ممبینی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابک احمدی / بابک براری / بابک مهدی پور دستجردی / باربد گلشیری / بامشاد یغمایی / بتول جودكي / بشیر رکنی / بنفشه حجازی / بنفشه رمضانی / بهار بهساز / بهار حسینی / بهار عراقی / بهار مجدزاده / بهاره مرادی / بهاره میرزاحسین / بهاره هدایت / بهارک کشاورز / بهجت داداشی / بهداد بردبار / بهرام رجائی / بهرام سپاسگزار / بهروز خلیق / بهروز سورن / بهروز فدائی / بهروز مهرانفر / بهروز کریم پور / بهزاد امیری / بهزاد ذوالنور / بهزاد رحمان زاده / بهزاد صفری / بهزاد عاشوری / بهزاد مهرانی / بهزاد مهرداد / بهزاد کریمی / بهمن احمدی امویی / بهمن جزایری / بهمن نیرومند / بهناز شکاریار / بهناز مهرانی / بهنام امینی / بیتا طاهباز / بیژن اقدسی / بیژن اوشیدری / بیژن رستگار / بیژن زاهدي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پارسا پارسائی / پانته آ گوهری / پرستو الهیاری / پرستو دوکوهکی / پرستو رضایی / پروانه علی پور / پروانه ناطقی / پروانه وحیدمنش / پروشات شکرلو / پروين اشرفي / پرویز حدادی زاده / پرویز داورپناه / پرویز میرمکری / پروین اردلان / پروین امیری / پروین ضرابی / پرتو نوری علا / پروین وفایی زاده / پريسا علي نژاد / پریا رضایی / پریسا احمدی / پریسا احمدیان / پریسا الوند / پریسا انصاری / پریسا جهانی / پریسا دیالمه / پریسا قاسم آباد / پریسا مرعشی / پریسا کاکائی / پریسا کریمی / پریناز صفائی / پریناز نعیمی / پژمان رحیمی / پژهان مختاري / پناه فرهاد بهمن / پوریا عالمی / پويا سوداوري / پویا امیری / پویا پویایی / پویا زندی / پوپک مهاجر / پویش عزیزالدین / پیام احتسابیان / پیمان پاکمهر / پیمان حامیان / پیمان سیدین / پیمان مالاز / پیمان مجتهدپور / پیمان محتشمی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تارا سپهری فر / تارا نجداحمدی / تانيا احمدي / تایماز منقبتی / ترانه امیرتیموری / ترانه بنی یعقوب / ترانه پستچی / تندیس بیشه سری / تهمینه کریمی / توران انتظاریان / تورج پارسي / تورج تسلیمی / تکین آغداشلو / تینا فرازنده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثريا نويدي / ثریا یعقوبی / ثریا نیازی / ثمانه خادمی / ثمین نورمحمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جادی میرمیرانی / جاوید جاویدنیا / جعفر حسین زاده / جلوه جواهری / جمشيد آيين دار / جمشيد ظهوریان / جمشید صفایی نوا / جواد صفوی زاده / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حامد اسحق تبار / حجت الله شریفی / حسام اردشیر / حسام فیروزی / حسن بهگر / حسن جعفری / حسن درويش پور / حسن رضایی / حسن رودگر / حسن زارع زاده اردشیر / حسن زرهی / حسن زهتاب / حسن شمشیری / حسن فاضل کاشانی / حسن معنوی / حسين رزاقي / حسین تقی لو / حسین قاضیان / حسین لاجوردی / حسین منتظر حقیقی / حسین ورجاوند / حميد آذرم منش / حميد مافي / حميدرضا ابراهيم زاده / حميده اسدالهی / حميده نظامي / حمید حمیدی / حمید دباشی / حمید علیزاده / حمید قلعه ئی / حنیف یزدانی / حوریه خسروشاهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدیجه مقدم / خسرو جاهد / خسرو خواجه نوری / خسرو قجر / خشایار دیهیمی / خلیل مومنی / خورشید عابدین / خوشه صانعی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دارا نیرویی / داریوش خالوندی / داریوش قلی زاده / داریوش نودهی / دانوش ایل باقی / داوود اشرفی / داوود رضوي / داوود محمدی / داوود نوائیان / دنا فرشادی / دنیا تکلو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راحله بکتاش / راحله حسینی / راحله داودی / راحله عسگری زاده / راحله علی آبادی / راشد ضیافتی / راضیه انعامی / راضیه مرادی / راما قلمبر / رامش کیانی / رامین موتاب / رحمت الله میرزاد / رحیم حسنی تبار / رحیم قابل نژاد / رزا بهرامی / رزا حسامي / رزا قراچورلو / رزا واحدی / رشید اسماعیلی / رضا اقنامی / رضا اكوانيان / رضا بحري / رضا چرندابی / رضا رحیم پور / رضا سلطانوند / رضا فائزی / رضا فرشاد / رضا قریشی / رضا گنجی / رضا محمدی / رضا کرندابی / رضا کریمی / رضوان پاشازاده / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / رقیه کریم زاده / رها مسعودیان / رها نیکو / روجا بندری / روجا فضائلی / روجا لطفي نژاد / روح الله خادمیان / روحی افسر / روزبه شفيعي / روزبه گرجی / روزبه میرابراهیمی / روشنک قریشی / روفیا رمضان علی / روناک علیمی / رویا ابراهیمی / رویا پاکزاد / رویا رهبر / رویا صحرایی / رویا طلوعی / رویا فضلی / رویا محمدی / رکسانا ستایش / ریحانه حقیقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زارا امجدیان / زانيار احمدي / زری عرفانی / زهرا بيگدلي / زهرا تیرانی / زهرا داوري / زهرا صادقی / زهرا علي بازي / زهرا داور / زهرا قاسمی / زهرا قنبری / زهرا محمدی / زهرا منافی / زهرا نصیری / زهرا ولی حصاری / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره امین / زهره حیدری / زهره شجاعی / زهره قدسی / زیبا لاهیجی / زینب باباخانی / زینب بایزیدی / زینب پیغمبرزاده / زینت درزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژیلا بنی یعقوب / ژیلا محجوب / ژینوس باباطاهر / ژاله برازجانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساچلی افلاکی / ساحل صالحی / سارا بیگ محمدی/ سارا زمانی / سارا ساسانی / سارا سنجری / سارا لقایی / سارا لقمانی / سارا محمدی / سارا مظاهری / سارا ورامینی / سارا کیان / ساره سالاری / ساقی لقایی / سالار اشعری / سالومه فخاری نژاد / سام الدین ضیائی / سام ایران منش / سام قندچی / سامان رسول پور / ساناز الله بداشتی / سانیا شادمهر / سپهر صمیمی دهکردی / سپيده قدرت / سپیده زمانی / ستار اميني / ستار لقایی / ستاره سجادی / ستاره فرخ نیا / سحر افاضلی / سحر بیانی / سحر سجادی / سحر طلوعي / سحر قنواتی / سحر رضازاده / سحر مصطفایی / سحر مفاخم / سرور صاحبی / سعيد ترابيان / سعيد عبدي / سعيد موسوي / سعید احمدزاده اردبیلی / سعید حبیبی / سعید خان بیگی / سعید صادقیان / سعید قاسمی نژاد / سعید موسوی / سعید کلانکی / سعیده شادابی / سعیده نعیمی / سمانه دادور / سمانه مرادیانی / سمانه موسوي / سميه رشیدی / سمیرا کلهر / سمین دها / سمیه رشیدی / سمیه فرید / سمیه موسوی / سمیه میرزایی / سهیل درایه / سهیلا بشرا / سهیلا ثقفی / سهیلا ستاری / سهیلا گرجی / سودابه سیرجانی / سودابه فرخ نیا / سوسن ضرابي / سوسن طهماسبی / سوسن معماری / سولماز اکبری / سولماز حاجی دینی / سولماز شریف / سولماز محجوبی فر / سونيا طيبي / سونیا غفاری / سونيا طيبي/ سيامك طاهري / سياوش برهان دياني / سیامک الیاسی / سیامک ستوده / سیامک عبدی / سیامک فرید / سیاوش ابقری / سیاوش فرجی / سیاوش منتظری / سید امیر ذاکری / سیروس اردلان / سیما افشار / سیما حسین زاده / سیما سیاح / سیمین بهبهانی / سیمین بیاتی / سیمین مرعشی / سیمین کریمی / سینا انصاری / سینا مالکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شادي جنتي / شاهرخ قدیمی / شايا شهوق / شبنم رحمتي / شراره رضایی / شراره فشنگچي / شروین متین روحانی / شعله شاهرخی / شقایق درنشان / شهاب الدین شیخی / شهاب اللهیاری / شهرام اسکندری / شهرام آقامیر / شهرام ایرانپور / شهرام رحیمیان / شهران طبری / شهربانو ملک زاده / شهرزاد لاری / شهرزاد هادیان / شهره موحدي / شهروز افشاری پور / شهریار ماجری کسمائی / شهلا ایروانی / شهلا بهاردوست / شهلا شرف / شهلا شفیق / شهلا لاهیجی / شهلا مبینی / شهناز بیات / شهين محمدي / شهین دوستدار / شوكت الملوك صالح زاده / شيركو جهانی / شيرين دليلي / شيرين مومني / شيوا تقوي / شيوا یحیی پور / شکرالله فلاح زاده / شیدا محمدی / شیده رضوانی / شیرین اردلان / شیرین امیری / شیرین عبادی / شیرین موسوی / شیرین ناجی / شیوا بدیهی / شیوا دولت آبادی / شیوا طحان / شیوا نظرآهاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صادق مثقالی / صادق نوابی / صادق کار / صادقه شیردل / صالح کیامری / صبري بهمني / صديقه بحرائي / صدیقه حاجی مقدم / صدیقه دبستانی / صدیقه فخر آبادی / صدیقه کشاورز / صفورا نوربخش / صنم گواری / صوفیا محمودی / طاهر اكوانيان / طاهره خسروشاهی / طاهره ممتاز / طلعت تقی نیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عاطفه جعفری / عاطفه حسن بخش / عاطفه صارمی / عاطفه طاهایی / عباس حکیم زاده / عباس عاقلی زاده / عباس علی محمدی / عباس محمدی / عباس مخبر / عباس نوربخش/ عبدالرضا احمدي / عبدالرضا تاجیک / عبدالله مومنی / عبداله کریم آبادی / عذر صمدی / عزیز کرملو / عسگر داوودی / عسل اخوان / عشا مومنی / عشرت عبداللهي / عطیه عسگرزاده / عطیه وحیدمنش / عفت ماهباز / عفت محمدپور / علاء الدین ملک آرایی / علي احدي / علي رضا رحيمي نژاد / علي قائدي / عليرضا جباري / عليرضا فقاهتي / عليرضا كرماني / علی افشاری / علی اکبر خسرو شاهی / علی اکبر موسوی خوئینی / علی ایلباقی / علی آینه / علی پور نقوی / علی ثمری / علی جمالی / علی جهانشاهی / علی دهقان / علی صادقی / علی صمد / علی صمد پوری / علی طایفی / علی عبدی / علی قائدی / علی قوچه / علی مختاری / علی معلمی / علی موسیوند / علی هنری / علی وفقی / علی کلائی / علیرضا اخوان / علیرضا آذری / علیمحمد حسینی آملی / عمار ملكي غزال عسگری زاده/ غفور محمدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فائزه زند / فاضل امجدي / فاطمه اعلم / فاطمه بختیاری / فاطمه پیغمبرزاده / فاطمه حاجی دینی / فاطمه حسامي / فاطمه خوشرو / فاطمه شاه نظری / فاطمه صفاییان / فاطمه مسجدی / فاطمه مصلح / فاطمه ملک زاده / فتانه عباسی / فتانه فراهانی / فتحیه زرکش یزدی / فخرالدین افخمی / فخری زرشگه / فخری شادفر / فخری نامی / فراز یکیتا / فرانک فرید / فرج الله عسگری زاده / فرح رمضانی / فرح طاهری / فرخ قره داغی / فرخ نگهدار / فرخنده جبارزادگان / فرزانه رسولي / فرزانه طاهری / فرزانه عظیمی / فرزانه مهردل / فرزانه موثق نژاد / فرشاد شهسواری / فرشاد قربانپور / فرناز سیفی / فرناز فلاحت / فرنوش اشتری / فرهادداودی / فرهمند رکنی / فرود سیاوش پور / فروزان عاملی / فروغ سمیع نیا / فروغ قره داغي / فريد مصلحيان / فرين حسين روحانيان / فریبا جلالی / فریبا داودی مهاجر / فریبا صدیقی / فریبا مرزبان / فریبا مهلتی / فرید مکی نژاد / فریده خسروشاهی / فریده غائب / فریناز امینی / فهیمه ایل باقی / فواد خاك نژاد / فواد مجیدی / فیروزه راد / فیروزه مهاجر / قاسم مقیمی / قدیر احمدزاده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كامران طاهباز / كيوان سيار / كيوان صميمي / کارن جواهری / کاظم شکری / کاظم علمداری / کاظم متولی / کامبیز سلطانین / کامران طاهباز / کاوه ضرغامی / کاوه مظفری / کاوه کرمانشاهی / کاوه داد / کریم شامبیاتی / کمال ارس / کوروس افشارطوس / کوروس افهمی / کوروش گلنام / کوهیار گودرزی / کوهیار میرزاد / کیانا هاشمی / کیانوش سنجری / کیانوش فرید / کیوان سیار / کیوان مهجور / کیومرث حکیم / کیومرث صابغی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلبرگ باشی / گلرخ سپاسدار / گلمراد مرادی / گلناز ملک / گلنوش اشتری / گوهر بيات / گوهر شميراني گيلان نصيری / گیتا طاهباز / گیتی پرویزی / گیتی سلامی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لادن سلامی / لاله رشيدي / لاله نصیری / لقا دهدشتی / ليلا ايماني / ليلا ايماني / ليلا صحت / لیلا ضمیری / لیلا طباطبایی / لیلا متین پور / لیلا مقدم نژاد / لیلی فرهادپور / لیلی مظاهری / لیونا عیسی قلیان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مانا سرخوش / مانا نوری / م. ساقی / مارال فرخی / مازیار سمیعی / مازیار ملک آرایی / / ماندانا مقدم / مانی حکیم / مانی ممبینی / ماه منیر رحیمی / مجتبی صادقزاده / مجتبی فتحی / مجيد تولايي / مجید برزگر / مجید عبد الرحیم پور / مجید فتحی / محبوبه حسین زاده / محبوبه محبی / محبوبه کرمی / محسن رحماني / محسن سازگارا / محسن عامري / محسن محمدي / محسن معین الدین / محسن نجاد / محمد اخوان / محمد آشور / محمد اعظمی / محمد اميني / محمد انصاری / محمد بهزادي / محمد بهشتی / محمد پرهامی / محمد جواد شفيعي / محمد جواد طواف / محمد جورابچی / محمد حاجی قلی زاده / محمد حاجی مرادی / محمد رستمی / محمد رضا براتی / محمد رضوی / محمد شمس / محمد صابونی / محمد طالعی / محمد عباسی / محمد علي عسگري / محمد قلیخانی / محمد منتظری / محمد ميلاني / محمد هاشمی / محمد واحدی / محمد یوسفی / محمدحسين عليپور / محمدرضا صفایی / محمدرضا عطایی / محمدرضا يداك / محمود معتقدی / محمود نوری / محمود کمالی / محمود کویر / مرتضی صادقی / مرتضی کلاته / مرتضي عبدالعليان / مرجان توحیدی / مرجان لقایی / مرجان نمازی / مرضیه ثابت / مريم اكبري / مريم شريف / مريم ضيا / مریم افشار / مریم امامی / مریم اولاد عظیمی / مریم بهرمن / مریم تقی دوست / مریم رحمانی / مریم زندی / مریم سطوت / مریم قنبری / مریم مالک / مریم میرزا / مریم میهن دوست / مریم نظربلند / مریم کاشانی / مریم کسایی / مریم یوسفی / مزدك موسوي / مزدک بامدادان / مزدک دانشور / مژده دقیقی / مژگان ثروتي / مژگان مالکیان / مستوره برادران نصیری / مسعود ارشادیفر / مسعود باستانی / مسعود بهنود / مسعود شب افروز / مسعود شکری / مسعود فتحی / مسعود مجیری / مسيح علي نژاد / مصطفي تنها / مصطفی داوودآبادی / مصطفی صادقی / مصطفی عبدی / مظفر رزاقي / معصومه لقمانی / معصومه محمودی / معصومه ملک زاده / ملوك عزيز زاده / ملوک ملاحسینی / ملیحه رزازان / مناراصغری / منصور بیات زاده / منصور حيات غيبي / منصور دادور / منصوره شجاعی / منصوره فتوره چی/ منوچهر تقوی بیات / منوچهر سالکی / منوچهر شجاعی / منوچهر فاضل / منوچهر فرج زاده / منوچهر یوسفی / منیره برادران / منیره کاظمی / منیژه حاجی مقدم / منیژه حبشی / منیِِِِژه مرعشی / منیژه گازرانی / مه لقا جدي / مهديس اميري / مهديه قافله باشي / مهدی ابراهیم زاده / مهدی اکرمی پویا / مهدی امینی / مهدی پیامی فر / مهدی حیدری / مهدی خانبابا تهرانی / مهدی شاه حیدری / مهدی عباسی / مهدی عربشاهی / مهدی فتاپور / مهدی فروزانفر / مهدی مجتهدی / مهدی محسنی / مهدی کاشف / مهراب کابلی / مهران قدوسی / مهرانگیز کار / مهراوه خوارزمی / مهربان ایرانی / مهرداد بیگدلی / مهرداد توفیق / مهرداد حمزه / مهرداد خزدوز / مهرداد درویش پور / مهرداد فرساد / مهرداد گورکن / مهرداد لوایی / مهرداد مشایخی / مهرزاد غنی پور / مهرنوش كلانتر / مهسا امرآبادی / مهسان بهنود / مهشید راستی / مهناز شمس / مهناز صفا / مهوش آزاد / مهوش یمینی / مهين عليبابايي / مهین ارجمند / مهین خدیوی / مونا عربشاهی / مونا قاسميان / مونا محمدزاده / ميترا ترابي / ميرمحمود يگانلي / مکرم ملک زاده / میثم اشتریپ / میثم رضایی / میر احمد چابک / میرحمید حمیدی / مینا ربیعی / مینا شکری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نادر حاج محسن / نادر فتوره چی / نازلي كاموري / نازلی فرخی / نازنین اسدی / نازنین افشین / نازنین غریب نواز / نازنین کاظمی / ناصر مستشار / ناصر نیچالانی / ناظره نجات بخش / ناناز اویسی / ناهيدخيرابي / ناهید ابهری لاله / ناهید توسلی / ناهید جباری / ناهید جعفری / ناهید صادقی / ناهید موسوی / ناهید میرحاج / ناهید کشاورز / نجم الدین سلیمی / نرگس جودکی / نرگس عظیمی / نرگس مهجوران / نریمان رحیمی / نسترن سامی / نسرین افضلی / نسرین الماسی / نسرین چنگیزیان / نسرین فرهومند / نسرین ناطقی / نسرین کمالی / نسيم تنها / نسیم خسروی / نسیم خطیب / نسیم سرابندی / نسیم عبدی دزفولی / نظام الدین غریب نواز / نفيسه محمدي / نفیسه آزاد / نفیسه زارع کهن / نگار انسان / نگار رهبر / نگار بیات / نگار فرخ نیا / نگار محمدی زاده / نگار نادری / نگین احتسابیان / نوشابه اميري / نوشین احمدی خراسانی/ نوشین جعفری / نوشین کشاورزنیا / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر بیضایی / نیلوفر شمیرانی / نیلوفر گلکار / نیلوفر محب علی / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نیما قاسمی / نیما محمدپور / نیما ناصرآبادی / نینا مرتضوی / نینا نادری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وجیهه مقدم / وحد هاشمی فراهانی / وحیده مولایی / وحیده مولوی / وهاب انصاری / ويدا محمدخاني / ویدا بیگلری / ویدا حاجبی / ویدا فرهودی / ویکتوریا آزاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هادی جلیلی / هادی زمانی / هاله نور صالحي / هانا دارابی / هانيه سليمي / هانیه حشمتی / هايده تابش / هایده مغیثی / هدایت سپاهی / هدی امینیان / هدی صالحی / هدی کیان راد / هژير پلاسچي / هستی باباییان / هلیا بنایی / هما خداوردي / هما مداح / هما نجفی / همایون مهمنش / هوشنگ بیات / هوشنگ ناصری / هوشنگ هوشمند / هومن محمدپور / هیرو زبیری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یاسر عزیزی / یاسمن ثورنگ / یاسمن دادور / یاشار بوسجین / یاشار گرمستانی / یاور خسرو شاهی / یدالله کاردان / یدی فرنوش&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-3403601128870202770?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3403601128870202770'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3403601128870202770'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/11/blog-post_26.html' title='همه ما مثل مریم گزارشگر درد و رنج زنان هستیم'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-3762216073806527513</id><published>2007-11-07T04:41:00.000+03:30</published><updated>2007-11-07T04:47:08.841+03:30</updated><title type='text'>چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده‌اند؟</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;نوشين احمدی‌خراسانی &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبر کوتاه بود: «حکم دو سال و نیم حبس دلارام علی را تایید و به دایره اجرای احکام فرستاده اند، پدر دلارام را تهدید کرده اند که اگر دلارام خودش را معرفی نکند حکم جلب دارند و برایش بدتر می شود». روز شنبه 12 آبان ماه نیز از اجرای احکام به زهره ارزنی گفته اند: «که حتا یک ساعت هم او فرصت ندارد و باید هرچه زودتر خود را معرفی کند». زهره ارزنی خواسته بود که حداقل چند روزی به دلارام فرصت بدهند، تا خود را آماده کند و به آنها گفته بود: «دلارام تازه ازدواج کرده، کمی به او فرصت بدهید». اما در برابر صدایی بی فروغ و بی رحم قرار گرفته بود که: دلارام اگر خودش را معرفی نکند «فراری» محسوب می شود،... سنگینی این خبر همه را غافلگیر و شوکه کرد. و این پرسش که چرا؟ به راستی چرا با این عجله، حتا بدون ابلاغ حکم به وکلایش و فقط با ابلاغی شفاهی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="300" src="http://zanestan.org/1111.jpg" width="400" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پرسشی است که در این چند روزه ذهن همه فعالان کمپین یک میلیون امضاء، را به خود مشغول کرده. به راستی چرا بعد از 2 سال از تجمع 22 خرداد و در حالی که تجمع دیگری هم بعد از آن برگزار نشد، باز هم در اجرای احکام ناعادلانه و غیرقانونی مربوط به تجمع قانونی 22 خرداد، پافشاری می کنند؟ چند فرضیه برای درک این تصمیم غیرقانونی دولت – مردان وجود دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 - اول آن که بسیاری از فعالان جامعه مدنی در این اندیشه بودند که صدور احکام ناعادلانه و غیرقانونی، در واقع تیغ برنده ای است بالای سر فعالان جنبش زنان تا از «فعالیت» قانونی خود باز بمانند. اما حالا این سئوال پیش آمده که آیا نفس «فعالیت»های خاص (منظور به شکل برگزاری تجمع است) یا «فعالیت» در شکل عام آن؟ برای پاسخ به این پرسش باید بدانیم که فعالان جنبش زنان، پس از 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر دیگر تجمعی برگزار نکرده اند و فعالیت در این حوزه به نوعی تعطیل بوده است، پس چرا می خواهند احکام غیرقانونی شان را به این سرعت اجرا کنند و دلارام را با دستپاچگی و عجله، به زندان ببرند؟ چه خواب شومی برای زنان ایران دیده اند که دلارام باید اولین قربانی آن باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک وجه دیگر قضیه آن است که احتمال می رود دولت _ مردان به این نتیجه رسیدند اکثر حاضران تجمع 22 خرداد میدان هفت تیر، هرچند که دیگر تجمعی نگذاشته اند، اما این به مثابه ناامیدی و بازماندن از فعالیت هایشان نیست بلکه فعالیت هایشان را به شکلی دیگر (یعنی در کمپین یک میلیون امضاء) با شادابی و توان بیشتری پی گرفته اند؟ روشن است که بر اثر کسب تجربه و پختگی فعالان، انرژی و نشاط و پتانسیل برآمده از تجمع 22 خرداد به کمپین یک میلیون امضاء، ارتقاء یافت. بنابراین اگر از این زاویه هم نگاه کنیم، به این نتیجه می رسیم که مسئله دولت – مردان، برگزار کردن تجمع یا نکردن نبوده و نیست بلکه به طور کلی «فعالیت» در مسیر احقاق حقوق زنان است که هدف مخالفت و دشمنی آنان است نه صرفا برگزاری تجمع که فقط یکی از ابزارهای متنوع فعالیت است. بنابراین اجرای عجولانه حکم دلارام علی، در واقع تنبیه کل فعالان جنبش زنان است که در کمپین یک میلیون امضاء گرد هم آمدند و گسترش یافتند تا جایی که امروز به بخش فعال و غیرقابل انکار جنبش بزرگ جامعه مدنی ایران تبدیل شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 - اما فرضیه دیگر آن است که نیروهای رادیکال و خشن و زن ستیز بر آنند که برای خنثا کردن جنبش یک میلیون امضاء (و با کمک گرفتن از فرمول منسوخ و ضد انسانی «بهترین دفاع، حمله است») دست به حرکتی بی رحمانه علیه جنبش زنان بزنند، یعنی تصویب سریع «لایحه ضدخانواده» که از طرف دولت به مجلس هفتم ارائه شده است. در واقع تصویب این لایحه می تواند دهن کجی بزرگی به خواسته های فراگیر جنبش یک میلیون امضاء باشد و از این رو یک فرضیه این است که آنان می خواهند با تصویب سریع این لایحه، برگ برنده ای در خنثا کردن جنبش، از آن خود سازند، و نشان دهند که فعالیت های موثر و سرنوشت ساز جنبش یک میلیون امضاء، بی مقدار و کم تاثیر است. آیا مجلس هفتم با پذیرش و تصویب این لایحه، نفرین و لعنت ابدی زنان کشور را خواهد پذیرفت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته این تحلیل از زاویه نگاه زن ستیزان است و نه شهروندانی که در این جنبش مدنی فعالیت دارند، چراکه همه ما به روشنی و یقین می دانیم جنبش یک میلیون امضاء فراگیرتر و گسترده تر از آن است که حتا با تصویب این لایحه خنثا شود، اما شاید آنان تصور می کنند با این کار می توانند ضربه ای مایوس کننده بر پیکر این جنبش وارد سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به هر روی، تصویب این لایحه در مجلس با توجه به «پیش بینی حجم وسیع اعتراضات»، باید با تمهیدات و زمینه سازی صورت بگیرد. یعنی به نظر می رسد آنان پیش از تصویب این لایحه می خواهند جنبش یک میلیون امضاء را با اجرای احکام ناعادلانه و قربانی کردن برخی از فعالان جوان این جنبش (مانند اجرای حکم دلارام علی)، دچار آشفتگی و سردرگمی کنند و از این طریق پیش از تصویب این لایحه بخش های فعال و «پا به رکاب» آن را فلج سازند و بعد، طوق خفت تصویب این لایحه را بر گردن مجلس هفتم تحمیل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 - فرضیه دیگر آن است که با اجرای حکم دلارام، این دختر جوان تازه عروس، می خواهند جنبش زنان نیز مانند جنبش دانشجویی، جنبش سندیکایی و جنبش معلمان، گروگان هایی در زندان داشته باشد تا به این طریق آن تیغ را بالای سر فعالان جنبش زنان برنده تر نگهدارند و اندیشه برگزاری تجمع را از اساس در میان فعالان جنبش زنان بخشکانند تا این که در آینده اگر هم بخواهند لایحه ضدخانواده را به تصویب برسانند، انگیزه برگزاری تجمع علیه این لایحه (که با قدرت و صراحت از سوی فعالان جنبش زنان و به ویژه از سوی شیرین عبادی مطرح شده) برای همیشه از ذهن فعالان جنبش زنان، زدوده شود. زیرا چهار ماه آینده، ماه های بسیار سرنوشت سازی برای بخش هایی از حاکمیت است و برای آن که این چند ماه باقی مانده تا انتخابات، برایشان بدون کمترین مقاومت از سوی جامعه مدنی پیش برود چنین تمهیداتی را لازم می دانند. از این روست که به نظر می رسد احتمال دارد لایحه ضدخانواده را هرچه سریعتر، از تایید مجلس بگذرانند و سپس التهابات اجتماعی ناشی از آن را «راحت تر» فرونشانند و جنبش زنان را برای انتخابات مجلس پیش رو به کلی خسته و مایوس سازند و به میمنت و مبارکی، انتخابات سراسر مردانه شان را برگزار کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمال وقوع همه این فرضیه ها به نظر ممکن می آید. یعنی با اجرای غیرمنتظر حکم دلارام علی، همه این اهداف را می خواهند پیش ببرند. اما در این میان، دولت _ مردان غافل از این هستند که آنان (با همه زور و هیمنه شان) فقط یک طرف معادله اند. طرف دیگر معادله جنبشی از زنان عدالت خواه این مملکت قرار دارد که خواسته هایی کاملا مشروع، انسانی و فراگیر دارد، جنبشی است مسالمت آمیز و با درایت و بردباری، که خلاقانه ترین شیوه های آگاهی رسانی و اعتراض مدنی را در جنبش های اجتماعی معاصر کشف و به کار گرفته است. یعنی جنبش یک میلیون امضاء توانسته حرکتی را در سطح مملکت سازمان دهد که مدافعان نظم موجود پدرسالار، در سرکوب آن به شدت دچار بحران شده اند و نمی دانند چه می توانند با آن بکنند. به طوری که کارشان به جایی رسیده که به در آپارتمان های افراد می روند و از تشکیل جلسات هشت نفره هم می خواهند جلوگیری کنند. اگر این نشانه بحران و سردرگمی آنان نیست پس نشانه چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراین روشن است که چنین جنبشی تا دهه های آینده نیز می تواند با خلاقیت و شادابی، جوانه بزند و بازتولید شود و ضربات و فشاهای رنگارنگ اعم از تفرقه و سرکوب و تهمت و ترس و بدنامی را به جان بخرد و تا حدودی خنثا سازد. نه فقط دلارام می داند چه می گوید و چه می خواهد، بلکه همه ما تک به تک می دانیم چه می گوییم و چه می خواهیم: ما می خواهیم این قوانین ظالمانه و تحقیرآمیز تغییر کند تا لااقل جایگاه برابر و انسانی در ساختار قوانین پیدا کنیم. این خواسته بزرگی نیست اما با روی گشاده برایش هزینه های بزرگ داده و خواهیم داد و به یقین، روش های خلاق تر و بزرگتری ابداع خواهیم کرد. چرا که با هم هستیم و پشتیبانی یکدیگریم. وقتی شیرین عبادی با صراحت اعلام می کند اگر لایحه ضدخانواده در مجلس تصویب شود ما جلوی مجلس خواهیم آمد، همه ما به روشنی می دانیم که آن روز کنار شیرین عبادی خواهیم بود حتا اگر بسیاری از ما در زندان باشیم و تعدادمان از تعداد انگشتان ورم کرده دستان آن زن محروم و زحمت کشی که امضایش را پای بیانیه کمپین گذاشته، بیشتر نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقاص زندانی کردن دلارام را بر سر «لایحه ضدخانواده» تان خواهیم کوبید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما می دانیم که اجرای عجولانه حکم دلارام برای آن است که این قوانین عقب مانده را تغییر ندهند و لایحه ای عقب مانده تر را در مجلس به تصویب برسانند (حالا این که مجلس هفتم این طوق ننگ و لعنت ابدی را بر گردن بیندازد یا نه، موضوع دیگری است). برای همین اگر دلارام را به حبس ببرید بی شک تمام پتانسیل و خشم ناشی از زندانی کردن یارمان را به نیرویی تبدیل خواهیم کرد و بر سر این لایحه ضدخانواده فرود خواهیم آورد. اگر روناک صفارزاده و هانا عبدی را در بازداشت گاه های مخوف سنندج نگه دارند و اتهامات واهی به آنها بزنند (همانطور که به تک تک فعالان جنبش یک میلیون امضاء می زنند)، زنان حق طلب این مرز و بوم نخواهند گذاشت این لایحه بدون هزینه کردن بسیار برای دولت _ مردان، به تصویب برسد و هرچه از توان و بضاعت مان برآید برای جلوگیری از تصویب آن، انجام خواهیم داد چون می دانیم دلارام ها، روناک ها، نسیم ها، فاطمه ها، زینب ها، مازیارها و... را برای این که به قوانین ظالمانه تمکین کنند به زندان می اندازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به روناک اتهامات بی ربط و واهی ارتباط با گروه های سیاسی نسبت می دهند تا همه ما زنان از وحشت این تهمت ها، دچار تزلزل و تردید بشویم و از آنان پشتیبانی نکنیم و سرآخر در برابر این قوانین تمکین کنیم. به فعالان کمپین یک میلیون امضاء تهمت می زنند که از فلان کشور پول می گیرند یعنی که مزدور بیگانه هستیم، غافل از آن که برای فریاد کردن و گفتن از درد و رنج های روزمره زندگی زنان یکی از قصه هایی بوده است که همیشه گفته ایم و حالا در جنبش یک میلیون امضاء، آن را منسجم تر و هماهنگ تر در سطحی عمومی فریاد می کنیم و این نیازی به پول و اخاذی ندارد و اگر برای کپی گرفتن و تکثیر جزوه هایی که سرنوشت مان را در آن نوشته ایم پولی احتیاج داشته باشیم، از سفره زندگی خود می زنیم و برای آن خرج می کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این قصه گویی ها در کمپین یک میلیون امضاء، در واقع زندگی ماست و ربطی به این دولت داخلی و آن دولت خارجی ندارد. این فریادها بدون آن که گاه خود بخواهیم از جگر و عمق وجودمان برمی خیزد. همه می دانند (و خود آقایان بهتر از همه مطلع هستند) که ما چگونه پنجهزار تومان یا پنجاه هزار تومان به اندازه وسع هر کداممان، از زندگی مان می زنیم و به این کمپین کمک می کنیم ولی باز هم اتهام می زنند. اتهام می زنند که ضداسلام هستیم، هرچند از فتاوی آیت الله صانعی و بجنوردی و خیلی از علمای دیگر بهره می بریم و واقعا نمی دانیم کجای این حرف هایی که می زنیم ضد اسلام است؟ و مگر متوجه نیستند که با نسبت دادن این اتهامات به کمپینی چنین مشروع، بیشتر به اسلام ضربه می زنند تا به آن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به روشنی می دانیم که هدف آنان از این اتهامات و خشونت ها چیست و برای همین، راه خود را گم نخواهیم کرد، در نتیجه هر چه خشونت علیه ما بیشتر شود، آن را به نیرو و پتانسیلی علیه همین قوانین ظالمانه تبدیل خواهیم کرد، چنانچه دیدند و دیدیم که در خشونت ها و افتراها و ظلم هایی که در 22 خرداد میدان هفت تیر، بر ما روا داشتند، چطور آن ناروایی ها را با همبستگی و خردمندی، به پتانسیلی علیه قوانین ظالمانه تبدیل کردیم و راه را گم نکردیم.&lt;br /&gt;دلارام با چشمان پر از امیدش به ما می گوید که چه او در زندان باشد و چه نباشد نباید بگذاریم این لایحه تصویب شود نباید لحظه ای از تلاش برای تغییر قوانین تبعیض آمیز دست بکشیم. هم ما و هم او می دانیم که تمکین نکردن مان در برابر قوانین ظالمانه و ضدزن است که ما را به زندان و دادگاه کشیده و در معرض انواع تهمت ها و برچسب ها قرار داده است. ولی با سربلندی و وجدانی آسوده، راه روشن مان را ادامه خواهیم داد؛ مطمئن باشید که هرچه خشونت و سرکوب را شدت ببخشید، عمق و پتانسیل این حرکت مردمی و خودجوش، گسترده تر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما می دانیم که هر کدام مان در زندان باشیم یا نباشیم این سرنوشت ماست و «روی پیشانی مان نوشته» که باید برای اصلاح این قوانین تلاش کنیم چون زنیم و چون زنیم، قوانین تبعیض آمیز موجود، زندگی روزمره مان را حتا بیش از زندان و حبس، تحقیر کرده و هر روز و هر ساعت هزینه های هنگفتی بر نهاد خانواده هایمان و بر پیکر زنانه مان برجای گذاشته بنابراین تقدیر ماست که با این قوانین سرکوبگر بجنگیم و این راه را ادامه دهیم. ما نیمی از جمعیت کشورمان هستیم و به خوبی می دانیم که هر کدام از ما اگر به زندان برود سرزمین مان ایران از حجت خالی نخواهد ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما به خاطر دلارام و به احترام عقاید برابری خواهانه اش، بیش از گذشته علیه این قوانین اعتراض خواهیم کرد و مطمئن باشید اگر بخواهید لایحه ضدخانواده تان را تصویب کنید گزینه برگزاری تجمع که در یک ساله اخیر کمتر در ذهن مان جای گرفته، به گزینه ای عاجل و اساسی تبدیل خواهد شد چرا که اگر دلارام در زندان باشد وظیفه سنگین تری را احساس خواهیم کرد یعنی به خاطر اهداف انسانی او و به جای او هم که شده نخواهیم گذاشت حالا که در زندان است لایحه ای علیه خانواده های ایرانی، به تصویب رسد... این راه و آرمان دلارام است که ما را بیش از گذشته امیدوار کرده و به جلو خواهد راند و سبب خواهد شد که گزینه های فراموش شده را بار دیگر برای تغییر قوانین، به یاری بطلبیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-3762216073806527513?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3762216073806527513'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3762216073806527513'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/11/blog-post_07.html' title='چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده‌اند؟'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-7217742568058037671</id><published>2007-11-02T22:13:00.000+03:30</published><updated>2007-11-02T22:27:57.104+03:30</updated><title type='text'>نگاهی به سن مسئولیت کیفری</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;در سایر کشورها چه می گذرد ؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گروه ترجمه &lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.we-change.org/spip.php?article1014"&gt;رسانه کمپین&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="123" src="http://www.we-change.org/local/cache-vignettes/L200xH123/arton1014-e2f6c.png" width="200" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;کودکان در پایین تر از سنی خاص ، جوانتر از آن هستند که مسئولیت زیر پا گذاشتن قوانین بر دوش آنها باشد . این مفهومی است ضمنی از آنچه که شاید بارها در کنوانسیون حقوق کودک به آن اشاره شده است . در این کنوانسیون از کشورهای عضو خواسته شده است که حداقلی را در سن کودکان تعیین کنند که پایین تر از آن حداقل ، کودک مشمول قانون مجازات کیفری نیست . اما کنوانسیون سن ویژه ای را مشخص نکرده و بنا بر این اصل این سن در کشورهای مختلف متفاوت است .در واقع در اصل یک کنوانسیون قید شده که تا قبل از 18 سالگی فرد کودک محسوب می شود اما این اختیار را به قو.انین داخلی نیز داده است که براساس اختیاراتشان سن قانونی تعیین کنند. البته در مورد اعدام، اعدام کودکان زیر 18 سال را ممنوع دانسته است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;پاکستان &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قانون مجازات کیفری پاکستان اعلام می دارد که پایین تر از سن 7 سال آنچه که یک کودک انجام می دهد ، جرم محسوب نمی شود . کودک بالاتر از 7 سال و پایین تر از 12 سال نیز چنانچه بلوغ کافی برای درک و قضاوت درباره طبیعت و عواقب عمل خود را داشته باشد ، مشمول قانون مجازات کیفری است . کفایت بلوغ بر اثبات جرم کودک در دادگاه موثر است . در بخش جدیدی که به این قانون افزوده شده است نیز فرد بزرگسال کسی است که به سن 18 رسیده باشد و فرد خرد فردی است که بزرگسال نباشد . کودک میان 7 تا 18 سال چنانچه بلوغ او برای درک ماهیت عملی که مرتکب شده کافی به نظر برسد مشمول قانون سن مسئولیت کیفری و مجازات خواهد بود . تشخیص این بلوغ بر عهده دادگاه است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عربستان سعودی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در عربستان سعودی ، همسایه غربی ایران ، نیز کودک 10 تا 15 ساله در برابر جرایم خود مسئولیت داشته و نظام اصلاح و تربیتی برای کودک در نظر گرفته شده که البته آسیبی را برای او به همراه ندارد . کودک به دلیل جرمی که مرتکب شده در حضور قیم قانونی خود با رفتاری مناسب مورد بازجویی قرار می گیرد و قیم مسئول جبران خطای کودک بوده و ملزم به مراقبت از او است . اگر تنبیهی مورد نیاز باشد به شکل راهنمایی و اقامت در یک مرکز مراقبتهای اجتماعی است ، بدون اینکه به وی آسیبی برسد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;هندوستان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هندوستان نیز تنها از لحاظ سن مسئولیت کیفری با پاکستان متفاوت بوده و مشابهت قانونی از لحاظ شیوه مجازات ، بین این دو کشور وجود دارد . بر طبق قانون مجازات کیفری هندوستان ، آنچه که یک کودک بالاتر از 7 سال و پایین تر از 12 سال انجام دهد ، چنانچه کودک بلوغ کافی برای درک ماهیت و عواقب کار خود را نداشته باشد ، جرم محسوب نمی شود . قابل توجه است که بر طبق بخش 82 قانون مجازات کیفری هندوستان ، پایین تر از سن 7 سال کودک برای انجام جرم ناتوان محسوب می شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;ترکیه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تحت قانون سن مسئولیت کیفری ترکیه نیز ، سن مجازات کیفری برای تحمل کامل مجازات 18 سال است ، اگر چه با وجود دادگاه های ویژه اطفال ، سن لازم برای حاضر شدن در این دادگاهها 15 سال است . در این میان نیز بر طبق ماده 11 از قانون دادگاه های ویژه اطفال هیچ مجازات و هیچ بازجویی ای از کودکان کوچکتر از 11 سال در هنگام وقوع جرم ، مجاز نمی باشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;قطر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در قطر نیز بر طبق قانون مجازات کیفری ، سن مجازات کودکان بدین گونه شرح داده شده است : 1- هیچ گونه مسئولیت کیفری بر دوش کودکان کوچکنر از 7 سال وجود ندارد . 2- اگر شخص خرد ، بزرگتر از 7 سال و کوچکتر از 18 سال باشد تنها در صورتی بار مسئولیت کیفری بر دوش او قرار خواهد گرفت که به حد کفایت در هوشیاری برای قضاوت درباره ماهیت و عواقب عمل خود بالغ باشد . در قانون این کشور البته هیچ گونه تفاوتی میان سن مسئولیت کیفری دختران و پسران وجود ندارد . 3- ماده 7 از قانون شماره 1 مربوط به مجازات جوانان در این کشور این گونه ذکر شده است : " هر شخصی که به سن 7 سالگی کامل نرسیده باشد مسئولیتی برای عمل اشتباه خویش ندارد . "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;هنگ کنگ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در هنگ کنگ نیز سن مسئولیت کیفری 7 سال بوده و کودکان میان 7 تا 14 سال مسئولیت کیفری ندارند ، مگر اینکه دادگاه تشخیص دهد که کودک کاملا از عمل خود و عواقب آن آگاه بوده است و در صورت تشخیص ، فرد خاطی دارای مسئولیت کامل کیفری است و تحت بازداشت ، بازجویی ، پی گرد و تنبیه برای جرم مرتکب شده قرار خواهد گرفت . اما در میان کشورهای اروپایی ، در کشور بلژیک که در معيت دادگاههاي كيفري، دادسراي شاهي انجام وظيفه مي نمايد، آئين دادرسي در دادگاههاي جوانان نسبت به ساير دادگاهها متفاوت است . در دادگاهاي جوانان تصميمات قضائي با هدفهاي تربيتي اتخاذ مي ‎شود، شيوه اجراي كيفرها نيز با بزرگسالان متفاوت است، در كانون اصلاح ‎وتربيت براي جوانان ونوجوانان برنامه هاي تربيتي اجراء مي شود. سن مسئوليت كيفري در بلژيك ۱۸ سال است و اين برنامه ها براي افراد زير ۱۸ سال اجراء مي ‎ شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اتریش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در اتریش نیز در حال حاضر سن مسئوليت كيفري ۱۴ سالگي است و نوجوانان زير ۱۴ سال به هيچ وجه به دادگاهها احضار نمي‌شوند.آنها در صورتي كه مرتكب جرم شوند به مراكز روان‌درماني معرفي مي‌شوند كه وظيفه تربيت و هدايت نوجوانان و جوانان را بر عهده دارند لذا بازداشتگاهي براي نوجوانان وجود ندارد. افراد بين ۱۴ تا ۱۸ سال نیز ، داراي مسئوليت كيفري مي‌باشند که تابع مقررات خاصي است. نوجوانان بين ۱۴ تا ۱۶ سال بيشتر مورد توجه و عنايت قرار مي‌گيرند و امكان تخفيف و اغماض در مجازات آنها وجود دارد و براي فاصله‌هاي سني ۱۶ تا ۱۸ سال حداقل مجازات در نظر گرفته‌ مي شود و بعضاً مجازات نوجوانان به نصف تقليل خواهد يافت. در صورتي كه جرم نوجوانان به خسارتي منجر شود ، آن خسارت از والدين آنها اخذ خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;ایتالیا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در ایتالیا نیز ، تا سن 14 سالگی ، فرد خرد محسوب می شود و در صورت ارتکاب به جرم برای تشخیص ماهیت واقعی جرم توانا نیست . بین سنین 14 تا 18 سالگی نیز تصمیم با دادگاه است تا بلوغ فرد را در تشخیص عواقب و ماهیت جرم کافی تشخیص دهد یا نه و تنها در این صورت کودک در این سنین دارای مسئولیت کیفری است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;کشورهای اسکاندیناوی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در کشورهای اسکاندیناوی سن مسئولیت کیفری 15 سال بوده و نوجوانان زیر 18 سال و بالاتر از 15 سال نیز که مرتکب جرم شده باشند ، تحت نظام قضایی ای که بیشتر مبتنی بر خدمات اجتماعی است قرار می گیرند و حبس به عنوان آخرین راه در نظر گرفته می شود .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;آمریکا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در آمریکا اما ، سن مسئولیت کیفری توسط قانون ایالتی مشخص می شود و تنها 13 ایالت سنین پایین 6 تا 12 سال را برای آن در نظر گرفته اند . بیشتر ایالت ها بر مبنای همان قانون عمومی عمل کرده و سنین 7 تا 14 سال را به عنوان سنی در نظر می گیرند که فرد مسئول جرم خویش است . البته این به این معنا نیست که فرد دارای مسئولیت کیفری است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;آمریکای لاتین&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در بیشتر کشورهای آمریکای لاتین نیز اصلاح قانون مجازات اطفال در دست بررسی است و در نتیجه آن سن مسئولیت کیفری در برزیل ، کلمبیا و پرو به 18 سال رسیده است . کودکان میان 12 تا 18 سال نیز در صورت تشخیص ، برای عمل ارتکابی شان مسئول شمرده شده و در دادگاههای مربوط به اطفال به جرایم آنها رسیدگی می شود .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-7217742568058037671?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7217742568058037671'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7217742568058037671'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/11/blog-post.html' title='نگاهی به سن مسئولیت کیفری'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-7408643631549990531</id><published>2007-10-26T13:27:00.000+03:30</published><updated>2007-10-26T13:36:08.078+03:30</updated><title type='text'>پروین پایدار، صدایی که می ماند!</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;نیره توحیدی &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="342" src="http://zanestan.org/Nayereh-Tohidi.jpg" width="286" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سایت زنستان: چند روز پیش وقتی میخواستم پیام تلفنی نسرین (خواهر پروین پایدار) را پاسخ گویم، ماشین پیام گیر او هنوز صدای پروین پایدار را روی ضبط صوت خود داشت. عجیب است که طی این دوسال که از فوت پروین می گذرد هر وقت به منزل او زنگ می زنم و صدایش را در پیام گیر می شنوم بغض گلویم را می گیرد و به سختی می توانم حرف بزنم. همین حالت وقتی پیش آمد که به تلفن دستی سروش (همسر پروین) زنگ زدم، آنجا هم صدای پروین بود. نه سروش و نه نسرین هنوز پس از گذشت دو سال دل شان نیامده که نوار را عوض کنند و یا صدای پروین را از روی آن پاک کنند. یاد حرف فروغ فرخزاد افتادم که "تنها صداست که می ماند!"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی صدای پروین تنها روی نوار پیام گیر تلفن های او و خانواده اش نمانده است. صدای او در نوشته های متعدد، کتابها، مصاحبه ها و مقاله هایش جاودانه شده است. صدایی که یکی از رساترین و گویاترین صداهای زنان ایران و خاورمیانه به حساب می آید. امروز به ندرت می توان پژوهشی جدی در زمینه زنان ایرانی را خواند که در آن صدای پروین منعکس نشده باشد. صدای پروین تنها در محافل دانشگاهی و نوشته های آکادمیک نیست که انعکاس یافته بلکه در فعالیت های عملی و مبارزاتی حق طلبانه زنان و نیز در پروژه های مربوط به کودکان توسعه و زنان در ایران و کشورهای مشابه نیز مورد استفاده و استناد قرار می گیرد. به خصوص کتاب مهم او زیر عنوان "زنان و فرایند سیاسی قرن بیستم در ایران" (1)&lt;br /&gt;این کتاب از نگاه بسیاری از متخصصان یکی از معتبرترین آثاری است که تا کنون در زمینه تاریخ سیاسی و اجتماعی زنان ایران مدرن نوشته شده است. پروفسور نیکی کدی به تازگی یکی از آخرین کتابهایش در مورد زنان خاورمیانه (2) را به پروین پایدار تقدیم کرده است با این جمله که:&lt;br /&gt;For Parvin Paidar 1949 – 2005&lt;br /&gt;Who illuminated our minds and our lives all too briefly&lt;br /&gt;«برای پروین پایدار 2005 – 1949، کسی که به اذهان و زندگانی های ما روشنایی بخشید، اما چه کوتاه».&lt;br /&gt;آری عمر کوتاه اما زندگی پربار و پرحاصل پروین، روشنی بخش زندگی بسیاری از ما بوده است. با این که فقط چند سال از او کوچکتر بودم، بسیار از او آموختم. سرآغاز آشنایی من با کارهای او از طریق خواندن کتاب "زیر سایه اسلام: جنبش زنان ایران" (3) بود که در سال 1982 (1361 خورشیدی) توسط انتشاراتzed به قلم ناهید یگانه (پروین پایدار)، آذر طبری (افسانه نجم آبادی) و هاله افشار منتشر شد. این کتاب از اولین کتابهایی بود که پس از انقلاب درباره زنان نوشته شد و نشانگر شکل گیری گرایش های نظری و عملی مختلف در درون جنبش زنان ایران بود. جالب آنکه بیست سال بعد از زبان افسانه نجم آبادی هم شنیدم که آشنایی او با پروین نیز با کار مشترک برای نوشتن همان کتاب آغاز شد که به تدریج به یک دوستی عمیق میان آن دو انجامید.&lt;br /&gt;ماجرای اختلاف نظرها و دوستی پرتلاطم این دو زن گرانمایه بی شک یکی از اسناد گویا و درخشان سیر تفکرات فمینیستی در ایران است. افسانه می گوید: "تا آنجا که من اطلاع داشتم، پروین در آن زمان تنها فمینیست سکولار و چپی بود که اعتقاد داشت باید پل همکاری میان زنان فعال مذهبی و سکولار ایجاد شود." (4)&lt;br /&gt;ویرایشگر تیزبین انتشارات zed که گویی متوجه ظرفیت فوق العاده این دو شده بود از آنان دعوت کرد که کتابی در زمینه جنبش زنان ایران تدوین کنند و این درحالی بود که آنها دیدگاهی کاملاً متفاوت با یکدیگر داشتند. افسانه می گوید: "در آن زمان ما درباره همه چیز با هم اختلاف نظر داشتیم اما هر دو عادات کاری مشابهی داشتیم که همکاری ما را تسهیل می کرد. ما هرکدام یکدیگر را منظم، دقیق و قابل اعتماد یافتیم. این اعتماد بعدها به دوستی عمیق میان ما انجامید." و سرانجام نیز کتاب بعد از بحث و جدل های بی پایان، نوشتن ها و بازنویسی های فراوان، بالاخره با نوعی «توافق بر سر یک آتش بس موقت» آماده چاپ می شود. (5)&lt;br /&gt;به نظر من این حکایت خود نشان از سعه صدر، انعطاف پذیری و نیز امنیت شخصیت (خودامنی) پروین (و نیز افسانه) دارد که علیرغم اختلاف دیدگاه ها به جای اتهام زنی و برچسب زنی که در آن زمان متداول بود (و متأسفانه هنوز هم تا حدی هست)، با هم کتابی مشترک نوشتند که در خدمت آموزش بین المللی در زمینه مسائل و مبارزات زنان ایران قرار گرفت. کاش هاله افشار در دسترس بود و از او که نویسنده سوم این کتاب بود می پرسیدیم او چگونه این کار مشترک را بازنگری و روایت می کند چرا که هاله نیز مثل افسانه و بسیاری دیگر از ما، از یک دیدگاه تند چپ آرمان گرایانه و ایدئولوژیک به طرف نوعی واقع نگری، اعتدال و پراگماتیسم رسیده است. یعنی بسیاری از ما دیرتر از پروین توانستیم از حصار قالب های تنگ ایدئولوژیک بیرون بیاییم. اختلاف نظرها و بحث ها بر سر استراتژی جنبش زنان، درک از فمینیسم و ارتباط آن با جنبش عمومی دموکراسی خواهی، پس از آن کتاب نیز سالها ادامه داشته است. آنچه که امثال پروین، افسانه، هاله و مرا به هم نزدیک کرد ادامه مطالعه و پژوهش، فعالیت و مبارزه و عشق و تعهد به جنبش برابری طلبی و رهایی بخش زنان و التزام به اصول جهان شمول حقوق بشر بوده است و نه ایدئولوژی و مسلک و مکتب و مذهبی خاص.&lt;br /&gt;افسانه می گوید: "پروین بخشی از اندیشه خود را به من داد و من به تدریج به دیدگاه او رسیدم." و من مطمئن هستم پروین نیز بخشی از اندیشه افسانه را وام گرفته بود، همانطور که من و بسیاری از فعالان جنبش زنان و پژوهشگران این عرصه خود را وامدار پروین و افسانه و سایر پیشتازان نظریه پرداز، خلاق و نوآور فمینیسم ایران می دانیم.&lt;br /&gt;دو سال بعد از آن کتاب، یعنی در 1984، پروین و افسانه و هاله به همراه عده ای دیگر از زنان ایرانی فمینیست ساکن لندن مجله نیمه دیگر را منتشر کردند و از چند تن از زنان فعال و فمینیست ایرانی ساکن آمریکا و کشورهای دیگر (از جمله خود من) نیز دعوت به همکاری نمودند. افسانه در باره نحوه کار نیمه دیگر می نویسد: "پروین در انتشار نیمه دیگر نقش کلیدی داشت. او بیش از همه افراد گروه به اهمیت همکاری زنان با باورها و گرایش های سیاسی متفاوت و تداوم این همکاری ها آگاه بود... به نظر من برجستگی پروین در وسعت نظر و بینش دورنگرانه (vision) او بود. زمانی که ما سکولارها دلایل زیادی داشتیم که از هر چیزی با برچسب اسلامی گریزان باشیم، پروین به گونه ای خارق العاده ضرورت همکاری میان زنان سکولار و مذهبی را دریافته بود و ما را به همکاری با آن زنان مذهبی که برای احقاق حقوق زنان فعالیت می کردند، ترغیب می کرد." (6)&lt;br /&gt;شاید کنشگران و فعالین جوانتر جنبش زنان، بخصوص فمینیست های نسل پنجم ما، امروز اهمیت نقش پروین پایدار و امثال او را در جنبش کنونی زنان درک نکنند چرا که در بطن و متن سالهای بلافصل پیش و پس از انقلاب نزیسته اند. شاید باید به آن ها یادآوری کرد که چگونه در دهه های 50 و 60 خورشیدی (برابر با هفتاد و هشتاد میلادی)، محافل روشنفکری و گروه های سیاسی تحول طلب در ایران و بسیاری کشورهای دیگر "جهان سوم" تحت تأثیر و دنباله رو ایدئولوژی ها و گفتمان های انقلابی و قهرآمیز اعم از سکولار (امثال مارکسیسم – لنینیسم و مائوئیسم) و دینی (از جمله اسلام گرایی سوسیالیستی و بنیادگرایی اسلامی) قرار داشتند و گرایش غالب مبارزات آن دوره، ضدیت با امپریالیسم با انگیزه عدالت خواهی اجتماعی و طبقاتی بود و نه لزوماً آزادیخواهی و دموکراسی. همه چیز، از جمله فمینیسم که تازه توجه چپ های مارکسیست را نیز جلب کرده بود با معیارهای "پرولتری" از سوی آنان و با معیارهای اسلام گرایانه و ضد امپریالیستی (و البته در اصل ضد غربی) از سوی بنیادگرایان، مورد ارزیابی قرار می گرفت و معمولاً نفی و طرد می شد.&lt;br /&gt;تازه همزمان با فروپاشی شوروی سوسیالیستی در دهه 90 میلادی (70 خورشیدی) و بعد از آن بود که موج سوم دموکراسی به منطقه ما نیز سرایت کرد. وقتی انقلاب 1979 (1357) به جای آزادی و عدالت موعود، دیکتاتوری سلطنتی را با یک نظام بسته دینی جایگزین کرد، به تدریج خیلی ها از ایدئولوژی های انقلابی گرا، مکتب پرستی و مذهب پرستی جزم گرایانه و قشری دست کشیدند و رسیدن به آزادی و عدالت را از طریق دموکراسی و روش های اصلاحی مسالمت آمیز و قانونی و بر مبنای اصول جهان شمول حقوق بشر از جمله حقوق زنان جستجو کردند. اما موانع زیادی بر سر راه ترویج، گسترش و غلبه این نگرش دموکراسی خواهانه وجود داشته است. از جمله اینکه در دهه اول بعد از انقلاب هر قدر حکومت اسلامی به طرف تمامیت خواهی و تک صدایی پیش رفت، شکاف و صف بندی های نظری و فرهنگی میان گروه های اجتماعی سنتی، مذهبی و اسلام گرا از یک سو و گروه های سکولار، لائیک و تجدد گرا از سوی دیگر، سیاسی تر، فاصله دارتر و حتا خصمانه تر شد. همزمان با این روند، حقوق زنان و آزادیهای مدنی در رأس قربانیان قوانین و سیاست هایی قرار گرفت که نتیجه اتحاد بین اسلام گرایان انقلابی، روحانیت سنتی و قشرهای محافظه کار و پدر سالار جامعه بود. لذا تعجبی ندارد که اولین نمایش های اعتراضی وسیع خیابانی و مخالفت ها و مقاومت ها در مقابل حکومت جدید از طرف زنان طبقه متوسط، حرفه مند و مدرن شهری صورت گرفت. هر قدر رژیم با نام اسلام، جنسیت گرایی آشکارتر و افراطی تری از خود به نمایش گذاشت و عملاً به سوی آپارتاید جنسی حرکت کرد، در صفوف زنان نیز شکاف و صف بندی اسلامی و سکولار و حتی ضد اسلامی بارزتر گردید. و البته این زنان غیراسلامی و سکولار بودند که سرکوب و به حاشیه رانده شدند.&lt;br /&gt;در چنین فضای پرتنش، پرشکاف و خصمانه و پرستم، پروین پایدار شاید اولین فمینیست سکولار ایرانی بود که توانست از همان اوائل دهه 60 خورشیدی (80 میلادی)، فراتر از فضای موجود و ماوراء شکاف های مذهبی و ایدئولوژیک و علیرغم خشم و عصبانیت به حق زنان ستمدیده، منافع دراز مدت و مخرج مشترک های ممکن برای زنان در یک گستره تاریخی را دریابد و چشم انداز شکل گیری یک جنبش حق خواهی و لذا پی گیری استراتژی ائتلافی و نه ایدئولوژیکی را توصیه نماید.&lt;br /&gt;همچنان که پروین پیش بینی کرده بود، طولی نکشید که ناتوانی و ناصادقی دولتمردان در ایجاد جامعه موعود عدل اسلامی، در صفوف زنان اسلام گرا نیز شکاف و چند دستگی و نارضایتی به وجود آورد. بسیاری از آنان با مشاهده چهره زمخت و خشن پدرسالاری حاکم و بی عدالتی ها و تبعیض های فزاینده، (به خصوص در قوانین خانواده)، به تدریج دچار بدبینی، مغبون شدگی و در نتیجه توهم زدایی نسبت به سیاست ها و گفتمان حاکم شدند و با وام گیری از گفتمان های فمینیستی و حقوق بشری، به بازنگری و چالش با قوانین و اصول شریعت مدون و موجود و تعبیر و تفسیرهای تساوی جویانه و حق طلبانه در متون اسلامی پرداختند. بسیاری از آنان اگر نه در نظر، که در عمل به خواسته ها و مطالبات و اعتراضات زنان سکولار نزدیک شدند. بطوریکه امروز فمینیست های مسلمان یا مسلمانان فمینیست نه تنها در ایران که در بسیاری از جوامع دیگر به بخش قابل توجهی از چالشگران بنیادگرایی اسلامی، و به منتقدان فقه و شریعت سنتی، و پدرسالاری مذهبی، تبدیل شده اند.&lt;br /&gt;این فرایند پارادوکسیکال یا ناهمساز را اما کمتر کسی در میان فمینیست ها و پژوهشگران ایران پیش بینی و تحلیل کرده بود. زنان سکولار، به خصوص فمینیست های سکولار و لائیک آنقدر از فشارها، سرکوب ها و زورگویی های زنان و مردان اسلام گرا در رنج و عذاب بودند که طبیعتاً خشم و نفرت و کینه حاصله، مانع از آن می شد که توجهی به تحولات درونی صف اسلام گراها کرده و ظرفیت و امکان همراهی و همدلی با بخشی از آنان را در آینده نزدیکی به تصور آورند. از سوی دیگر نظرگاه های محدود کننده و مطلق گرای ایدئولوژیک و برداشت های ذات گرایانه (essentialist) از اسلام، فمینیسم، و سکولاریسم، مانع از آن می شد که پژوهشگرانه و بی طرفانه صحنه بزرگتر جامعه و دینامیسم های جاری در آن را مورد مشاهده و مداقه قرار دهند و حرکت تدریجی و ناگزیر جویبارهایی از هر دو سمت جامعه (سکولار و مذهبی) را به طرف دریایی که از انباشت نارضایتی ها ایجاد می شد، متوجه شوند. پروین پایدار شاید اولین پژوهشگر سکولاری بود که گویی با دوربینی مجهز به لنز (lens) فمینیستی، این صحنه تحولات را نه تنها متوجه شد بلکه با شهامت به بیان و تحلیل آنها پرداخت و در جهت تسریع و تسهیل این تحولات کوشید.&lt;br /&gt;وقتی چند سال بعد نوشته ها و مجله هایی چون «زنان» امکان ظهور و حضور پیدا کردند، دیگر کمتر پژوهشگر بی غرضی می توانست همکاری و همراهی عملی و گاه حتی نظری فمینیست های پیشرو از هر دو طیف سکولار و مذهبی را نادیده بگیرد اگرچه این همکاری ها همچنان تنش ها و افت و خیزهای خاص خود را نیز به همراه داشته باشد.&lt;br /&gt;پس از این حاشیه رفتن جهت توضیح برای نسل جوانتر، اجازه دهید به خاطراتم از پروین برگردم. همکاری من با نیمه دیگر که از اولین نشریات پژوهشی و فمینیستی ایران معاصر در خارج از کشور بود آشنایی مرا با نظریات و نوشته های پروین عمق بیشتری بخشید. ارتباط ما سال ها به طور دورادور ادامه داشت تا اینکه پروین دو سال پیش از مرگ خود به دلیل بازگشت بیماری سرطان، افغانستان را ترک کرد و به لوس آنجلس آمد تا در کنار خواهرانش به معالجه و مداوا بپردازد. از این زمان بود که من از نزدیک با شخصیت و روحیات پروین آشنا شدم. خبر بیماری مهلکش را خودش در یک گفت و گوی تلفنی به من داد، وقتی من از شدت تأثر قادر به ادامه مکالمه نبودم، او بود که دلداریم می داد. همیشه در طی این دو سال او را با روحیه ای قوی و برخوردی مثبت با مسائل و مشکلات دیدم. تلاش داشت زودتر بهبود یابد و به کارش در حوزه زنان و توسعه در افغانستان که زیر نظر سازمان ملل بود ادامه دهد.&lt;br /&gt;پس از سالها دوری از افراد خانواده و کار در کشورهای مختلف، اکنون پروین کنار خواهران و مادر و پدرش بود و احساس آرامش و رضایت می کرد. همسرش (سروش) که هنوز در کابل مشغول کار برای سازمان ملل بود به دفعات به دیدارش می آمد. خواهرانش مثل پروانه دور شمع وجود او می چرخیدند. برایم جالب بود که افسانه دوست دیرین او، علیرغم کار و گرفتاری و بیماری مادر خودش، چندین بار از بوستون به لوس آنجلس آمد تا در کنار پروین باشد. یکی دیگر از دوستانش شهران طبری نیز از لندن به دیدار او شتافت.&lt;br /&gt;جالب است که به رغم بیماری، از من خواست در دانشگاهی که کار می کنم برایش ترتیب یک پست تحقیقاتی بدون درآمد با وقت آزاد را بدهم تا از محیط کار و پژوهش دور نماند. با توجه به کارنامه درخشانش، به سادگی با تقاضای من موافقت کردند و او برای یک سال محقق مهمان دانشگاه شد که غنیمتی بود برای آشنایی و مراودت و الفت بیشتر با زنی که موتور محرکه اش برای زندگی و مبارزه، عشق و عدالت جویی و آزادیخواهی بود و نه کینه و انتقام جویی. او نمی خواست قربانی سرطان باشد و مثل قربانی رفتار کند. چنانکه در نوشته هایش نیز سعی داشت از ذکر مصیبت گفتن و قربانی نشان دادن زنان، پرهیز کند و تأکید خود را بر فاعلیت یا عاملیت (agency)، توانایی و توانمندی زنان بگذارد.&lt;br /&gt;پروین تسلیم بیماری نمی شد. در همین مدت به دنبال خرید خانه کوچکی بود تا بتواند مستقل از خواهران زندگی کند و برای پدر و مادرش که از ایران به دیدن او می آمدند نیز پایگاهی ایجاد کند. او به همراه خواهرانش با چه حوصله و شوری این خانه کوچک را تعمیر و تجهیز کردند و با کارهای دستی و نقاشی هایی که پروین و سروش از آسیای مرکزی آورده بودند تزئین نمودند. پروین چند بار در این خانه پرصفا و مهر، مهمانی داد و همه دوستان و خویشاوندان را دور هم جمع کرد. یادم نمی رود وقتی برنامه های شیرین عبادی و یا مهرانگیز کار را در دانشگاه کالیفرنیا تدارک می دیدم، با چه شور و علاقه ای در آن ها شرکت کرد اگر چه حال خوشی نداشت.&lt;br /&gt;بخشی از کتابهایش را به ایران فرستاد تا به کتابخانه صدیقه دولت آبادی هدیه شود و بخشی را نیز به کتابخانه ای در لوس آنجلس اهداء کرد. چند کتاب نیز به انتخاب خودش به من و افسانه داد. می خواست همه کارهایش را قبل از مرگ انجام دهد و همه چیز مرتب و منظم باشد از جمله وصیت نامه اش. او برخلاف عرف غالب در فرهنگ ما، در یک مصاحبه مفصل درباره مبارزه با بیماری اش نیز نکات جالب و آموزنده ای بیان می کند. (7)&lt;br /&gt;به نظر من برای بسیاری از افراد نسل من، پروین الگویی بود برای یک زن قوی، مهربان، اندیشمند، مبارز و آزادیخواه. از او می شد هنر خوب زیستن و شاد بودن، هنر دقت در تحقیق و رعایت انصاف در نقد، هنر تحول بخشی در راه برابری خواهی، آزادی، عدالت و دموکراسی و در پایان حتا هنر خوب مردن را آموخت. در فرهنگ ما بسیاری هنوز هم شاد زیستن را مغایر با مبارز و جدی بودن تلقی می کنند و هنوز هم بسیاری از ما نمی دانیم چگونه با مرگ روبرو شویم. پروین در آخرین روزهای حیاتش، در وصیت نامه ای خطاب به همسر و خانواده و دوستانش نوشت:&lt;br /&gt;"شما را با قلبی مالامال از عشق و شادی ترک گفته ام. عشق و شادی نزدیکی به شما. سپاسگزار زندگی ام، سپاس داشتن خانواده ام، دوستانم، کار و توانایی رویارویی با مرگ. همین موجبات را برای شما آرزو می کنم. در آخرین دوران زندگی دریافتم که ترس، واهمه، خشم و کنترلی که ما در تمامی زندگی، هر روز به آن می چسبیم چه کاذب است و چگونه در عرض دقایقی کوتاه می توان از آن رهایی یافت. غباری است که زندگی واقعی ما پشت آن جریان دارد. چه خوش اقبال بودم که زندگی واقعی در پس این پرده غبار را تجربه کردم و به این دلیل می توانم این اندیشه ها را در نهایت آرامش و شادی بنویسم... از زمانی که دانستم دیگر مداوایی برایم نمانده آرامش درونی بسیار یافته ام. انگار که از من دعوت کرده باشند راهی دنیای دیگری شوم... زندگی من کوتاه بود ولی گرانقدر، هیچ شکایتی از کوتاهی اش ندارم و سپاسمند زندگی ام. همه ما بالاخره روزی باید با مرگ مواجه شویم. کیفیت زندگی مهم است نه کمیت آن. یادتان باشد که چه خوش اقبالم که چنین آرامشی دارم و با خوشدلی سرنوشت خود را پذیرفته ام".&lt;br /&gt;قرار است شنبه آینده، یعنی 20 اکتبر همراه خانواده پروین بر مزارش برویم و دومین سالگرد درگذشت او را پاس داریم، می دانم که صدای پروین را همچنان خواهم شنید چه زمانی که به نوشته هایش مراجعه می کنم، چه زمانی که نقل قول هایی از او در نوشته های دانشجویان و پژوهشگران ایران شناسی می خوانم، و چه زمانی که می خواهم به منزلش تلفن بزنم و جویای حال خواهران و همسر و پدر و مادرش باشم. صدای پروین، پایدار خواهد ماند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;پانوشت ها:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. Paidar, Parvin. Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran (Cambridge University Press, 1995)&lt;br /&gt;2. Keddie, Nikki. Women in the Middle East: Past and Present (Princeton University Press, 2007)&lt;br /&gt;3. Tabari, Azar &amp;amp; Nahid Yeganeh, Editors. In the Shadow of Islam: The Women’s Movement in Iran (Zed Books, 1982)&lt;br /&gt;4. Najmabadi, Afsaneh. “Keeping going: Losing Parvin Paidar all too soon,” October 23:&lt;br /&gt;http://iranian.com/Najmabadi/2005/October/Paidar/index.html&lt;br /&gt;5. Najmabadi, Ibid.&lt;br /&gt;6. Najmabadi, Ibid.&lt;br /&gt;7. Eftekhari, Roza. Interview with Parvin Paidar, Zanan, No. 115, Azar 1383&lt;br /&gt;توضیح:&lt;br /&gt;- بخش هایی از این نوشته از مقالات دیگر این نویسنده درباره پروین پایدار نقل شده است. از جمله:&lt;br /&gt;-Tohidi, Nayereh. “In Memoriam: On Parvin Paidar,” Middle East Studies Association Bulletin, 39, no. 2, 2005, pp. 306-307.&lt;br /&gt;-Tohidi, Nayereh. Nimeye Paidar (Obituary on Parvin Paidar), October 23, 2005:&lt;br /&gt;http://www.iranian.com/Women/2005/October/Paidar/index.html&lt;br /&gt;-Tohidi, Nayereh. “Yadvareh-ye Parvin Paidar,” 84/8/8 in October 2005:&lt;br /&gt;http://www.iftribune.com/news.asp?id=19&amp;amp;pass=90&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-7408643631549990531?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7408643631549990531'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7408643631549990531'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/10/blog-post_26.html' title='پروین پایدار، صدایی که می ماند!'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-256370762758910631</id><published>2007-10-11T22:34:00.000+03:30</published><updated>2007-10-11T22:41:39.594+03:30</updated><title type='text'>فمینیسم اسلامی چه می گوید؟</title><content type='html'>به نظر مارگوت بدران محقق مصری تبار آمریکایی، فمینیسم اسلامی در مجموع رادیکال تر از فمینیسم لاییک مسلمان است.&lt;br /&gt;نویسنده صفت مسلمان را در معنای فرهنگی و صفت اسلامی را در معنای کاملا دینی به کار می برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در یک کلمه چه چیزی وجود دارد؟ درپشت یک کلمه چه چیزی وجود دارد؟ فمینیسم اسلامی چیست؟ اجازه دهید، تعریف مختصری از آن بدهم: فمینیسم اسلامی گفتمان و عملی است که از درون به یک پارادایم اسلامی متصل است. فمینیسم اسلامی فهم و قدرتش را از قرآن می گیرد و در جستجوی حقوق و عدالت برای زنان و مردان در تمامیت وجودشان است. این[ فمینیسم] به شدت توسط برخی مورد اعتراض قرار گرفته و توسط برخی دیگر با شور و شوق حمایت شده است.&lt;br /&gt;بدفهمی بسیار، معرفی های اشتباه و احمقانه، حول فمینیسم اسلامی وجود دارد. این فمینیسم جدید امیدها و ترس های بسیاری را باعث شده است.چه کسی فمینیسم اسلامی را به وجود آورده، به چه دلیل و با چه هدفی؟&lt;br /&gt;واژه فمینیسم مستدل است.. کلمات و مفاهیم دارای تاریخ اند .هم چنان که اعمالی که به آن مفاهیم مربوطند و به آنها بر می گردند. اصطلاح فمینسم در فرانسه در سالهای 1880 توسط اوبرتین اودرت4 در روزنامه اش در نقد سلطه مذکر و برای درخواست حقوق و رهایی وعده داده شده توسط انقلاب فرانسه،به کار برده شد. مورخ فمینیسم، کارن اوفن5 نشان داده است که از زمان پدید آمدن این واژه، چندین تعریف از آن شده است. استفاده های متفاوتی از آن شده است و جنبش های زیادی از آن الهام گرفته اند. واژه فمینیسم در زبان انگلیسی در اولین دهه قرن بیستم پدیدار شده است. ابتدا در بریتانیا و بعد در آمریکا در سال های 1910. واژه فمینیسم از اوایل سالهای 1920 در مصر به کار رفته است.&lt;br /&gt;واژه فمینیسم به یقین منشاءاش در غرب به ویژه در فرانسه است.اما این به معنای غربی محسوب کردن فمینیسم نیست(همان طور که آمریکاییها و فرانسوی ها با سرو صدا آن را بیان می کنند)، فمینیسم مصری نه فرانسوی و نه غربی است. فمینیسم مصری است، بنیان گذارانش به این امر شهادت می دهند و تاریخ آن روشن است. در شرایط ویژه جغرافیایی، فمینیسم ها به وجود آمدند و در اصطلاحات محلی است که خود را فرموله می کنند.تاریخ زنان، حوزه تحقیقی که در سالهای 1960 ایجاد و در سالهای 70 و 80 گسترده شد، نشان می دهد که یک کمیت عظیم از فمینیسم ها در نقاط مختلف جهان ایجاد شده است.کتاب کوماری جایاواردنا 6، بنیان گذار دانشگاه سری لانکا به نام «فمینسم و ناسیونالیسم» که در سال 1986 چاپ شد، توضیح دهنده پدیداری جنبش های فمینیستی در کشورها ی مختلف آسیا و خاورمیانه است. این فمینیسم ها در مبارزات برای آزادی ملی و جنبش های اصلاح دینی از جمله جنبش های اسلامی، ادغام شده بودند. مصر همان طور که می دانیم آغازگر ایجاد تفکر فمینیستی و سازمانهای فمینیستی است.بر خلاف گستردگی ادبیات موضوع در زبان های مختلف و در چهار گوشه جهان، ایده ای که فمینیسم را غربی محسوب می کند، هم چنان در میان کسانی که تاریخ را خوب نمی شناسند و نیز کسانی که از آن برای مشروعیت زدایی از فمینیسم استفاده می کنند، گستره است. فمینیسم برعکس گیاهی است که به غیر از در خاک خودش، رشد نمی کند. البته این موضوع به معنای بسته بودن ایده ها و جنبش های زنان نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی&lt;br /&gt;اصطلاح فمینیسم اسلامی طی سالهای دهه 1990 در چندین منطقه جهان، شروع به پیدا شدن کرد. من از طریق خواندن نوشته های مسلمانان آن را کشف کردم. از نظر زنان دانشگاهی ایرانی همچون افسانه نجم آبادی و زیبا میرحسینی، شهلا شرکت سردبیر مجله زنان که در سال 92 در تهران شروع به انتشار کرد، منشاء ایجاد این مفهوم است. دانشگاهی سعودی می یمنی7 در سال 1996 این اصطلاح را در کتابش به نام «فمینیسم و اسلام» به کار برده است. اصطلاح یا واژه فمینیسم اسلامی در ترکیه دهه 90 در مقالات دانشگاهی یسیم آرات8 و فرید آکار9 و نیز در اثر نیلوفر گوله10 به نام «مدرن و محرم » 11(چاپ شده به ترکی در سال 91 و به انگلیسی در سال 96)به کار رفته است. این واژه برای توضیح پارادایم جدیدی به کار رفته است که این زنان پدیداری آن را در کشورهایشان کشف کرده بودند. در این زمان است که فعال آفریقایی شمیما شیخ12 همانند دیگر خواهران و برادرانش در گفتارها و مقالاتش، این مفهوم را به کار برد.روشن است که اصطلاح فمینیسم اسلامی از اواسط دهه 90 در چهار گوشه امت جهانی منتشر شده بود.&lt;br /&gt;مهم است که بین فمینیسم اسلامی به عنوان پروژه ای توضیحی- تحلیلی و فمینیسم اسلامی همچون اصطلاحی هویت بخش، تمایز قائل شویم. برخی از مسلمانان همانند کسانی که ما از آن ها در بالا نام بردیم، فمینیسم اسلامی را به عنوان پروژه خود برای ارتقاء و تحول اعمال تجویز شده در قرآن براساس برابری جنسی و عدالت اجتماعی،توصیف می کنند.برخی ترجیح می دهند فمینیسم اسلامی را به عنوان پروژه اسلامی قرائت مجدد قرآن ، توصیف کنند. همچون قرائتی متمرکز بر زنان متن مقدس یا همچون فعالیتی آکادمیک. اصطلاح به کار برده شده در کتاب «پنجره های ایمان» 13چاپ شده در سال 2001 زیر نظر ژیزلا وب14.&lt;br /&gt;در میان کسانی که گفتمان فمینیسم اسلامی را تولید و به کار می برند از یکطرف ما با افرادی مواجه هستیم که برچسب فمینیسم اسلامی را می پذیرند و دیگرانی که این برچسب را کنار می زنند. در میان فعالان فمینیسم اسلامی ، مذهبی های مسلمان15(کسانی که به اسلام عمل می کنند) و سکولارهای مسلمان16( مسلمانان لاییکی که شیوه مسلمان بودن آن ها در عرصه عمومی کمتر آشکار است) را می یابیم. بسیاری از مسلمانان صفت های مذهبی و لاییک را برای توصیف خود یا دیگران استفاده می کنند. برخی کمتر با این واژه [فمینیسم اسلامی] احساس راحتی می کنند. مهم است که استفاده از این کلمات را در متن تاریخی یا زمینه آن بررسی کرد. چرا که معنای این کلمات در زمان و مکان تغییر می کند. باید توجه داشت که واژه های «مذهبی» و «لاییک» اصطلاحاتی کاملا بسته نیستند بلکه همیشه پیچیدگی هایی بین این دو وجود دارد.در میان فعالانی که به دنبال وصل تئوریک و پراتیک فمنیسم اسلامی هستند، برخی بی درنگ هویت «فمینیسم اسلامی» را در خواست می کنند.می توان به مورد مجله زنان در این باره اشاره کرد، همچنین به فعالان آفریقای جنوبی و نیز زنانی که به گروه «خواهران در اسلام» 17مالزی تعلق دارند. دیگران که ما می توانیم در این جا بسیاری از شخصیت های اصلی فمنیسم اسلامی یا مفسرهای نوین قرآن را که به مسئله جنسیت حساسند، در این جا ببینیم، در هویت یابی خود به عنوان فمینیست اسلامی تردیدهای بیشتری نشان می دهند. برخی از این افراد در سالهای اخیر تغییر موضع داده اند. در گذشته، دین شناس آفریقایی – آمریکایی، امینا ودود18 نویسنده کتاب مهم «قرآن زنان» 19،در سال 1991 ، از اینکه به عنوان فمینیست اسلامی طبقه بندی شود، پرهیز می کرد. &lt;br /&gt;امروزه او با تاکید به اینکه آن چه مهم است، فهم کار اوست، روی این موضوع حساسیت کمتری نشان می دهد. در حالی که او هنگامی که فمینیست غربی خطابش می کنند، واکنش نشان می دهد.امینا ودود در مقدمه چاپ 1999 کتابش، در انتشارات دانشگاه آکسفورد، استفاده همراه با پیش داوری از واژه های «غربی» و «فمینیست» را به باد حمله می گیرد. همچون ودود که مسئله مهم برایش، فهم کارش است، رفعت حسن دین شناس پاکستانی الاصل مقیم آمریکا، سرانجام برچسب «فمینیسم اسلامی» را پذیرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدیده جهانی&lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی یک پدیده جهانی است. فمینیسم اسلامی به دور از این که محصولی صرفا شرقی یا غربی باشد، این دو واقعیت را پشت سر می گذارد.چنانکه قبلا تاکید کردیم، فمینیسم اسلامی در مناطق جغرافیایی متفاوت ظهور یافت. فمینیسم اسلامی نتیجه تلاشی است که زنان در داخل بافت های ملی شان انجام می دهند. فمینیسم اسلامی در کشورهایی با اکثریت مسلمان و نیز در کشورهای که در آنها اقلیت مسلمانی وجود دارند، پدید آمده است. فمینیسم اسلامی در میان دیاسپورای مسلمان و اجتماعات تازه مسلمان غرب در حال گسترش است و با قدرت رو به افزایشی در محیط سایبر منتشر می شود.با استفاده از تمام امکانات زبان ها در مقیاس ملی، زبان انگلیسی در مقیاس جهانی اصلی ترین زبان بیان و انتشار فمینیسم اسلامی است.&lt;br /&gt;برای انجام کار تفسیر قرآن و برای خواندن دیگر متون مقدس مذهبی، تسلط بر زبان عربی ضروری و اساسی است. اما این انگلیسی است که به عنوان زبان مشترک فمینیست های اسلامی به کار می رود. با تلاش های فمینیست های اسلامی بسیاری از کلمات برخاسته از زبان عرب، همانند اجتهاد به واژه های آشنا، در زبان انگلیسی تبدیل شده اند. &lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی از دوگانه های ساخته شده در طول زمان همانند مذهبی/لاییک، یا شرقی/غربی فراتر می رود.&lt;br /&gt;من در سمنیارها و نوشته هایم از این موضوع دفاع می کنم که ایده ای که بر جدایی و گسست فمینیسم لاییک و مذهبی تاکید می کند، نتیجه عدم شناخت تاریخی یا انگیزه ای سیاسی برای مانع شدن رشد اتحاد و همبستگی زنانه است.اولین فمینیست های لاییکی که در مصر و در دیگر کشورهای عرب،ظاهر شدند، جایگاهی را به مذهب اختصاص دادند. فمینیسم مصری از یک سو در جریان رفرمیسم اسلامی ریشه داشت و از سوی دیگر در ناسیونالیسم لاییک. در کنار دلایلی که به ناسیونالیسم، انسان گرایی و دموکراسی می پرداختند، فمینیسم لاییک به دلایل اسلامی برای موجه نشان دادن حقوق زنان نسبت به آموزش، کار و حقوق سیاسی و ...می پرداخت و این به طور یقین پیش از استدلال هایی است که برای حمایت از اصلاحات در حقوق شخصی مسلمانان، استفاده می شد.&lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی از حقوق زنان، برابری دو جنس و عدالت اجتماعی از طریق دادن یک جایگاه محوری به استدلال های اسلامی ، دفاع می کند.گرچه این استدلال ها یگانه نیستند. فمینیست های اسلامی ایرانی به گفتمان ها و متدولوژی لاییک برای تقویت و گسترش مطالباتشان روی می آورند. امینا ودود از یک طرف متمرکز بر مسئله زنان و از طرف دیگر متمرکز بر تفکر اسلامی، در تفسیر قرآن ، روش کلاسیک اسلامی را با استفاده از علوم اجتماعی نوین و استدلال های لاییک فرموله شده بر مبنای حق و عدالت، ترکیب می کند.&lt;br /&gt;از چندین سال پیش در نوشته ها و کنفرانس ها به گنجانده شدن مذهبی ها در گفتمان فمینیست های لاییک اشاره می کنم. اخیرا با مشاهده این فمینیسم جدید اسلامی که در حال ساخته شدن است، از اتحاد فمینیست های مذهبی و لاییک سخن گفتم.چیزی که در مقاله ام تحت عنوان«فمینیسم ها، ریزش گفتمان های مذهبی و لاییک در مشرق»20 نشان داده ام. افسانه نجم آبادی و زیبا میرحسینی در آثار منتشر شده اشان این موضوع را نشان می دهند یا مریم کوک21 در کتاب جدیدش به نام« زنان اسلام را مطالبه می کنند: ایجاد فمینیسم اسلامی از طریق ادبیات»22 این موضوع را نشان می دهد.&lt;br /&gt;برخی از اهداف فمینیست های اسلامی به عنوان تغییر موادی از قانون احوال شخصیه ، همان هایی هستند که فمینیست های لاییک به دنبالش بوده اند. &lt;br /&gt;اغلب ، هنگامی که فمینیست های لاییک و اسلامی سعی کرده اند روی هدف های مشترکی با هم کار کنند، به دلیل رقابت میان نیروهای مختلف سیاسی، همکاری آن ها متوقف و یا آن ها از هم جدا شده اند. مسئله ای که در یمن اتفاق افتاد.در یمن در سال 1997 یک اتحاد بزرگ از زنان موفق شد از تصویب شدن یک قانون سرکوبگر در حوزه احوال شخصیه جلوگیری کند. اتحادی که متاسفانه بعدتر فروپاشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایجاد یک گفتمان &lt;br /&gt;چگونه گفتمان فمینیسم اسلامی ساخته می شود؟ برای پاسخ به این سوال باید به آن چه که برخی از مسلمانان دین شناس ، فمینیست اسلامی می نامند، توجه کرد. برهان اساسی فمینیسم اسلامی این است: قرآن بر اصل برابری تمام افراد بشر تاکید می کند بنابراین ایده ها و ایدئولوژی ها و اعمال مردسالارانه ، عمل به برابری زن و مرد (همچنان که برابری بین دیگر طبقات اجتماعی) را مانع شده است و آن را معکوس ساخته است. احکام اسلامی یا فقه که شکل کلاسیک آن در قرن نهم میلادی تثبیت شده است با مفاهیم و رفتارهای مردسالارانه زمان خود ترکیب شده است و تعبیر مردسالارانه از احکام ، شریعت های متفاوت معاصر را شکل داده است.حدیت، گفته ها و اعمال نقل شده از پیامبر ( اما نه همیشه معتبر) ، نیز اغلب در خدمت توجیه ایده ها و اعمال مردسالارانه قرار گرفته است. گاهی منشاء یا قابل اعتماد بودن احادیث مورد اعتراض هستند و کم نیستند مواردی که این حدیث ها در خارج از بافت خود استفاده شده اند.بنابراین یکی از اولویت های فمینیسم اسلامی رفتن مستقیم به سوی قرآن ، قلب و ستون دین اسلام ، برای فهمیدن پیام برابری خواهانه اسلام است. برخی زنان تنها بر قرآن تمرکز می کنند(امینا ودود، رفعت حسن و یا فاطمه نسیف از عربستان سعودی)24، برخی دیگر خود را صرف قرائت دوباره از قرآن و اشکال مختلف شریعت می کنند( مانند عزیز ال هیبن لبنانی و سردار علی پاکستانی)25. دیگران هنوز در فکر بررسی دوباره احادیث هستند( فاطمه مرنیسی از مراکش و هدایت توکسال از ترکیه)26.&lt;br /&gt;روش شناسی پایه فمینیسم اسلامی عبارت است از روش های کلاسیک اجتهاد(بررسی استقلال منابع دینی) و تفسیر. علاوه بر این دو روش ، روش های تحلیل زبان شناختی، تاریخی، تحلیل ادبی ، جامعه شناختی ، مردم شناختی و ... نیز به کار گرفته می شوند.&lt;br /&gt;از طریق نزدیک شدن این چنینی به قرآن، زنان در قرائت خودشان از قرآن تجربه ها و مسائل زنان را در نظر می گیرند. آن ها نشان می دهند که تفسیرهای کلاسیک و همچنین دیدگاه های بعدی ، بر پایه تجارب و نیز سوال های مردانه قرار داشته اند و انعکاس دهنده فضای مردسالارانه جوامعی بوده اند که آن تفسیرها و دیدگاه ها در آن ها شکل گرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرمنوتیک فمینیستی &lt;br /&gt;هرمنوتیک جدید به مسئله جنسیت حساس است. فمینیسم دلایل متقاعد کننده ای می آورد که قرآن برابری زن و مرد را پذیرفته است. که تفسیرهای موجود حاوی تز برتری مذکر، انعکاس دهنده فرهنگ مردسالارانه پیش از قرآن هستند. آیات زیادی از قرآن هستند که به نظر می رسد برابری زن و مرد را تایید می کنند. از میان آنان می توان به آیات سوره حجرات اشاره کرد:«ما شما را از یک جفت زن و مرد خلق کردیم و شما را در قبایل و ملت های مختلف قرار دادیم برای این که یکدیگر را بشناسید و همانا بهترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.»در اساس، از نظر هستی شناختی، تمام افراد بشر برابرند...&lt;br /&gt;اگر فمینیسم به عنوان آگاهی نسبت به اجبار و محدودیت هایی که زنان منقاد آن هستند، دور انداختن محدودیت هایی که زنان در آن ها قرار داده شده اند و تلاش برای ایجاد یک نظام روابط منصفانه تر و عادلانه تر بین زن و مرد، در نظر گرفته شود، هیچ تناقضی میان فمینیست بودن و مسلمان بودن نیست&lt;br /&gt;هرمنوتیک فمینیستی بین اصول جهان شمول و نقض ناشدنی از یک سو و آن چه که ویژه، تصادفی و زودگذر شمرده می شود، از سوی دیگر، تمایز می گذارد.آن چه که شامل این دومین جنبه می شود، اعمالی هستند که به شیوه ای محدود و کنترل شده به هدف کاهش رفتارهای مسلط و غالب در جوامعی که در آن وحی نازل شده است و برای تشویق اعتقادات و صدای عدالت و برابری در روابط متقابل انسان ها، اجازه داده شده اند.&lt;br /&gt;هرمنوتیک فمینیستی سه دیدگاه را در بر می گیرد:&lt;br /&gt;1.بازخوانی آیاتی از قرآن به شیوه ای که اشتباهات تاریخی رایج همچون داستان های خلقت و اپیزود بهشت را که در خدمت تقویت ایده برتری مذکر هستند، تصحیح کند.&lt;br /&gt;2.معلوم کردن آیاتی که بر برابری زن و مرد بدون هیچ ابهامی تاکید می کنند.&lt;br /&gt;3.شالوده شکنی از آیاتی که تفاوت میان دوجنس را مطرح می کنند و به صورت گسترده ای برای توجیه سلطه مذکر تفسیر شده اند.&lt;br /&gt;برای توضیح این تفسیر جدید قرآن به آیه 34 از چهارمین بخش قرآن نگاه کنیم. گرچه انسان ها برابرند اما از نظر بیولوژیکی برای تداوم بخشیدن به نوع انسان، متفاوت خلق شده اند و در بافت و شرایط ویژه ، نقش ها و کارکردهای زنان و مردان از هم متمایز شده اند.زنان تنها کسانی هستند که توانایی زایمان و شیردادن دارند. قرآن در این وضعیت ویژه به شوهر دستور می دهد که از زنش حمایت مالی بکند. «مردان بر اساس توانایی و امکاناتشان، مسئول(قوامون) زنان هستند . ودود، حسن، ال هیبری و نسیف و ... نشان می دهند که واژه قوام به «تامین کردن و فراهم کردن» مالی زن توسط مرد در زمان حاملگی یا شیردهی کودکان بر می گردد. این[ آیه ]نمی گوید که زنان برا ی همیشه نمی توانند احتیاجات خود را فراهم کنند.واژه قوامون چنان که تفسیرهای مذکر بیان می کنند؛ به معنای تایید بدون شرط اقتدار و برتری مردانه روی همه زنان و در همه زمان ها نیست.&lt;br /&gt;تفسیرهای زنانه نشان می دهند که چگونه تفسیرهای مردانه کلاسیک، ویژگی های خاص و تصادفی را اصول جهان شمول و همیشگی معرفی می کنند.من نمی خواهم وارد تفسیر بشوم ولی به طور ساده می خواهم اشاره کنم که جنبش های تفسیری فمینیسم اسلامی تنها به شالوده شکنی از آیات چنان که ما کردیم، بسنده نمی کنند. آن ها آیاتی را که برنقش اقتدار مردان روی زنان تاکید می کنند، در روشنایی قرار داده و بر جنبه مسئولیت در این آیات تاکید می کنند. مانند آیه 71 از سوره 9 قرآن که می گوید«ایمان آورندگان، مردان و زنان، یکی حامی دیگری هستند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف فمینیسم اسلامی چیست؟ فمینیسم اسلامی به مردم در زندگی فردیشان کمک می کند و می تواند به ایجاد یک نیرو برای تغییر حکومت و جامعه یاری رساند. در میان اجتماعات مسلمانان در غرب و در میان اقلیت های مسلمان ،نسل دوم مهاجران مسلمان در میان دوموضوع سردرگمند. از یک طرف فرهگ والدین شان که از کشورهای خاورمیانه و آسیای جنوبی مهاجرت کرده اند و شیوه زندگی در کشورهای جدیدشان. فمینیسم اسلامی به آن ها کمک می کند که میان آن چیزی که از فرهنگ مردسالار بر می آید و آن چه که از دین بر می آید، تمایز قائل شوند.&lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی به آنها شیوه ای برای فهم برابری دوجنس، فرصت های اجتماعی و توانایی خودشان، پیشنهاد می کند. از طرف دیگر فمینیسم اسلامی برای جوامع با اکثریت مسلمان مناسب است. فمینیسم اسلامی اجازه می دهد تا از جنبه نوینی به ادراکات عادت شده، پرداخته شود و فهم و دلبستگی شان به دین و به فرهنگ شان را با امکان داشتن یک فهم درست و قوی از اصول اسلامی بر مبنای برابری دوجنس اجازه دهد. &lt;br /&gt;با بررسی دوباره قرآن و حدیث، فمینیسم اسلامی با استفاده از یک برهان متقاعد کننده ثابت می کند که اسلام به هیچ نوع خشونت کور علیه زنان اجازه نمی دهد. بر عکس، فمینیسم اسلامی توضیح می دهد که چقدر خشونت های اعمال شده بر زنان، ضد اسلامی است.&lt;br /&gt;این تلاش های تفسیری به تنهایی به این خشونت ها پایان نمی دهد اما یک سلاح نیرومند برا ی مقابله با این خشونت ها ایجاد می کند، در مالزی، گروه «خواهران در اسلام» در یک جنبش مبارزه علیه خشونت های جنس گرایانه که به نام اسلام مرتکب می شدند، مشارکت کردند. آن ها علیه این خشونت ها قطعنامه ای منتشر کردند که به طور وسیعی پخش شد. یا سعدیا شیخ 27 از آفریقای جنوبی ، مطالعه ای روی سکسوالیته در متون دینی اسلامی انجام داد.&lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی در مجموع از فمینیسم لاییک زنان با فرهنگ مسلمان تا کنون رادیکال تر بوده است. فمینیسم اسلامی بر برابری کامل زنان و مردان در هر دو حوزه عمومی و خصوصی تاکید می کند(در حالی که فمینیسم لاییک به لحاظ تاریخی بر ایده برابری در فضای عمومی و مکمل بودن در فضای خصوصی تاکید می کرده است.)&lt;br /&gt;برای فمینیست های اسلامی زنان می توانند رئیس دولت، امام جماعت، قاضی و مفتی باشند. در کشورهای با اکثریت مسلمان، زنان مناصب قاضی، نخست وزیر و در یکی از آنان، رئیس دولت را اشغال می کنند. بنابراین فمینیسم اسلامی می تواند به نفع ما باشد، مسلمانان هر دو جنس و در هر جایی و به غیر مسلمانان نیز در کنار مسلمانان، می تواند نفع برساند. بیشتر از آن که اجازه دهیم با بحث های مشروعیت تفکر، تحلیل و گفتار این یا آن سرگرم شویم، خیلی مهم است که روی محتوای فمینیسم اسلامی و اهدافش متمرکز شویم. موضع تدافعی در مقابل فمینیسم اسلامی گرفتن و یا اینکه آن را مال خود دانستن، به هیچ دردی نمی خورد. فمینیسم اسلامی به همه تعلق دارد.&lt;br /&gt;فمینیسم اسلامی گفتمانی است که تماما دریک پارادایم اسلامی جای می گیرد. کسی که به اصول فمینیسم اسلامی عمل می کند و در جهت آن تلاش می کند، به نام اسلام آن را انجام می دهد.&lt;br /&gt;برخی از مسلمانانی که از فمینیسم اسلامی می گویند کسانی هستند که این گفتمان جدید را ایجاد کرده اند و یا فعالانی هستند که از آن الهام گرفته اند. دیگران، دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامه نگاران و روشنفکرانی هستند که در بحث ها مشارکت می کنند و در خارج از چرخه هر دم بزرگ شونده کسانی که خود را فمینیست اسلامی اعلام می کنند،&lt;br /&gt;در باره فمینیسم اسلامی می نویسند.&lt;br /&gt;با نگاه به تاریخ و تحول جامعه معاصر مصر، که به عنوان آغاز گر جنبش فمینیستی محسوب می شود، من دوباره تاکید می کنم که فمینیسمی که حامل آن زنان مسلمان بوده اند، فمینیسمی بوده است که در قلب اسلام جای داشته است. شیوه کاربرد فمینیسم کاملا در چارچوب اسلامی ادغام شده بود گرچه تنها محدود به آن نبود. چرا که این فمینیسم با استدلال های ملی و حقوق بشر و گفتمان های دمکراتیک همخوانی داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانوشت:&lt;br /&gt;1.برگردان مقاله ای به نام Féminisme islamique : qu’est-ce à dire ? از سایت اسلام و لایسیته&lt;br /&gt;، Margot Badran est professeur au Prince Alwaleed Talla Center for Muslim-Christian Undertanding de Georgetown University. مارگوت بدران، استاد تاریخ دانشگاه جورج تاون آمریکاست.&lt;br /&gt;2. .musulman&lt;br /&gt;. islamique 3.&lt;br /&gt;4. Hubertine Auclert&lt;br /&gt;5. Karen Offen&lt;br /&gt;6. Kumari Jayawardena, Feminisms and Nationalism in the Third World&lt;br /&gt;.7 Mai Yamani&lt;br /&gt;8. Yesim Arat&lt;br /&gt;9. Feride Acar&lt;br /&gt;10. Nilufer Gole&lt;br /&gt;11. The forbiden modern&lt;br /&gt;12. Shamima Shaikh&lt;br /&gt;13. Windows of faith [Fenêtres de la foi]&lt;br /&gt;14. Gisela Webb&lt;br /&gt;15. religious Muslims&lt;br /&gt;16. secular Muslims&lt;br /&gt;17. Sœurs en islam &lt;br /&gt;18. Amina Wadud&lt;br /&gt;19. Qur’an and Woman [Le Coran et la femme] (1991)&lt;br /&gt;20. Locating Feminisms : The Collapse of Secular and Religious Discourses in the Mashriq » [Situer les féminismes : l’effondrement des discours laïques et religieux au Machrek] publié dans la revue de l’African Gender Institute, Agenda&lt;br /&gt;21. Miriam Cooke&lt;br /&gt;22. Women Claim Islam : Creating Islamic Feminism through Literature [Les femmes revendiquent l’islam : la création du féminisme islamique à travers la littérature].&lt;br /&gt;23. Hosni Abboud&lt;br /&gt;24. Amina Wadud, Rifaat Hassan, ou la saoudienne Fatima Naseef) &lt;br /&gt;25. la libanaise Aziza Al-Hibri, ou la pakistanaise Shaheen Sardar Ali)&lt;br /&gt;26. Fatima Mernissi ، la turque Hidayet Tuksal&lt;br /&gt;27. Saadiya Shaikh&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-256370762758910631?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/256370762758910631'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/256370762758910631'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/10/blog-post_11.html' title='فمینیسم اسلامی چه می گوید؟'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-7851798040924756698</id><published>2007-10-03T17:00:00.000+03:30</published><updated>2007-10-03T17:09:29.648+03:30</updated><title type='text'>"جنبش یک میلیون امضا" الگویی برای جامعه مدنی در ایران</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;دکتر کاظم علمداری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه شنبه10 مهر 1386 &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="174" src="http://www.we-change.org/local/cache-vignettes/L146xH174/arton1087-14ba1.jpg" width="146" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حرکت نو پای "جنبش یک میلیون امضا" برای تامین برابری حقوق زن و مرد، ابتکار بسیار خلاقی است که «روش» کار آن می تواند سر مشق جنبش های اجتماعی، مدنی، سندیکایی و دانشجویی ایران و حتی برون از ایران قرار بگیرد. ویژگی اصلی این کمپین، نخست شکل گیری حول خواست مشخص حقوقی، نه سیاسی زنان است؛ دوم، استقلال از تشکل های سیاسی و احزاب؛ و سوم، نداشتن سمت گیری به سوی قدرت است.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;جنبش نو پایی را سراغ ندارم که با گذشت چند ماه از آغاز آن، مرز جامعه خود را شکسته و در رسانه ها بازتاب جهانی یافته باشد. این شانس برای اولین بار نصیب "کمپین یک ملیون امضا" در ایران شد. چند عامل در جهانی کردن این حرکت دخیل بوده اند. نخست، حقانیت تاریخی خواست حقوق برابرزنان در ایران که مسئولان جمهوری اسلامی چشم خود را به روی آن بسته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم، پشتکار تحسین برانگیز فعالان جوان این جنبش و تلاش متحد و بی وقفه همه دست اندرکاران کمپین یک میلیون امضاء در طول یک سال گذشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم، پدیده جهانی شدن و گسترش کاربرد وسایل ارتباط جمعی دیجیتالی مانند اینترنت در پخش اخبار و گزارش های مربوط به کمپین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و چهارم، نقش دولت در کاربرد شیوه های غیر اخلاقی و خشونت بار و نسنجیده در سرکوب حرکات مدنی و تجمعات زنان و پرونده سازی و تشکیل دادگاه های فرمایشی برای آنها. همه این وقایع خشن، اندکی پس از رخداد آنها به سرعت برق در تمام کشور های جهان بازتاب گسترده یافت و مظلومیت زنان را در ایران به نمایش گذاشت. میلیون ها نسخه از تصاویر برخوردهای خشن پلیس که در روز همبستگی زنان در « میدان هفت تیر» به تجمع مسالمت آمیز زنان حمله کردند در سایت های اینترنتی پخش و باز پخش شد و بارها در تلویزیون های پربیننده ای چون سی ان ان به نمایش در آمد. جمهوری اسلامی هیچ گاه تا به این حد، دچار خطا و اشتباه محاسبه نشده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه من به عنوان یک جامعه شناس ازحرکت یکساله کمپین آموخته ام را در این یاداشت کوتاه باز گو می کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رشد رویکرد پراگماتیستی در جامعه از یکسو، و نا کامی در خواست های آرمان خواهانه و ایدولوژیک جنبش های اجتماعی، از جمله جنبش زنان در ایران از دگر سو، سبب شد که نسل جوان زنان مسیر نوینی را پیش بگیرد که با گذشته متفاوت است. بطوری که در حرکت نوین، جنبش نوپای زنان به جای تئوری پردازی و ذهنیت گرایی، در پی یافتن پاسخ عملی و ممکن برای پرسش اساسی "چگونه زنان باید از مشکلات خود بکاهند"، گام نهاده است. به عبارت دیگر، نسل جوان زنان آموخته است که خواست های حقوقی خود را نه از طریق مباحث روشنفکرانه در پشت درهای بسته و یا اتکا به تشکل های سیاسی، بلکه از کانال مشارکت عملی و در ارتباط و پیوند علنی و مدنی با مردم کوچه و خیابان پی بگیرد، و بیش از همه به خود متکی باشد. بنابراین، به درستی به سمت و سوی فلسفه عمل باوری (pragmatisim)، یا فلسفه ابزار انگاری (instrumentalism) و درگیرشدن در پروژه های کاری کشیده شده است. "جنبش یک میلیون امضا" نماد بر جستۀ این دگرگونی اجتماعی و فکری در ایران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دگرگونی در عین حال از تحولات فرهنگی جامعه ایران، آگاهی بخش وسیعی از زنان نسبت به حقوق مستقل خود، سرخوردگی از تشکل های دولت ساخته زنان، پیوند نزدیک تر با آگاهی و تجارب جنبش های جهانی زنان ناشی از جهانی شدن، خبر می دهد. جنبش زنان با پشت سر نهادن تجربه پر هزینه انقلاب و کسب تجربه از اصلاحات عقیم شده دولتی، وارد مرحله کنونی، یعنی پراگماتیسم یا شناخت راه عملی رفع مشکلات و کسب حقوق خود شده است. همین واقعیت ها و ضرورت ها است که انکار و نفی خواست حقوقی و طبیعی زنان توسط دولت را نا ممکن می سازد. نسل جوان، دنیا را با چشمانی واقعیت گرایانه و حق مدارانه می نگرد. او به درستی تکلیف را بدون داشتن حق اجحافی بر خود می شمارد. در راستای همین دگرگونی های چند جانبه، زنان از پیوند تجارب نظری و عملی خود و دیگران، مکانیزم و ابزاری ساخته ا ند که بتوانند مشکلات چند وجهی ای که دنیای نوین در برابر و بر شانه های آنها نهاده است را بر طرف کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرکت نو پای "جنبش یک میلیون امضا" برای تامین برابری حقوق زن و مرد، ابتکار بسیار خلاقی است که «روش» کار آن می تواند سر مشق جنبش های اجتماعی، مدنی، سندیکایی و دانشجویی ایران و حتی برون از ایران قرار بگیرد. ویژگی اصلی این کمپین، نخست شکل گیری حول خواست مشخص حقوقی، نه سیاسی زنان است؛ دوم، استقلال از تشکل های سیاسی و احزاب؛ و سوم، نداشتن سمت گیری به سوی قدرت است. همچنین این کارزار دسته جمعی، به درستی و آگاهانه به ضرورت تحول درونی بافت فرهنگی جامعه برای کسب حقوق بشر و حق برابرشهروندی زنان، تکیه کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جنبش، چکیده فکری و تجربی چندین دهه فعالیت تشکل های زنان در ایران، و تجربه چندین ساله دست اندرکاران کمپین یک میلیون امضاء است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حرکت بر یکی از اصولی ترین روش های تغییر اجتماعی و ارزش و هنجار سازی، یعنی تحول تدریجی و پروسه ای، از طریق ارتباط «چهره به چهره»، کنش و واکنش اجتماعی، (مؤثرترین شیوه آموزشی وفرهنگ سازی)، تکیه کرده است. این ابتکار مدنی، قانونی، علنی و غیر خشونت بار می تواند اثرات عمیق و گسترده ای در جامعه بوجود آورد و سرمشق بسیاری از جنبش های اجتماعی در کشورهای دیگر شود. این روش، با آموزش راه و رسم مدنی ارتباط فردی کم هزینه، می تواند در دراز مدت همبستگی اجتماعی و حتی ملی ایجاد کند. آموزش دهندگان نیز خود همواره در طی کردن « راه »، آموزش می بینند و تجربه خود را صیقل زده با توشه ای بیشتر از مرحله ای به مرحله دیگر گذر خواهند کرد. کنش گران جمع آوری امضا با اندک آموزش اولیه می توانند مستقلا فردی و یا به صورت گروهی، پروژه جمع آوری امضا و برقرای ارتباط و ایجاد شبکه جدید و پل های ارتباطی با دیگران را بسازند و «خود آموزی» کنند. با جمع آوری امضا، در عین حال، کنش گران بخشی از ثمره کار خود را بی درنگ لمس کرده و از کار خوداحساس رضایت می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این روش، نتایج کوتاه و بلند مدتی را در پی خواهد داشت. اگر چه نام این کارزار دسته جمعی فراهم آوردن یک میلیون امضا برای تامین برابری حقوق زن و مرد است، ولی جمع آوری امضا نتیجه فرعی و بخش کوچکی از این حرکت گسترده و چند وجهی است. آموزش سراسری، فرهنگ سازی، برقراری ارتباط گسترده مدنی و شبکه ای زنان، می تواند از نتایج بلند مدت این حرکت باشد. رشد این شبکه می تواند تصاعدی، سراسری، رسته ای، زنجیره ای، و سیکلی پیش برود. کمپین قادر خواهد بود هزاران نفر را با هزینه مالی نسبتاً اندک و صرف وقت کم، درگیر کار و اهداف اصلاحی خود کند و جنبش بزرگی را بوجود آورد که هزاران نفر در آن فعالیت آرام و مستمر داشته باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حرکت دلیل ندارد که حتی اگر به هدف اسمی خود، یعنی کسب یک میلیون امضا رسید، و حتا دولت نیز با خواست آنها، یعنی برابری حقوق زن مرد، یا بخشی از آن موافقت کرد، متوقف شود. به نظر می رسد آن مقطع، تازه آغاز کار است. زیرا اولا این فرایندی طولانی است، ثانیاً هدف اعلام شده کمپین، تنها یک میلیون امضا روی کاغذ نیست، زیرا در اساس، ارتباط بسیار ارزشمند هزاران کنش گر فعال حقوق زنان و حقوق بشری است که می تواند در روند تحولات بعدی جامعه نقش فعال و مؤثری ایفا کند و برای خدمت به نیاز مندی های حقوقی و اجتماعی زنان، همچنان فعال بماند. زیرا حقوق به دست آمده زنان، اگر حاصل شود، مانند دمکراسی، نمی تواند خود محافظ خود باشد. آنگونه که جامعه مدنی محافظ اصلی دمکراسی است، تشکل مستقل زنان نیز تنها ابزار مدنی حفظ حقوق و ارزش های به دست آمده زنان خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع این حرکت، استعداد و ظرفیت بزرگی برای اصلاحات وسیع تر و چند جانبه جامعه را دارد. ارتباط «چهره به چهره» مانع نشده است که دست اندرکاران کمپین از ارتباط های دیجیتالی خبر رسانی، تبلیغی و ترویجی نیز استفاده نکنند. بی شک با روشن شدن ابعاد و نقش این کارزار دسته جمعی، در آینده کسانی به فراست خواهند افتاد که امکانات گسترده تر رسانه ای و همگانی را در خدمت اهداف این جریان قرار دهند. این کمپین باید بتواند چهره های خوش نام از گروه های مختلف فکری، هنری، فرهنگی و سیاسی جامعه، از جمله اصلاح طلبان را نیز به حمایت از اهداف انسانی خود جلب کند. آنچنانکه تجارب جوامع پبشرفته نشان داده است، هیچ جامعه ای نمی تواند پلکان پیشرفت و توسعه خود را بدون مشارکت فعال زنان طی کند. این مشارکت باید با فراهم شدن «حقوق برابر زنان با مردان در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی» تأمین گردد. دولت ایران نمی تواند این واقعیت تاریخی را نادیده بگیرد. پس به رغم افت و خیزها، آینده، پشتوانه قدرتمند حرکت کنونی زنان خواهد بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-7851798040924756698?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7851798040924756698'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7851798040924756698'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='&quot;جنبش یک میلیون امضا&quot; الگویی برای جامعه مدنی در ایران'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-5947031115111276621</id><published>2007-09-11T02:17:00.000+03:30</published><updated>2007-09-11T02:35:17.563+03:30</updated><title type='text'>میزگرد زنستان با زنان روزنامه نگار</title><content type='html'>هفدهم مرداد ماه، روز خبرنگار، بهانه ای شد تا زنستانی ها با دیگر دوستان روزنامه نگارشان، به گفت و گو بنشینند. این نشست با هدف بررسی مشکلات روزنامه نگاران زن و به طور کلی مسائل مربوط به روزنامه نگاری زن صورت گرفت. مریم حسین خواه و پریسا کاکائی از طرف تحریریه ی زنستان، میزبانی را به عهده داشتند. شبنم رحمتی، ترانه بنی یعقوب، آمنه شیرافکن، فهیمه خضرحیدری و الناز انصاری نیز به عنوان میهمانان این نشست، تجارب خود را به اشتراک گذاشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="298" src="http://zanestan.net/291.jpg" width="397" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شبنم رحمتی، از سال 74 کار روزنامه نگاری را آغاز کرد و از سال 80 نیز فعالیت خود را در حوزه ی زنان ادامه داد. وی و دوستانش اولین مجله ی هفتگی زنانه به نام فکر روز را منتشر کردند که یکسال بیشتر دوام نداشت. چندی بعد مسوولیت صفحه ی زنان روزنامه ی بهار را عهده دار شد، این روزنامه بعد از چند شماره توقیف شد. وی همچنین در روزنامه ی یاس نو سری مصاحباتی در مورد زنان ارائه داد. پیش از توقیف مجدد روزنامه ی شرق، به عنوان معاون گروه اجتماعی فعالیت می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترانه بنی یعقوب دو سال است کار روزنامه نگاری در حوزه ی زنان را شروع کرده است. در مجموع شش سال سابقه ی روزنامه نگاری دارد. وی فعالیت خود را را با نوشتن در مجله ی فرهنگ و پژوهش شروع کرد. روزنامه ی یاس نو، وقایع اتفاقیه، بعد از یک دوره وقفه نیز خبرگزاری کشاورزی از دیگر تجربیات وی است. در حال حاضر هم در روزنامه ی سرمایه به کار مشغول است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمنه شیرافکن، سال 79 همزمان با تحصیل در رشته ی ارتباطات، کار روزنامه نگاری را با روزنامه ی آفرینش آغاز کرد. مطالب وی بارها در خبرگزاری میراث، مجله ی زنان، سایت زنان ایران، و سایت اف تریبون مرکز فرهنگی زنان منتشر شده است. او همچنین از فعالیت در نشریات دانشجویی، مثل نشریه ی سحر که در حوزه ی زنان بود، غافل نشد و هم اکنون نیز در صفحه ی زنان روزنامه ی سرمایه و سایت کانون زنان ایرانی به کار روزنامه نگاری مشغول است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فهمیه خضر حیدری از سال 78 کار را با مجله ی زنان شروع کرد. بیشترین فعالیتش در حوزه ی زنان در مجله بوده است. با روزنامه ی حیات نو نیز همکاری کرده و در حال حاضر در روزنامه ی اعتماد ملی مشغول به کار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الناز انصاری، در زمینه ی زنان و کودکان شش سال تجربه ی خبرنگاری دارد. روزنامه های صاحب قلم، اعتماد، فصلنامه ی فصل زنان، فکر روز از تجارب وی هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: چگونه وارد عرصه ی مطبوعات شدید و حساسیت جنسیتی در کارهایتان چگونه شکل گرفت؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آ.ش: رشته ی من ارتباطات با گرایش روزنامه نگاری بود. قاعدتا کارم بر اساس همین رشته تعریف می شد و از ترم دوم شروع به کار کردم. در حقیقت انگیزه ی گرایش به روزنامه نگاری علاوه بر علاقه ی شخصی، رشته ی دانشگاهی ام بود. خیلی پیش از این، تقریبا از سال دوم راهنمایی، حساسیت جنسیتی برایم معنا پیدا کرد که بیشتر ریشه در فضای خانواده داشت. من فوتبال بازی می کردم و از یک سنی به بعد دیگر نمی توانستم در کوچه بازی کنم. پدرسالاری حاکم بر خانواده و بحث هایی که پیرو آن پیش می آمد نیز بی تاثیر نبود. به نظرم تجربه های زیستی هر شخصی، به نحوی در ادبیات و زبان نوشتاری وی فضایی برای نوشتن پیدا می کند. بعد از ورود به دانشگاه گرایشم برای کار روی این موضوع بیشتر شد. نشست هایی که با هم دانشگاهی ها داشتیم و یا فعالیت در نشریات داخلی، همه در راستای همین گرایش بود. وقتی هم امکان نوشتن پیش آمد، نوشتن پیرامون این موضوع را آغاز کردم. در حال حاضر هم فوق لیسانس مطالعات زنان می خوانم تا بتوانم ارتباط بیشتری برقرار کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: من در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران درس می خواندم. ما در آن زمان نشریه ای برای انتشار داستان های دانش جویان منتشر کردیم و در این میان بیشتر زن ها همکاری می کردند. بعد هم نشریه به سمت فقط داستان های زنان تغییر جهت داد، به صورتی که دو هفته یک بار آن را منتشر می کردیم. به هر حال بعد از مدتی دانشگاه اجازه ی ادامه ی فعالیت نداد. از همان زمان می خواستم در همین زمینه کار کنم اما به بعد اجتماعی آن زیاد فکر نکرده بودم و بیشتر بعد ادبی مساله، داستان های ادبی زنان برایم مهم بود. پس از آن هم در دوران دانشجویی در پکا مشغول به کار شدم و طی همان دوران با یک سری کارشناس کتاب آشنا شدم و در این میان مجله ی زنان را هم مطالعه می کردم. یکی از این آقایان کارشناس کتاب که با مجله ی زنان هم در ارتباط بود به من پیشنهاد فعالیت در این مجله را داد. این آغاز ورود من به فضای مطبوعات بود. کارم را با بخش ادبی مجله ی زنان شروع کردم. بعد از ورود به آنجا ذهنیت جنسیتی و نگرش اجتماعی به مسائل زنان کم کم شکل گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.ا: پیش از آغاز فعالیت مطبوعاتی به صورت جدی، اولین مطلبم در مورد تجربه ی زندان و زندان زنان بود، جایی که برای این زنان پناهگاه بود. یک مطلب دیگر هم در مورد پخش فیلم هایی از زندگی خصوصی زن ها بود که حتی چند نفر از آنها خودکشی هم کرده بودند، و آن در قالب یادداشت برای فکرنو، ارسال کردم. همان مطلب باعث شد وارد این فضا شدم. در همان زمان هم در زنجان من درگیر مساله ای چادر بودم که از مقطع راهنمایی پوشیدن آن اجباری بود. در آن زمان هنرستان درس می خواندم، یک سال تصمیم گرفتم این پوشش را نپذیرم. از مهرماه این کار را شروع کردم و به تدریج این تمایل به دیگران نیز منتقل شد تا جایی که یک کلاس بیست نفره هیچ کدام چادر به سر نمی کردند. آن موقع هیچ انگیزه ی جنسیتی نداشتم. با پسرها بزرگ شده بودم و دغدغه های دخترانه خیلی برایم ملموس نبود. قضیه ی چادر منجر به اخراج من شد. در آن زمان یک سری نامه نوشتیم و برای نشریاتی که در زمینه ی حقوق زنان فعالیت می کردند ارسال کردیم. مجله ی حقوق زنان آن را چاپ کرد و دفتر خانم هاشمی نیز پی گیری کرد. یعنی آن اتفاق و مساله ی پوشش و اجبار مردانه ی پوشش بعدها برایم بعد جنسیتی پیدا کرد. دو سال بعد در یک هفته نامه ی محلی که خودمان آن را راه انداخته بودیم نوشتن در مورد فقر و آسیب های اجتماعی کودکان و زنان را آغاز کردم. اما بعد از شروع کار جدی در مطبوعات، بیشترین انگیزه برای نوشتن در مورد زنان این بود که در روزنامه ها موضوع زنان و نگاهی که به آن می شد کاملا مردانه و از بالا و تحقیرآمیز بود. هر گزارشی که در مورد زنان می خواندم به ذهنم می رسید که این خبرنگار نمی تواند خودش را در جای آن زن سوژه ی گزارش قرار دهد. یک جور چالش درونی بین خودم و سبک نگارش آن زمان به وجود آمد. البته هیچ وقت زنان حوزه ی تخصصی ام نبوده و همیشه کودکان نیز با این موضوع همراه بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: من خیلی دید جنسیتی نداشتم تا اینکه در اولین جایی که آغاز به کار کردم مجله ی فرهنگ و پژوهش، سعی کردم با پژوهشگرهای زن صحبت کنم. صفحه ای داشتیم که به زنانی که در حوزه ی خود کارهای خاصی انجام می دادند، می پرداخت. این صفحه به من واگذار شد. از همان زمان یک سری حساسیت ها برایم ایجاد شد. ولی روزنامه های آن زمان صفحه ی خاصی برای زنان نداشتند. در وقایع اتفاقیه هم که در حوزه ی آسیب های اجتماعی و مساله ی ایدز کار می کردم باز مورد زنان مبتلا به ایدز این حساسیت ها را بیشتر کرد. اما شروع جدی بر روی موضوع زنان از همان زمان شکل گیری سایت کانون زنان ایرانی بود که در آنجا علایق و حساسیت هایی که طی این سال ها شکل گرفته بود، جدی و عملی شد. بیشتر دوست داشتم روی مساله ی زنان خارج از مرکز کار کنم. مشکلات زنان شهرستان ها. از آن زمان تا به امروز حوزه ی تخصصی ام زنان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="298" src="http://zanestan.net/292.jpg" width="397" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ش.ر: سالهای آخر دبیرستان ما مصادف بود با انقلاب فرهنگی ایران در دهه ی شصت. ما خیلی دنبال این بودیم که چیزی بخوانیم و یاد بگیریم و متاسفانه چیزی منتشر نمی شد. زمانی که داشتم دیپلم می گرفتم خانم شرکت مجله ی زنان را منتشر کرد که دقیقا پاسخی بود به آن چیزی که نسل من در جستجوی آن بود و من واقعا خودم را مدیون خانم شرکت می دانم. از روزی که این مجله منتشر شد تصمیم گرفتم روزنامه نگار بشوم برای اینکه در حوزه ی زنان کار کنم. انگیزه ام این بود. بعد از ورود به دانشگاه، هم زمان شروع به کارورزی کردم. ولی روزنامه ی ایران خیلی مجالی برای طرح دغدغه ها نمی داد. به محض اینکه فرصتی پیدا شد شروع به نوشتن در حوزه ی زنان کردم چه در مجلات و چه در سایت هایی که از سال 79- 78 کم کم شکل گرفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: شما به عنوان روزنامه نگاران حوزه ی زنان، خودتان را فمینیست می دانید یا خیر؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ش.ر: اگر فمینیست به معنای زنی ست که نسبت به تبعیض های جنسیتی در جامعه آگاهی دارد و برای کم کردن آن ها تلاش می کند و در حوزه ای که به کار مشغول است سعی در برجسته کردن این تبعیض ها دارد، بله من خودم را فمینیست می دانم. تعریف من از فمینیست زنی ست که زندگی خانوادگی دارد، مادر است از زندگی خانوادگی اش تا حد متعارف راضی ست. عاشق شده و از اینکه عاشق شده احساس خجالت نمی کند و در عین حال تلاش می کند که زنان به حقوق خود در جامعه دست پیدا کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.ا: بله، من قطعا خودم را فمینیست می دانم. به نظرم برای فمینیسم خیلی نمی توان تعریف مشخصی ارائه داد. موضوع این است که تو وقتی دیدگاه جنسیتی داری و چیزی را با زاویه ی دید جنسیتی می توانی تحلیل کنی و این قابلیت را داری که بعد جنسیتی هر مقوله ی اجتماعی و یا سیاسی را ببینی حتی در همین حد هم فمینیست محسوب می شوی. چون آن دیدگاه تبعیض جنسی را به هر حال در همه چیز می توانی وارد کنی. خیلی از آدمها فمینیست هستند اما زیر بار آن نمی روند. بیشترین عاملی که مرا برای تاکید بر فمینیست بودنم قانع می کند این است که به نظرم هیچ چیزی وجود ندارد که نتوانم با دید جنسیتی به آن نگاه کنم. برای تحلیل هر اتفاق و مقوله ی اجتماعی که با آن مواجه می شوم ابتدا دو ظرف کلی دارم، یکی شکاف ها و اختلافات طبقاتی هست که می تواند منجر به یک سری پدیده ها بشود و یکی هم تبعیضات و شکاف جنسیتی است که وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: ابتدا این نکته را یادآور شوم در بعضی مصاحبه ها که از افراد گرفته ام، حتی با وجود فعالیت در زمینه زنان، کلمه ی فمینیسم را به مثابه توهین تلقی کرده اند. می خواهم بگویم الزاما نباید از کسی که در این مورد فعالیت دارد بخواهیم خودش را فمینیست بداند. من خودم را بیشتر فعال در زمینه ی حقوق زنان می دانم. نه به این دلیل که فمینیسم را کلمه ی خوبی نمی دانم بلکه به نظرم پایه ی این تعاریف از اصل جامعه ی ما دور است بنابراین حداقل برای خودم حرف بزرگی به نظر می آید که از همه ی جهات خودم را فمینیست بدانم. با آن دیدگاه جنسیتی مورد بحث الناز و اینکه در تحلیل مسائل به آن شکاف های جنسیتی که سبب ساز خیلی مسائل است توجه شود کاملا موافقم اما نمی دانم آیا اسم این الزاما فمینیست بودن است؟ فکر می کنم فمینیست بودن تا حدی جامع الاطرافی بیشتری در مسائل زنان می طلبد که شاید خود من ندارم. در عین حال به مساله ی جنسیت در همه ی مسائل اطرافم توجه دارم. این پدیده می تواند پدیده ای به نام شهر یا خانواده، ازدواج، ازدواج موقت، بیماری و سایر مسائل باشد. جنسیت را در همه ی موارد مد نظر دارم. گاهی این شکاف جنسیتی چیزی را بر مساله اضافه می کند و تلاش می کنم با طرح دیدگاه و نوشتن، آن را نشان دهم، گاهی هم ممکن است مشکل خاصی را به وجود نیاورد اما به هر حال شکاف جنسیتی وجود داشته باشد چون همیشه هم نمی تواند عامل منفی باشد، در جایی صحبت از تبعیض مثبت هم می شود. از طرفی به نظرم فمینیست ها هم در نهایت جهان را انسانی تر می خواهند، یک فضای برابر هم برای زن ها و هم برای مردها. من هم از تفکر پلکانی برتری طلبانه دوری می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت. ب: در ایران تعاریف با جاهای دیگر فرق دارد. من هم با تعریف موجود فمینیسم، فمینیست هستم اما در حقیقت با توجه به اینکه باید ابعاد آن بسیار گسترده باشد، فمینیست نیستم چون من فقط یک روزنامه نگارم که در واقع حساسیت های جنسی دارم و در این حوزه قلم می زنم اما به معنای تعریف جهانی فمینیسم، فمینیست نیستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: از طرفی هم من نمونه هایی را در اطرافم می بینم به طور مثال، در تحریریه ی ما که به هر حال فضای فکری مان به هم نزدیک است، وقتی در مورد خانمی که مدال دو میدانی برده است، و به نظرم با آن شرایط سخت به مدال دست یافته است صحبت می کردم آقایان همکار به مسخره می گفتند شما فمینیست هستید. در حالی که هر کس کلمه ی زن را بیان می کند و راجع به برابری و ابتدایی ترین حقوق زن صحبت می کند الزاما فمینیست نیست. به نظرم اگر به بحث فمینیست بودن یا نبودن دامن زده شود، راه ارائه ی حرف کسی را هم که ممکن است از فمینیست ها هم خوشش نیاید و راجع به حقوق برابر انسان ها نظر مثبت داشته باشد، می بندیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: به هر حال در زمینه های مختلف، نظریه های گوناگونی وجود دارد، و به طور مثال یک روان شناس الزاما تابع یک نظریه ی خاص نیست بلکه برآوردی از نظریه ها را در نظر می گیرد. در مورد فمنیست بودن هم آیا لزومی دارد به بعد نظریه های جهانی آن توجه کرد؟ هر کس نمی تواند در حوزه ی خودش این موضوع را مشخص کند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: منظور من هم همین است. من در مورد مسائل زنان می نویسم و این دیدگاه را دارم اما آیا این به معنای فمینیسم است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: الزاما فمینیست نباید اکتیویست باشد. برای من اگرچه بودن در این زیر مجموعه موجب خوشحالی هم هست اما به نظرم در معنای جهانی آن نمی گنجم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: به وجه دیگر این مساله بپردازیم که وقتی تعابیر غلطی از فمینیسم در جامعه وجود دارد یک روزنامه نگار که در حوزه ی زنان کار می کند می تواند آن را تعدیل کند.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آ.ش: من قطعا خودم را فمینیست می دانم. به نظرم درست است که فمینیسم از آن طرف آمده است اما قطعا می شود بومی سازی کرد. آدم های زیادی در این زمینه کار می کنند. خانم نجم عراقی و افرادی که در این حیطه کار می کنند اعتقاد دارند که باید بومی سازی شود و گرنه نمی شود به طور مثال رشته ی مطالعات زنان را در هاروارد خواند و بعد به ایران برگشت و خیلی خوب کار کرد چون اتفاقا بین رشته ای ست و در همین جا باید با آسیب ها و مسائل دیگر دست به گریبان باشند و زندگی کنند و بعد به تولید فکر برسند. به همین خاطر به طور مثال اگر ترانه روزنامه نگار است و دید جنسیتی دارد و می تواند هزینه کند 22 خرداد به خیابان برود، یا در راستای این بحث جنسیتی کنش اجتماعی داشته باشد قطعا او را فمینیست می دانم. فکر می کنم مفهموم فمینسیم انقدر گسترده نیست که بخواهیم به آن کد بدهیم. به طور مثال من بر اساس طیف فکری که دارم اگر بخواهم خیلی آکادمیک صحبت کنم، خودم را فمینیست لیبرال می دانم یا سوسیال. خودم در شاخه ای هستم که فمینیست های لیبرال تعریف می کنند و با همین واژگان اجتماعی و ادبیات اجتماعی اینجا این صحبت را می کنم. بنابراین خیلی گسترده اش نکنیم به نظرم همه ی ما هر یک کنشی داریم که بشود تحت عنوان فمینیسم قرار بگیریم. اما این قضیه که یک سری برچسب در حد دشنام به فمینست ها زده شده است، ببینید یک زمانی مثلا در سال 76 دشنامی که به خاتمی می دادند این بود که طرف لیبرال است. ما الان در مورد لیبرالیسم کتاب داریم که در مورد اقتصاددان های لیبرال بحث می کنند بنابراین این هم قطعا کم رنگ می شود. باید روزنامه نگارها یک سری کد بدهند یا این کدها وارد ادبیات ژورنال بشوند که در پس فمینیسم مفاهیم مثبت است. به طور مثال در مصاحبه ی اخیر با خانم کولایی، پرسش آخری که از وی داشتم این بود که آیا خودتان را فمینیسم می دانید و ایشان گفتند من از اینکه بگویم فمینیست هستم ابایی ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.ا: بحثی که ما در حال حاضر داریم در حقیقت بحث دیدگاه ها و برداشت های متفاوت از یک ایدئولوژی ست. فکر می کنم این امر کاملا طبیعی ست. هر مقوله ی وارداتی و نظری که وارد ایران شده معمولا چکیده ی آن پخش می شود. چون همه نمی خواهند وارد جزییات بشوند. مثلا زمزمه های اولیه در مورد مارکسیسم این بود که مارکسیست ها می خواهند ثروتمندها را بکشند و ثروتشان را بگیرند در حالی که این هزار و یک بحث دیگر دارد. در مورد فمینیسم هم وقتی در مورد برابری جنسیتی صحبت می شود همه ی آدمها با آن چیزی که در ذهنشان دارند آن یک جمله را تبیین می کنند. بنابراین همیشه رادیکال ترین برداشت ها حتی از محافظه کارانه ترین ایدئولوژی ها منتشر می شود و این دیگر برای انتشار نیازی به رسانه ندارد، دهان به دهان می چرخد. اولین بار که حدود ده یا پانزده سال پیش کلمه ی فمینیسم را شنیدم با یک برداشت خیلی سانتی مانتالی و با تصویر مردی در حال ظرف شویی همراه بود برای اینکه پدر من مردسالار بود و طبیعی ترین چیزی که توانستم آن لحظه برداشت کنم همین تصویر در مورد پدرم بود. این تصویری ست نشات گرفته از همان چکیده ی رادیکال هر چیز است. من شخصا همیشه تعمدا از فمینیست ها نام می برم. به طور مثال می گویم فمینیست ها را بازداشت کرده اند و همین به مرور ذهنیت را تغییر می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: در صحبت های تان به نقش مهم روزنامه نگار در نوشتن در جهت جا انداختن این مساله اشاره کردید. به نظر می آید از کارهایی که می شود برای جا انداختن مفهوم حقوق زنان و فمینیسم کرد، در دو حوزه می شود به آن پرداخت یکی کار اجرایی و عملی ست و یکی حوزه ی نوشتاری. ما اینجا به عنوان کسانی هستیم که در این حوزه ی دوم فعالیت می کنیم. نقش خودتان را در این بخش چقدر می دانید و فکر می کنید که چه کارهایی باید انجام بدهید؟ چه کارهایی را می خواهید انجام بدهید و نمی توانید؟ عینی تر می شود به این موضوع پرداخت که در مورد موقعیت هر کدام تان در روزنامه صحبت کنید و اینکه برای نوشتن در این زمینه با چه موانعی رو به رو هستید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: ما می خواستیم روی حقوق زنان کار کنیم. فکر می کردیم که باید الزاما با حقوقدانان مصاحبه کنیم و بعد بگوییم قوانین ایران چنین و چنان است و چاپ این مطالب برای روزنامه ی سرمایه سخت بود. چون روزنامه ی اقتصادی ست و عنوان صفحه ی زنان را به اقتصاد زنان تغییر دادند. بنابراین تصمیم گرفتیم به جای مستقیم پرداختن به قوانین، مصداقی پیش برویم به طور مثال به دادگاه خانواده برویم و از زنان مشکل دار آنجا یک گزارش تهیه کنیم. این راه خیلی بهتر بود. هم مطالب منتشر می شد هم محدودیت ها کمتر می شد. به نظرم در مورد فمینیسم هم باید کار کرد و به مردم و حتی همکارهای خودمان نشان دهیم که فمینیسم یعنی چه؟ مثلا در روزنامه ی ما همه مسخره می کنند و فکر می کنند معنای فمینیست بودن این است که مرد باید استثمار شود و زن سالاری باشد. بنابراین باید در این مورد هم نوشت و مصداقی عمل کرد. باز هم برای مثال همان سوالی که آمنه از خانم کولایی کرد در همین جهت بود که نشان دهد معنای فمینیسم آنچه در جامعه رایج است نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: یک ویژگی خاص روزنامه ی سرمایه در بین روزنامه های اصلاح طلب که به مسائل زنان هم نگاهی خوبی دارد، این است که هفته ای سه روز صفحه ی زنان دارد. ابتدا ظاهرا در همین روزنامه هم مخالفت هایی بوده و اینکه تحریریه معتقد بودند زن ها کاری می کنند که نان مردها هم آجر شود ولی بعد گویا اتفاقات دیگری افتاده است.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: موضوع زنان موضوع حساسی ست. تحریریه می گفتند که ما دوست داریم روزنامه ی سرمایه باقی بماند. اصولا نفس انتشار روزنامه های تخصصی همین است که می خواهند باقی بمانند. در دنیا هم روزنامه ی تخصصی کم تر وجود دارد. در کشورهای اروپایی به آن صورت روزنامه ی اقتصادی یا ورزشی نیست. خیلی از افرادی هم که در این روزنامه کار می کنند به همین دلیل آن را انتخاب کرده اند. درست است که خیلی کمتر دیده می شوند قطعا روزنامه ی هم میهن بیشتر از سرمایه در معرض دید است زیرا به هر حال هم میهن روزنامه ی فراگیر اجتماعی و سیاسی ست. اما در سرمایه، ما کمتر دیده می شویم ولی در عوض می خواهیم بمانیم و شغل ماندگار داشته باشیم. صفحه ی زنان هم ابتدا یک روز در هفته بود و برای اینکه تبدیل به سه روز شود یک سری بحث و سخن داشت. به هر حال با تلاش های زیادی که شد از یک روز به سه روز در هفته رسید و با وجود سانسورهای زیاد ادامه پیدا کرد. به طور مثال راجع به خشونت زنان در ایران نمی توانیم بنویسیم اما در مورد خشونت علیه زنان در عراق می شود نوشت. در مورد خودسوزی زنان در هند می شود نوشت اما در ایران نه. یا در مورد فمینیسم یا هر ایسم دیگر نمی توانیم بنویسم. بنابراین باید کلمات جایگزین و بومی پیدا می کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ش.ر: در مورد تاثیر رسانه ها خیلی غلو نکنیم. واقعا اینکه فکر کنیم حرکتی را در روزنامه هایمان شروع کنیم و بعد این وارد جامعه می شود و مردم تاثیر می گیرند نه، در ایران این گونه نیست. در مورد خود، شغل و نقش اجتماعی مان دچار این توهم نباشیم. در بهترین حالت، روزنامه های ما چهل تا پنجاه هزار تیراژ دارند که بیست درصدشان بر می گردد. مردم هم همه ی روزنامه را نمی خوانند و صفحه ی اول یا حوادثش را می خوانند. متوجه باشیم که در چه متنی در حال بحث هستیم. درباره ی مشکلات مان در روزنامه نگاری، تجربه ی کاری من بعد از ده سال کار پیوسته نشان می دهد که درآوردن صفحه ی زنان یعنی فراری دادن مخاطب حرفه ای روزنامه. مشکل من در حال حاضر این نیست که به طور مثال به همسرم که روزنامه خوان حرفه ای ست بگویم که تو بیا نگاه کن زنان ما در دادگاه ها چه وضعیتی دارند و یا وضعیت ارث و شهادت چگونه است. من باید شاخک های او را حساس کنم به این که زنان در صفحه ی سیاسی به اندازه ی کافی دیده نمی شوند، به اندازه ی مردها به مجلس وارد نمی شوند. در صفحه ی ورزشی به اندازه ی مردها به زن ها فضا داده نشده و نمی توانند کار کنند و مدال بیاورند. در صفحه ی اقتصادی به اندازه ی مردها جا ندارند. تجربه ی شخصی نشان می دهند وقتی شما در یک روزنامه صفحه ی زنان دارید، مخاطب حرفه ای که به آن صفحه می رسد اگر حساسیت جنسی نداشته باشه صفحه را ورق می زند و برمی گردد. سه سال پیش بود به گمانم که قرار شد روزنامه ی جمهوریت منتشر شود، آقای باقی از من دعوت کرد که در آنجا صفحه ی زنان داشته باشم و من به ایشان گفتم به نظرم این کار اشتباهی ست. به نظرم این راه حل ما نیست و فکر می کنم در این مدت موفق نبوده است. باید بگردیم راه های جدیدتری پیدا کنیم. اگر دوستان ما، خودمان، فعالان جنبش زنان اشتباهی داشتیم، خودمان را اصلاح کنیم تا نگاه جامعه نسبت به حرکت ما کمی معتدل تر شود. به نظرم پرداختن به مسائل زنان در یک صفحه ی روزنامه هیچ دردی را دوا نمی کند و مخاطب را فراری می دهد. در روزنامه ی شرق، اعضای شورای سردبیری ما نه تنها هیچ انس و الفتی با مسائل زنان ندارند که از این مساله فراری هم هستند. بنابراین طبیعی ست که کار کردن در چنین حوزه ای کار سختی ست. دبیر سرویس ما هم حساسیت جنسیتی ندارد. او هم مثل من معتقد نیست که صفحه ی مستقلی به نام زنان داشته باشیم. ما بیشتر باید سیاست های جاری سازی جنسیتی را در سطح روزنامه جا بیاندازیم. روزنامه نگاران و خبرنگاران سیاسی، اقتصادی، ورزشی متوجه مسائل زنان باشند. نه اینکه یک خبرنگار حوزه ی زنان تعریف کنیم و یک صفحه ای در بیاوریم که هیچ خواننده ای جز ما آن را نخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.ا: با صحبت های شبنم صد در صد موافقم. در نمونه کارهایی که در حوزه ی زنان از خود من چاپ شده، دقیقا متوجه شدم که چه تیپ کارهایی جواب می دهد. یک گزارشی در مورد مطب های پزشک زنان نوشتم که چند نفر را با هم ویزیت می کنند. در حالی که در مورد مثلا دندانپزشکی این گونه نیست ولی در مورد بیماری های زنان با آن تابوی شرمی که در ایرانی ها وجود دارد سه نفر با هم در اتاق هستند. یا در مورد مصاحبه، با فمینیست ها مصاحبه های زیادی گرفتم ولی فرضا مصاحبه با راننده اتوبوس زن بازخورد بیشتری داشت. بحث زنان را تا حدی باید از بحث تئوریک و آکادمیک جدا کنیم. خود من هم مطلب تئوریک فمینیستی را در روزنامه نمی خوانم آن مطلب را درکتاب می خوانم. ما در این راه چند معضل داریم که بهتر است این ها را بدانیم و بعد به سراغ موانع برویم. اگر یک حساب سرانگشتی از همه ی جاهایی که کار می کنیم داشته باشیم به غیر از مجله ی زنان، در روزنامه ی اعتماد همه ی دبیرها به غیر از من، مرد هستند. معمولا دبیرها در گروه اجتماعی مرد هستند. هیچ زنی را من به عنوان معاون سر دبیر نمی شناسم. سر دبیر زن نداریم. یعنی اکثر زن ها به فضای سایبر و یا نشریات تخصصی مثل زنان رانده شده اند. بنابراین ما در چنین محیط هایی کار می کنیم در ضمن اینکه پیش فرض تیراژ و مخاطب را هم در نظر بگیرید. نوشتن فمینیستی نمی تواند دغدغه ی ما باشد. دغدغه های ما در مطبوعات و مسائل ضد زن خیلی جزئی تر این ها است. همین که مثلا در یک مطلب بنویسیم فلان پزشک زن، نشان می دهد که در ناخودآگاه من، پزشک، مرد است مگر اینکه روی زن بودنش تاکید کنم. این را هم به خواننده منتقل می کنم. یکی از انتقادات من فرضا در اعتماد این بود که در صفحه ی یک، نود درصد اوقات، عکس ها به مردان تعلق دارد یعنی هیچ زنی هم سطح این مردان نداریم؟ فمینیست بودن ما نه به مخاطب ربط دارد و نه فضای مطبوعات پذیرای آن است. در مطبوعات و رسانه سلسله مراتب جنسیتی در اوج است. به نظرم در حال حاضر فمینیستی نوشتن در مطبوعات، فمینیسم را معرفی کردن نیست. برای نوآوری توجه به مسائل ریز لازم است. اگر موضوعمان شهری، سیاسی، اجتماعی، ایدز و یا هر چیز دیگر هست ما کارشناس زن داریم و باید با وجود همه ی موانع نظرات آنها را جویا شویم. با زنان آن حوزه ها مصاحبه کنیم. خواننده ای که به طور مثال در مورد ایدز می خواند و بنابر تابوهایی که دارد مطلب فمینیستی نمی خواند، در همین مطلب ایدز که با یک فوق تخصص زن مصاحبه شود غیرمستقیم آن تابو هم شکسته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: کار دیگری هم که می شود کرد تخصصی شدن زنان روزنامه نگار در بخش های مختلف است. به طور مثال در صفحه ی اقتصاد یک روزنامه نگار چندین سال به مسائل اقتصادی زنان بپردازد و به مرور زمان در این زمینه صاحب نظر می شود.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: به نظرم این یک امکان است. این مساله درست است و باید در صفحه ی سیاسی و یا اقتصادی هم مباحث مربوط به زنان مطرح شود اما صفحه ی زنان هم یک امکان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آ.ش: اینکه خبرنگار دید پیدا کند مهم است. طبق صحبت کوتاهی که با دکتر منصوره اتحادیه داشتم، ایشان می گفتند در غرب، زمانی جنبش زنان توانست از حالت الیت و نخبه در بیاید و با بدنه ارتباط بگیرد که به نگارش تاریخ شفاهی زنان بسیار معمولی پرداخت. تا وقتی که مثلا زندگی معمولی یک زن خانه دار یادداشت و آسیب شناسی نشود نمی شود مشخص کرد زن خانه دار و یا زنی که در شالیزار کار می کند چه مشکلاتی دارد. خرد نگاه کردن به سوژه های زنان چه به لحاظ بحث ژورنالیستی آن و چه تاریخ شفاهی خیلی کمک می کند. به نظرم درست است که مخاطب ما اندک است اما بیشتر خوانندگان همان کسانی هستند که نقش های کلیدی در جامعه دارند و همین دلیل می تواند تاثیرگذار باشد. اگر بخواهیم بحث زبان در ادبیات را در نظر بگیریم به هر حال نوشتن به شیوه ی روزنامه نگاری یک تغییر جهتی در زبان می دهد. شاید خیلی ایده آل باشد اما می شود در سطح کلان آن را در نظر گرفت. فرضا در مورد نقد عقل مذکر، اگر بخواهیم ادبیات را در نظر بگیریم ما عقل مذکر داریم در روزنامه نگاری هم ساختار مردانه قابل مشاهده است، بنابراین گفتمان زبان باید عوض شود و با همین تیراژ اندک هم می شود این زبان را عوض کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: بردن مسائل زنان به همه ی صفحات روزنامه، ایده آل است اما در فضای حاکم بر&lt;br /&gt;مطبوعات، این راه کار چقدر عملی ست؟ علاوه بر اینکه دبیر سرویس ها همه مردند و در هر&lt;br /&gt;سرویس چند خبرنگار زن وجود دارد؟ این خبرنگارها چقدر در حوزه های تاثیر گذار فعال هستند؟ وقتی این ایده عملی می شود که خبرنگارهای زن هم به اندازه ی مردها فرصت فعالیت و حضور داشته باشند و بتوانند کار کنند. به نظر می آید که حتی با وجود مردان روزنامه نگاری که دیدگاه جنسیتی دارند، تعداد انقدر نیست که از آن امکانی که صفحه ی زنان ایجاد می کند چشم پوشی کنیم. یعنی این صفحه می تواند به عنوان امکانی باشد که خلا را جبران کند تا وقتی که به آن ایده آل برسیم.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="298" src="http://zanestan.net/293.jpg" width="397" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: در مورد تجربه ی روزنامه ی خودمان، در اعتماد ملی، بعد از رفتن مریم حسین خواه، دیگر صفحه ی زنان نداریم. خودم چون در حوزه ی خبری کار می کنم، وقتی بتوانم کاری در این زمینه ارائه می دهم. اما به هر حال معتقد نیستم که عدم تاثیرگذاری زنان، محض است. ضمن اینکه به نظرم هدف ما از نوشتن و کار در رسانه ها صرفا تغییر رفتار دولت نیست. ما می خواهیم حیات اجتماعی جامعه را زنده نگه داریم و یک سری حساسیت ها را منتقل کنیم. ممکن است تاثیر زودهنگامی هم از آن نبینیم اما فکر می کنم موثر است. از یک طرف هم فکر می کنم آن صفحه ی زنانی که ما تا به امروز در روزنامه های مان تجربه کرده ایم آنقدر از دغدغه های زندگی گروه بزرگی از زنان دور بوده است که عملا فقط خود و دوستانمان آن را خوانده ایم. در شکل کلی تر، تقریبا در تمام صفحات همین کار را می کنیم. در مورد صفحه ی زنان فکر می کنم بودنش بهتر از نبودنش است و باید در شکل و محتوای آن صفحات تجدید نظر کنیم. دغدغه ی زندگی روزانه ی مردم در صفحات روزنامه و صفحه ی زنان به نمایش گذاشته نمی شود. خرده فرهنگ نخبه گرایی وجود دارد که مانع از این مساله می شود. در مورد حساس کردن سرویس های دیگر من می توانم از تجربه ی کاری خودم بگویم. دبیر سرویس ما نه تنها نگاه جنسیتی ندارد بلکه صد در صد مخالف است. یعنی ما پیش از چانه زنی با سردبیر باید از سد دبیر خودمان بگذریم. در عین حال ما بین دو سرویس ورزشی و حوادث هستیم. در سرویس ورزشی، با اینکه مردها هستند اما نسبت به هر اتفاقی که در حوزه ی ورزش زنان در سطح دنیا روی دهد حساس شده اند و آن را کار می کنند. این به نظرم تاثیر ما بر آنها و باعث خوشحالی ست. یا در صفحه ی حوادث، کلیشه های جنسیتی در مورد ادبیات روزنامه نگاری زیاد است مثلا مادرناتنی بی شرم و ... ما مدام در حال تذکر دادن هستیم و تاثیر هم دارد. به هر حال به نظرم علاوه بر همه ی این مسائل نیاز است که آسیب های کوچک و جزئی زندگی زنان نشان داده شود. یک نکته ی انتقادی هم که نقد از درون حساب می شود این است که ما روزنامه نگارهای زن همدیگر را به خوبی نمی شناسیم. در حالی که وقتی یک هدف را دنبال می کنیم باید با هم در ارتباط باشیم و به هم ایده بدهیم و حتی گاهی بر روی بعضی مباحث به صورت موج کار کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;• زنستان: شما به عنوان روزنامه نگارهای زن که دغدغه ی جنسیتی دارید، چگونه با دیگر سرویس ها ارتباط می گیرید؟ چه دیالوگی را در پیش می گیرید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: در این زمینه اگر اتفاقی نیافتاده ضعف خودمان هم بوده است. ما باید مثل امضا جمع کردن، برویم و با سرویس های دیگر، ارتباط برقرار کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.ا: ما که حساسیت های جنسیتی داریم بهتر است وقتی به یک خبری در مورد زنان دسترسی داریم اصل خبر را اگر در حوزه ی خودمان نیست به سرویس مربوطه بدهیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: به نظر من هم می شود این خبرها را به سرویس های مربوطه پیشنهاد داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• &lt;strong&gt;زنستان: و پرسش آخر اینکه به عنوان زن، در حیطه ی کاری خود چقدر با محدودیت و تبعیض جنسیتی رو به رو بوده اید؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف.خ: ما به عنوان مثال نمی توانیم در تحریریه سیگار بکشیم اما مردها می توانند. در همشهری هم همین طور بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت.ب: به نظرم ما بیشتر در فضای خبری مشکل داریم. مثلا در حوزه ی نیروی انتظامی، وقتی افراد را تحت عنوان اراذل و اوباش می گرفتند اصلا از زنها دعوت نمی کردند که خبر تهیه کنند. بچه ها بر خورد خوبی در حوزه ی نیروی انتظامی نمی بینند یا برای مانورهای جنگی به خبرنگاران زن اطلاع داده نمی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ش.ر: من در شرق در گروه اجتماعی با این مشکل برخورد نکرده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.ا: ببینید تفاوتی که من دیدم این است که مثلا وقتی دبیر سیاسی در مورد تیتری نظری دارد، فقط اعلام می کند که این تیتر خوب است اما من باید توضیح بدهم که به چه دلیل فلان تیتر را داشته باشیم. فرضا اگر بخواهم تیتر زنانه باشد باید توضیح بدهم که شاید سردبیر قانع شود و شاید هم نه. اما در مورد تیترهای مردانه این گونه نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;•&lt;strong&gt; زنستان: دوستان، از وقتی که در اختیار سایت زنستان گذاشتید سپاسگزاریم.&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-5947031115111276621?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/5947031115111276621'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/5947031115111276621'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/09/blog-post_11.html' title='میزگرد زنستان با زنان روزنامه نگار'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-1250561589196248129</id><published>2007-09-10T20:55:00.000+03:30</published><updated>2007-09-10T21:01:25.252+03:30</updated><title type='text'>مجلسیان ! این لایحه را از دستور خارج کنید</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;تومار امضای 2000 مدافع حقوق برابر در اعتراض به لایحه خانواده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان "حمايت از خانواده" به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعای ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانین جاری با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لایه چنین ادعایی را رد می کند. این لایحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانین پیشنهادی آن عقب گردي 42 ساله را به نمایش می گذارد. در شرايطي كه جامعه ایران بیش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانین عادلانه و انسانی تاکید دارد و در حالی که زنان و مردان عدالت طلب بسیاری حول حرکت های دسته جمعی (از جمله کمپین یک میلیون امضاء) برای تغییر قوانین تبعیض آمیز تلاش می کنند و به قوانين نابرابر و ظالمانه ای چون ديه، ارث، شهادت اعتراض دارند و خواهان وضع قوانین عادلانه و برابر در ازدواج، طلاق، سرپرستي فرزند، تابعيت، خروج از كشور و نیز لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، متاسفانه ماده 23 اين لايحه پيشنهادي، نه تنها به شان و كرامت انساني زن توجهي نكرده و خواستار منع تعدد زوجات نشده است بلكه در عملي تعجب برانگيز یک گام هم به عقب برگشته و حق اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پیش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده و انجام آن را تنها منوط به تمكن مالي مرد و تعهدی «بدون ضمانت اجرایی» از سوی مرد بر اجراي عدالت بين همسران دانسته است! لایحه نویسان قانون خانواده به واقع این لایحه را برای مردان نوشته اند نه زنان، چرا که چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه پيشنهادي دولت را تصويب كند مردان فرصت طلب براحتی می توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين همسران، زن ديگري اختيار كنند در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه طریق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. این درحالی است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقیر شده خود ادامه دهد. به راستی دولت مردان بر اساس كدام منطق و عقلانيتي چنين لایحه ای را در جهت «تحكيم بنيان خانواده» و «تطبيق با واقعيات روز» دانسته اند؟ به واقع، این چه لایحه ای است که معیارهای انسانی را با میزان های مالی شوهران می سنجد و به جای آنکه برای کاهش پیامدهای بی حقوقی زنان مثلا در نداشتن حق طلاق، تدبیری بیاندیشند دغدغه افزایش حقوق غیرانسانی مردان را دارد؟! لايحه ی به واقع " حمایت از مردان خانواده" نواقص متعدد ديگري هم دارد. از جمله در ماده 25 آن ذكر شده است وزارت اقتصاد و دارايي موظف است سالانه مبلغي را به عنوان مهريه متعارف اعلام كند و از مهريه هاي بالاتر از حد معمول در هنگام ثبت ازدواج، به صورت تصاعدي ماليات وصول نمايد. اين بدان معناست كه از اين پس عروسان جوان در مقابل نداشتن حق طلاق و اجازه ازدواج های مجدد و بی قید و شرط برای مردان، مجبور خواهند بود براي مهريه اي كه هنوز دريافت نكرده اند و معلوم هم نيست تا پايان زندگي مشترك آن را دریافت خواهند کرد یا نه، در زمان عقد، ماليات مهريه خود را به دولت پرداخت نمايند.ماده 2 اين لايحه حضور سه قاضي را در دادگاه خانواده الزامي و حضور قاضي زن را «حتي المقدور» دانسته است در نتيجه زنان تحقیرشده و رنج كشيده در دادگاه مجبور خواهند بود در مقابل سه قاضي مرد از دردها و انواع فشارهاي زندگي مشترك خود سخن گويند و از شخصي ترين مسائل زندگيشان پرده بردارند تا شايد بتوانند در مقابل مردان قاضي از حق خود دفاع كنند. از این رو پرسش این است که چگونه مي توان به سادگي از كنار تمام ناگفته هاي سر به مهر اين زنان مظلوم و بي دفاع در دادگاه گذشت و ادعاي عدالت و قضاوت داشت؟ براساس ماده 22 لايحه پيشنهادي، ثبت ازدواج موقت (صیغه) كماكان الزامي نيست و تابع آيين نامه اي خواهد بود كه موکول به تصویب وزیر دادگستری در آينده ای نامعلوم است. آيين نامه اي كه معلوم نیست چيست و حداقل تا زمان تصویب همچنان شاهد گسترش تعداد هرچه بیشتر زنانی خواهیم بود که هیچگاه نمي توانند ثابت كنند همسري دارند و نیز زندگی پررنج كودكاني را نظاره خواهیم کرد كه شناسنامه نخواهند داشت و البته مرداني را خواهیم دید كه بی رحمانه و بدون هیچ بازخواستی زندگي زنان را به آتش مي كشند. متاسفانه در نظام حقوقي موجود كشور ما، واحد انسانی مرد است و حق و حقوق انساني زن نيمي از حقوق يك مرد تعريف شده است. سایه اين قوانين تبعیض آمیز در زندگی زنان جامعه پهناورمان از قوميت ها، زبان ها و مذاهب مختلف گسترده است و بحران آفرین، و خانواده های بسیاری (به ویژه از طبقات محروم) را متلاشی کرده و می کند. با این وجود دولتمردان ایرانی به جای راه حل منطقی و عادلانه برای بهبود این وضعیت نابسامان، با ارائه لایحه ای غیرانسانی به مردان صاحب ثروت و قدرت امکان بهره گیری از این اختیارات غیرانسانی اما قانونی را داده اند و گویی مصمم شده اند که حرمت و کرامت زنان و مادران سرزمین خود را تا آن جا که می توانند به خفت و حقارت بکشانند، انگار قانون تعدد زوجات کنونی که خود تحقیر مکرر زنان است کافی نبوده که دولتمردان ما آستین همت برای تشدید این تحقیر بالا زده اند. این درحالی است که انتشار خبر این لایحه در افکار عمومی چنان وحشت و سردرگمی در میان خانواده ها باعث شده که از هم اکنون زنگ خطر را برای هر ایرانی آزاده و مدافع حقوق برابر، به صدا درآورده است. از این روست که ما امضا كنندگان اين بيانيه ضمن اعلام اعتراض شديد خود به وجود قوانين تبعيض آميز به ویژه قانون تعدد زوجات، خواستار لغو بدون هیچ قيد و شرط این ماده قانونی هستيم و اعلام مي كنيم چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه جدید پيشنهادي را از دستور كار خود خارج نكند، دست به اقدامات جدي تري خواهيم زد. اگر روزی این لایحه در صحن مجلس مطرح شود، بی شک نمایندگان مجلس بدون حضور و صدای عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اسامی به ترتیب حروف الفبا (بر اساس نام کوچک):&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آبتين صراحي‌طلب / آتنا گرگانی / آتوسا قرابیگلو / آتوسا مجتهدی / آتیه لیاقی / آذر اسدی کرم / آذر حسين دخت / آذر دهقانی / آذر شاه مرادي / آذر عطاري / آذر محرابی / آذرمیرزا پور / آرارات راطوسيان / آرزو صادقي / آرزو مختاريان / آرزو مدنی / آرزو مهیمنی / آرش اكبري نيا / آرش بهمنی / آرش بیژن زاده / آرش پرويز / آرش حسن‌نيا / آرش خاندل / آرش شکرلو / آرش قهقايي / آرش كريمي / آرش مولانایی / آرش هشت رودي / آرش کاویانی / آرش یدالهی نیا / آرشام پارسي / آرمان شفیعی / آرمان ميهن دوست / آرميتا بيات / آرمين امير لو / آريا عبيدي / آزاد روشنی / آزاده بکاهی / آزاده ثبوت / آزاده حبيبي / آزاده حسن‌نيا / آزاده حمدحسين / آزاده رحماني / آزاده رحيمي تهراني / آزاده سرودی / آزاده محمديها / آزاده مولوی / آزاده کراری / آسیه امینی / آفاق نصر / آفرين علوي / آماندا ميهن دوست / آمنه شيرافكن / آناهيتا آقاخاني / آناهيتا آقايي / آناهيتا پاشاپور اميري / آناهيتا رحيمي / آناهيتا يار محمدي / آناهیتا رزاق / آناهید رمضی / آوا توفیق / آوا نوايي / آویده طباطبایی / آيتك جراحي طلب / آيدا اخوان / آيدا رحمانيان / آيدا رحمانيان / آيدين سالك / آينده آزاد / آیدا روشنفکر / آیدا سعادت / آیدین جهانبخش&lt;br /&gt;ابراهيم اميني / ابراهيم مددي / ابراهيم باي‌سلامي / ابوالقاسم کیا / احترام شادفر / احسان الله طهماسبی / احسان تهامی / احسان رمضانيان / احسان صلح جو / احسان قاسمی / احسان كاهه / احسان ملک پور / احسان مهرابي / احسان نوروزي / احمد احمدی / احمد تقوايي / احمد حیدری / احمد رضا حائري / احمد رفيعي / احمد زيدآبادي / احمد فندرسک / احمد قشمي / احمد ملكي / احمد ملكي / اردشیر استاد / اردلان حسيني / ارژنگ شکرلو / ارژنگ علي آبادي / ارشيا خوشفرد / ارشیا نوری / ارمغان سقراط / اسماعيل اسماعيل زاده / اسماعيل شبان / اسماعيل ناطقي / اسماعیل آزادی / اسماعیل ساوری / اشرف خسروی / اشکان دوستی / اصغر نعمتی / اعظم ابطهی / اعظم السادات هاشمی / اعظم خاتم / اعظم خطیبی / اعظم عفتي / اعظم مرادی / افرا شکرلو / افروز مغزی / افسانه افزونی / افسانه برزویه / افسانه بلوچي / افسانه جمشيد لو / افسانه رحيمي زاده / افسانه رستمی / افسانه زند مير الوند / افسانه شيرزاد / افسانه مدبر / افسانه نوذری / افسانه وفائي / افسر جودکی / افسون ستایش / افشین جمالی / اقبال اقبالي / اقدس اميني / اقدس مرعشی / اقدس مومنی / اكبر اميني / اكبر عطري / اكبر گنجي / اكبر ناصر بخت / اكرم حسني / اكرم دادخواه / اكرم رحيم اف / اكرم زندي / اكرم لطفي زاده / اکرم اسانلو / اکرم اقبالی / اکرم السادات خدیو / اکرم بیگی / اکرم حاج امینی / اکرم عزیزی / اکرم موقری / اکرم مینویی / البرز انواری / المیرا علی حسینی / الناز انصاري / الناز مظاهري / الناز ناطقي / الهام اسماعیلی / الهام اشرفپور / الهام الله يارغني / الهام امیری / الهام ايلامي / الهام بافتی / الهام برنجيان / الهام ثبوت / الهام جابري / الهام حاج صادقی / الهام زارع زاده / الهام صمد اصفهاني / الهام طاهري / الهام عابديني / الهام غني پور / الهام قيطانچي / الهام كاهه / الهام محمدي / الهام محمديان / الهام محمدپور / الهام ملک پور / الهام وطن خواه / الهام يزدانيان / الهه اخوان / الهه امانی / الهه اکبری / الهه بشيري نژاد / الهه سجودي / الهه سروش نیا / الهه شريف پور (هيكس) / الهه صادقي / الهه صدر / الهه ضيائي پور / الهه عصاران / الهه مبيني / الهه موسی اکبری / اليرا فرهنگي / الیاس خلج / الیز ساناساریان / اميد ايران مهر / اميد سرخي / اميد مدني / امير ابراهيمي / امير اميرقلي / امير راعي‌فرد / امير رضا يوسفي / امير عليزاده / امير گائيني / امير محمد فرهادي / امير مسعود كرماني / امير نورمندي / امير يعقوبعلي / امينه كلاهي / امید مدنی / امید نعمتی / امیر پورنصر / امیر حسین ایرجی / امیر خالقی / امیر شیخ / امیر یوسفی / امیرحسام صلواتی / امیرعباس نخعی / انسيه ساكتي / انسیه محرمانی / انوشه اخوان / انوشه واعظی پور / ایران سلطانی / ایراندخت فامیلی / ایرج زرکلامی / ایمان معمار / ايرج جواهری / ايلقار صمد زاده / ایثار پوراسلامی / ايمان احمدي / ايمان خسروي&lt;br /&gt;بابک احمدی / بابک احمدی پور / بابك بيات / بابك خدرلي / بابك سليماني / بابك ميهن دوست / باربد گلشيري / باقر صارمی / بتسابه پسنديده / بتسابه نبي ييان / بدرالسادات مفيدي / بدري وليان / برسابه یزدان پناه / بتول دولتخواه / بتول رکاب دار / بتول غني ور / بنفشه آزادي نژاد / بنفشه بندعلي / بنفشه حجازي / بنفشه رمضاني يگانه / بنفشه فقير / بنيامين ميهن دوست / بهار حسيني / بهاران نوذری / بهارك رمضاني يگانه / بهاره ابراهيمي / بهاره اميري / بهاره امین / بهاره فامیلی / بهاره مرادی / بهاره مهاجری / بهاره میرزاحسین / بهاره آزادي / بهارک کشاورز / بهجت حاج حسيني / بهجت داداشی / بهداد بردبار / بهدخت آشوری / بهرام امیری / بهرام دزكي / بهرام سپاسگزار / بهرام فیاضی / بهرام واحدی / بهروز توکلی / بهزاد اسلامي مسلم / بهزاد توفیقیان / بهزاد لاهور پور / بهزاد مهراني / بهزاد مهیمنی / بهشته فارغی / بهمن آزادي / بهمن امير حسيني / بهمن ایرانی / بهمن قهرمانی / بهمن محمدي / بهمن نيرومند / بهناز مختارطرقی / بهناز مختاری / بهناز مهرانی / بهنام دارايي‌زاده / بهنام کیانی / بيتا طاهباز / بيژن پيرزاده / بيژن مشاور / بيژن نعيمي / بیزن مسجدی / بیژن امیری&lt;br /&gt;پارسا سرمدي / پارسا كرمانيان / پدرام يوسفي / پرتو نوری علا / پرستو اله ياري / پروانه پرهيزكار / پروانه تنگ شکر / پروانه راد / پروانه ناطقی / پروانه وحيد منش / پروشات شکرلو / پروین اردلان / پروین اشرفی / پروین دخت سرجویی / پروين شوكت / پروین ضرابی / پروين قائم مقامي / پری صادقی / پور پريا حيدري / پریا رضایی / پريسا اديب زاده / پریسا روشنفکر / پریسا کاکایی / پریسا مرعشی / پریسا نوذری / پريش پهاكين / پریشاد تهرانی / پريناز اتابكي / پریناز بهبهانزاده / پریوش نوروز / پژمان خرسند / پگاه سجادی / پويا پويايي / پویان تحویلداری / پويش عزيزالدين / پویه مددي / پيام ابوطالبي / پیمان سید حسینی / پیمان مجتهد پور / پیمان محتشمی / پيمان مقدم / پیمان میدانی / پیمانه خدابنده لو / پارسا سرمدي / پانته آ نظران / پانته آ كرد / پرن قجاوند / پرنيان تاييدي / پرویز نعیمی / پروين بهمني / پروين بيك / پروين حسين زاده / پروين دانا / پروين شاطري / پري اينانلو / پري سبحان / پري مقدم / پری ناز نعیمی / پریا نعمتی / پروانه نعمتی / پریسا بیانی / پريسا ديوان دره اي / پریسا رضوی / پریسا وحیدی راد / پرين كريم زاده / پريوش جام جم / پژهان مختاري / پگاه آهنگراني / پگاه عسگري عراق / پوپك كريمي / پوپك مهاجر / پوريا خسروي / پویا نعیمی/ پويا مددنژاد / پيمان لقايي / پيمان وليزاده&lt;br /&gt;تارا سپهري فر / تارا نجداحمدی / تارا نيازي / تانيا زند مير الوند / ترانه بني يعقوب / ترانه راد / ترانه روستا / ترانه بهرامی / ترانه زنده رودی / ترانه ساسانی/ ترانه تبریزی / تهمينه دولتشاه / تينا چوبين / تورج پارسى / تهمينه سنجري / تينا سلطاني / /ترانه امین/ ترانه امیر تیموری&lt;br /&gt;ثريا عزيز پناه / ثريا فاخته / ثريا فلاح / ثریا یعقوبی / ثریا بهرامی/ ثریا باباخانی / ثمانه صفريان / ثمانه قدرخان / ثمره رضايي شيرين / ثمين نورمحمدي / ثمينا رستگاری /&lt;br /&gt;جادی میرمیرانی / جاوید پاینده / جعفر پناهي / جعفر شرف / جعفر منیعی / جلال سجادی / جلوه جواهري / جمال جمشيدي / جمشيد صفايي / جمشيد عرفاني / جمشيد قراجه داغى / جميله سالم / جميله صفري / جواد دليري / جواد صفوی زاده / جواد غارايي / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی / جوانه جواهری / چيدن وثيق&lt;br /&gt;حامد بذر افکن / حامد توفيق / حامد صابری / حامد قهرمانیان / حامد مصطفوی / حبيبه پارسا منش / حديث جاوداني / حديث قاسمي / حسام روحاني زاده / حسام فيروزي / حسام محمد حسيني / حسن اسدی / حسن اكبري نيا / حسن بهزادي / حسن درويش‌پور / حسن راستین / حسن رودگر / حسن ظهوري / حسن عرب زاده حجازي / حسن يوسفي‌اشكوري / حسين باستاني / حسين باقر زاده / حسين خانجانخاني / حسين رمضاني / حسين شيبان / حسين كبير / حسين مطلبي / حسين منتظر حقيقی / حسین خسروی مقدم / حسین قاضیان / حسین نامی / حشمت عصاره / حميد افضل / حميد برومند / حميد چمن / حميد رضا اميني / حميد فريد / حميد كاوندي / حميد مقدم / حميد يعقوبي / حميدرضا ابراهيم زاده / حميده آزاد / حميده نظامی / حمید رستمی / حمید شاطری / حمید قهوه چیان / حمیدرضا حسیني / حمیده صمدی / حمیده فرهمندیان / حنیف یزدانی / حوریه حسینی / حوریه خسروشاهی / حوریه میرحسینی / حوریه بهروزی&lt;br /&gt;خجسته دشتستانی / خديجه اسمار / خديجه مهدوي / خديجه مومني / خدیجه داوری / خدیجه شعبانی / خدیجه مقدم / خدیجه شیخ الاسلامی / خدیجه بهرامی / خسرو نسيم پور / خشایار دیهیمی / خورشید عابدین / خيرالله لقايي&lt;br /&gt;داراب حوری / داريا زينال زاده / داريوش تهراني / داریوش اسفاری / داریوش شکرایی / دامون گلريز / داود بادامچی / داود محمدپور / داوود رضوي / داوود مایلی / داوود کرمي حشمت / دل آرام علي / دلارام سيد روهينا / دلارام پورحسن/ دلاور توکلی / دنيا بيگلري / دنیا راد&lt;br /&gt;راحله حسینی / راحله عسگري زاده / راحله ميثم / راحله وکیلی / راضيه لقماني / راضیه غفاری / راضیه محجوبی / راضیه مرادی / راضیه میرصفایی / راضیه مهندسی / رامتين كرچكي / رامين اسدي / رامين كريمي / رامین اخلومدی / رامین مسلمیان / رامین موتاب / ربابه جلالی / ربابه گلمکانی / ربابه میرشکاری / ربابه ندري / رجا احمدی / رحمان‌قلي قلي‌زاده / رحيم دانايي / رحیم قابل نژاد / رزا بهمن پور / رزا قراچورلو / رزيتا شهباز كشوري / رزیتا کیا / رسول انجمني / رشيد اسماعيلي / رضا آشفته / رضا بصیری / رضا تهراني / رضا دلبري / رضا رحيم پور / رضا سامانی / رضا سیدی پور / رضا شجاعيان / رضا عارفي / رضا علیزاده / رضا گوهرزاد / رضا مبشري / رضا محموديان / رضا ميمند / رضا والی / رضا کاکاوند / رضا خندان / رضاسرهنگی / رضوان پاشازاده / رضوان مقدم / رضوانه حقيري / رفعت رمضاني / رقيه آبگون / رقيه رزمي / رها بيگ محمدي / روجا بندری / روح الله كلانتري / روح انگيز واهي / روحی افسر / رودابه دولتشاه / روزبه درنشان / روزبه رياضي / روزبه زندی فر / روزبه شفيعي / روزبه ملكي / روزبهان اميري / روزيتا بصيري / روشنک قریشی / رومينا ملكي / رومیصا رهبر / روناك عزيزي / رويا برومند / رويا بهمن پور / رويا سلامتي / رویا صادقي / رويا طحان / رویا پورمجد / رویا حسینی / رویا رهبر / رویا صحرایی / رویا طلوعی / رویا محمدی والا / ريحانه تورنجي / ريحانه قهرمان لو / رکسانا ستایش / ریحانه حقیقی / ریحانه نامدار&lt;br /&gt;زارا امجديان / زانيار احمدي / زري طبائي / زرين كشاورز / زری سالاری / زری شکاری / زری طالبی / زری عرفانی / زكيه مراد / زکیه مستوری / زلال يوسفي / زهرا آذر / زهرا استادعلي / زهرا اسکندریان / زهرا آقایی / زهرا بايرامي / زهرا بيگدلي / زهرا جعقري / زهرا جلالی / زهرا جمالزاده / زهرا جواهری / زهرا خضاب / زهرا درياني / زهرا ربيعي / زهرا زمانی / زهرا سبزه سلطانی / زهرا سلماسی / زهرا سوق / زهرا شعبانی / زهرا صادقي / زهرا طلایی / زهرا علي‌زاده / زهرا علی کردی / زهرا قائم مقامي / زهرا قنبري / زهرا مالکی / زهرا محمدي / زهرا موسی وند / زهرا میرهاشمی / زهرا مینویی / زهرا نجفی / زهرا احمدی / / زهرا هاشمی / زهرا واحد / زهرا ياوري / زهره ارزني / زهره اسد پور / زهره امین / زهره اميني / زهره خوش نمک / زهره رایج / زهره صادقي / زهره عبدالله زاده / زهره عراقي / زهره عطاري / زهره قاسمي / زهره كلانتري / زهره مقدم / زهره مقصودي / زهره مهدوي / زهره نصر الله زاده / زهره ولیدابادی / زيبا گلشني / زينب پيغمبر زاده / زينب روحاني / زينب عباسي / زينت رفتاري / / زیبا لاهیجی / زینب آزیراک / زینب ایزد پناه / زینب چاوشی / زینب نادرلو / زینب کوه گرد&lt;br /&gt;ژاله احمدی / ژاله بهنام / ژاله سالاری / ژاله شادي طلب / ژيلا بني يعقوب / ژیلا حسینی / ژیلا مدنی / ژینوس قنبری&lt;br /&gt;ساجده شریفی / ساچلي افلاكي / سارا اسمي زاده / سارا اكبري / سارا ایمانیان / سارا بیگ محمدی / سارا تاوان / سارا حقيقي / سارا حلم زاده / سارا داودي / سارا داووديان / سارا رضواني / سارا روشن / سارا سعیدی / سارا صادقي / سارا كرمانيان / سارا لقايي / سارا لقماني / سارا محمد زاده / سارا معصومي / سارا معمار نظری / سارا احمدزاده / ساره جهان بین / ساسان آقايي / ساقي حيدري / ساقي لقايي / سالومه حميدي / سامان رسول پور / ساناز الله بداشتي / ساناز اميرختايي / ساناز حيدري / ساناز دهدشتی / ساناز مستوفي / ساناز مهینی / سايه موسوي / سبیکه خورشیدی / سپیده اعلمی / سپهر شکوهی / سپهر لقايي / سپيده بردبار / سپيده خدابنده / سپيده سلامي / سپيده عزيز آبادي / سپيده قدرت / سپيده مجدفريدي / سپیده پورآقایی / سپیده پورموسی / سپیده علمی / سپیده گیلاسیان / سپیده موسوی / سپیده یعقوبعلی / ستار امینی / ستاره حجتی / ستاره سجادی / ستاره هاشمي / سجاد سالك / سجاد شجاعي / سجاد نیکنام / سحر ابراهيمي پور / سحر ابوالقاسمي / سحر احمدي / سحر افاضلي / سحر آیین دار / سحر بني اسدي / سحر روان / سحر سجادی / سحر سعيدا / سحر سيدي / سحر صنیعی / سحر طالبی / سحر غلامي / سحر مرانلو / سحر مفاخري / سحر واثقی / سحرناز سماعی‌نژاد / سرور صاحبي / سروش آریا / سروش مظفر مقدم / سروش نديمي / سروه آقایی / سروه مرادويسي / سعيد احمد زاده اردبيلي / سعيد امامي / سعيد ترابيان / سعيد حبيبي / سعيد شعب الدين طباطبايي / سعيد لنگرودي / سعيد موسوي / سعيد نعيمي / سعيده اسلامي / سعيده اسمي زاده / سعيده اصغري / سعيده بهنام / سعید درویش / سعید رضوانی / سعید نعیمی / سعید کلانکی / سعیده اسدی پور / سعیده اسلامی / سعیده شادابی / سفر سعيد / سكينه بيات / سكينه قنبري / سكينه نور محمدي / سلما شمس / سلماز مقدم / سلمان سیما / سلمان مفخمی / سلمان یگانیه / سليمان محمدي / سلیمان جواهری / سمانه اكبري / سمانه جاویدان / سمانه حسینی / سمانه رشيدي / سمانه شاكري / سمانه فدايي / سمانه فريد / سمانه گلاب / سميرا اكبري / سميرا شمالي / سميه احمدي / سميه جواهري / سميه رضايي / سميه فريد / سميه همتي /سمیرا داداشی / سمیرا مقدم / سمیرا کلهر / سمیه جهان بین / سمیه جواهری / سمیه صفری / سمیه نصیری / سمیه وکیلی / سهراب مهدوی / سهره لاری / سهند عارف / سهيل صديقي / سهيل عقدائي / سهيلا اميني / سهيلا رفيعي / سهيلا مكاري / سهيلا ميرفخرايي / سهيلا وحدتي / سهیل باقری / سهیلا بسکی / سهیلا تنباکوزاده / سهیلا ستاری / سهیلا فیاض پور / سودابه آزاد / سودابه دریا / سودابه سیرجانی / سودابه صادقي / سودابه فرقاني / سودابه قیصری / سودابه كاظم زاده / سوسن سليمي / سوسن طهماسبي / سوسن مستقيم / سوگل اميني / سوگل پوررجب / سولماز تاج محمدي / سولماز حسيني / سولماز خياطي / سولماز دهقاني / سولماز شریف / سولماز صانعی / سونیا احمدی / سونیا غفاری / سيامك طاهري / سياوش باراني / سياوش سعادتيان / سياوش مؤمني / سياوش منتظري / سيد حسين روحاني / سيد سعيد جليلي / سيد فريد حسين زاده / سيلانه علوي / سيما حسين زاده / سيما خانه عنتا / سيما مرتضوي / سيمين حق خواه / سيمين درگاهي / سيمين گرگي / سکینخ خالی فقیلی / سکینه متاعی / سکینه مفخمی / سیاوش حاتم / سیاوش حیدری / سیاوش خاموشی / سید حسن کاظم زاده / سید مهدی احمدپناه / سیدرضی موسوی / سیروس حسینی / سیمین امینی / سیمین بهبهانی / سیمین دها / سیمین مرعشی / سیمین وخشوپور / سیمیندخت فامیلی&lt;br /&gt;شادي آزادي / شادي ايماني / شادی شیرازی / شادی صدر / شاهد حلاج نيشابوري / شاهد خلیلی / شايا شهوق / شايسته قدس / شایسته ضعیف السادات / شبنم ابراهيم زاده / شبنم ابراهیمی / شبنم بهرامی / شبنم خرسندي / شبنم فتحي / شبنم فكور / شبنم مفخم / شراره رضایی / شراره فرتوسی / شراره محمدي ميري / شروين آريان فر / شعله شاهرخی / شقايق درنشان / شقايق طيبي / شقایق علیپور / شكوفه صدر / شكوفه فراشي / شكوفه منتظري / شمسي جاويدان / شمسی اکبری / شمسی علیزاده / شهاب آزادی / شهاب الدین شیخی / شهاب فیضی / شهاب ميرزايي / شهرام آقامیر / شهرام شیدایی / شهرام لقايي / شهرام هشت رودي / شهربانو سبزی / شهرزاد افتخار / شهرزاد الياسي / شهرزاد باقری / شهرزاد كاظم‌زاده / شهرزاد هادیان / شهرزاد هاشمی / شهره خليلي / شهره موحدی / شهريار تاري / شهلا ابقاري / شهلا انتصاري / شهلا پور رجب / شهلا جعفریان / شهلا حائري / شهلا حيدري / شهلا شفيق / شهلا شفیعی / شهلا لاهیجی / شهلا مبینی / شهلا محسنی / شهلا مرئی / شهناز زبردست / شهير نجفپور / شهين توانا / شهين حسيني / شهين زينعلي / شهین بایزیدپور / شهین بهبهانی / شهین رضائی / شهین شکاری / شوكت كمالي / شوكت محمد پور / شيده فتحي / شيرين اردستاني / شيرين شاه حسيني / شيرين عنايت نژاد / شيرين مظاهري / شيما اميدي / شيما تاجعلي / شيما شهرابي / شيما فرزاد منش / شيما قاسميان / شيوا آبا / شيوا بديهي نژاد / شيوا طحان / شيوا ملا علي / شکوفه جواهری / شکوه رضوانی / شیدا پورمند / شیدا نیک انجام / شیرانا بهروزی / شیرین حاجیلو / شیرین عبادی / شیرین لواسانی / شیرین محجوبی / شیرین موسوی / شیرین مومنی / شیرین ناجی / شیما خاکی / شیوا دولت آبادی / شیوا متین فر / شیوا نظرآهاری&lt;br /&gt;صادق خاموشی / صادق نوابي / صادق نیا / صالح امیری / صالح حسيني لاريجاني / صالح صادقی / صبا روحانی زاده / صبا شکوهی / صدرا عبدالهی / صدرالدین زاهد / صديقه دوشا / صديقه كبريايي / صديقه محمدي / صديقه مددي / صديقه نعمتي / صدیقه دبابی / صدیقه رفيعي نژاد / صدیقه علیمردانی / صدیقه مقدم / صدیقه کاتبی / صدیقه کشاورز / صغرا خضاب / صغرا عقیلی / صغري بيات / صفا پوينده / صفا سراج / صفا طیبی / صفت الله جواهری / صنم دولتشاهی / صنم رشیدی / صنم نیلفروشان / طاهره امجدي / طاهره تقي زاده / طاهره توسکی / طاهره خسروشاهی / طاهره ملكي / طلعت تقی نیا / طنین زارعی / طيبه مصدق / طیبه رحیم بیگی&lt;br /&gt;عادل حسن زاده / عادله رهبر / عادله فرحي / عاطفه اكبري / عاطفه پهلوان / عاطفه گندم آبادی / عاطفه معرفت / عاطفه مغزی / عالیه مرادی / عباس آقايي / عباس صرافی / عباس عبدالله زاده / عباس عبدي / عباس مخبر / عباس ملكي / عبدالرضا تاجیک / عبدالرضا دولتشاه / عبدالعلي رضايي / عبدالله مومني / عبدالله وطن خواه / عذرا فراهانی / عذرا محمدپور / عذرا محمدي / عذرا مشهدي مراد / عذرا ملكي / عرفان ایرانی / عرفان قانعی فرد / عزت خیرابادی / عزيزالله ملکي قهفرخي / عسگر داوودي / عسل اخوان / عسل افشاری / عسل پيرزاده / عصمت محمد پور / عطيه بختياري / عطيه محب علي / عطيه يوسفي / عطیه صابری / عطیه واعظی پور / عطیه وحید منش / عفت اميني / عفت جودکی / عفت ماهباز / عفت محمدپور / علي اتحاد / علي اخوان / علي اصغر ذوالقدر / علي افشاري / علي اكبر ملكي / علي اكبر مهدي / علي پور علي / علي حاج قاسمي / علي حكمت / علي دهقان / علي رضا جباري / علي رضا رنجي پور / علي سعيدي / علي صادقي / علي ضيايي / علي عبادي / علي قديمي / علي كلايي / علي محمد صالحي / علي محمد ملكي / علي مساعديان / علي معظمي / علي مغازه / علي نيكويي / علي وفقي / عليرضا افشار / عليرضا جباري / عليرضا شفيع زاده / عليرضا علوي‌تبار / عليرضا فاميل دردشتي / عليرضا محمدپور / علی احمدی / علی اکبر خسروشاهی / علی جباری / علی حاجی آقا / علی حسین نیا / علی رضا رجایی / علی روزبهانی / علی سلماس / علی شاملو محمودی / علی شاه محمدی / علی صادقی / علی صارمی / علی عبدی / علی فتوتی / علی قائدی / علی لاریمیان / علی ملیحی / علی نوذری / علی نیکونسبتی / علی واحد / علی واعظی پور / علیرضا ارشادی فر / علیرضا بوربور / علیرضا خادمی / علیرضا عسگری / علیرضا موسوی / علیرضا کرمانی / عيسي رنجبر / عيسي سحرخيز / عيسي قاسمي / عیسی آزاد&lt;br /&gt;غزال يوسفي / غزاله فلاح نژاد / غزاله مولوي / غزالی محجوبی / غزل آیتی / غزل دادور / غلام ملكي / غلام‌حيدر ابراهيم باي‌سلامي&lt;br /&gt;فائزه جمالی عالم / فائزه شريف گلريز / فائقه كريم الديني / فاطمه آبگون / فاطمه اخلاقي / فاطمه آشتياني عراقي / فاطمه اكبري / فاطمه امين زاده / فاطمه باقری / فاطمه بايندر / فاطمه بيات / فاطمه پیغمبرزاده / فاطمه جبارزاده / فاطمه جواهری / فاطمه خضاب / فاطمه خلیلی / فاطمه خوشرو / فاطمه دهدشتي / فاطمه دولتی / فاطمه سبزه سلطانی / فاطمه سعيدي / فاطمه شاه نظري / فاطمه شهشهاني / فاطمه فرهنگ خواه / فاطمه گلزار / فاطمه گوارايي / فاطمه مسجدی / فاطمه مقدم / فاطمه نصرتي / فاطمه نصيري / فاطمه نظری / فاطمه واحد / فاطمه واقف / فاطمه کریم زاده / فتانه عباسي / فتانه کیان ارثی / فخری نامی / فخری شادفر / فراز افراشته / فراز یکیتا / فرانك فرزانگي / فرانک بدولی پور / فرانک فرید / فرح خدابخش / فرح طاهری / فرح كلانتري / فرخ آشوری / فرخ بزی / فرخ سلوكي / فرخنده اصفهانی زاده / فرخنده جبارزادگان / فرخنده غني پور / فرخنده مهجوران / فرزاد جاسمی / فرزاد رحيم پور / فرزانه راجي / فرزانه سلطاني / فرزانه شادفر / فرزانه طاهر خاني / فرزانه طاهري / فرزانه فرزاد / فرزانه قاسمي / فرزانه مرادی / فرزانه موثق نژاد / فرشاد خلعتبري / فرشاد شهسواري / فرشاد مرادی/ فرشته ابوالفتحي / فرشته اسدی / فرشته حيدري / فرشته صفري / فرشته مدبر / فرشته مولوي / فرشته ميهن دوست / فرشيد اسماعيلي / فرناز جمشيدي / فرناز سيفي / فرناز فاروغي زاده / فرناز ملكي / فرناز ناصر شريعتي / فرناز نصرتی / فرنگيس محمدي / فرنوش اشتری / فرنوش الله وردي / فرنوش تهراني / فرنوش سعيد پور / فرهاد روشن / فرهاد سلمانيان / فرهادداودی / فرهنگ سلامي / فروزان ثابتي / فروغ دهدشتی / فروغ شامی / فروغ قره داغی / فروغ لطفي / فروه اميني / فريال كاظمي / فريبا اسدي / فريبا داوودي ‌مهاجر / فريبا شادفر / فريبا عجم / فريبا مجد / فريبرز فرهادي / فريد فرهاديان / فريد مبصر / فريد هاشمي / فريده پورعبدالله / فريده جلالي / فريده رضایي / فريده غائب / فريده ملكي / فرين حسين روحانيان / فریبا آزاد / فریبا مرادی / فریبا یگانه / فریبرز رئیس دانا / فرید قاسملو / فریده اسدی / فریده خسروشاهی / فهيمه خضر حيدري / فهيمه محسني / فهیمه مازندراني / فهیمه مظاهری / فواد مجیدی / فيروز بختياري / فيروزه مهاجر / فیروزه فروردین&lt;br /&gt;قاسم سينكي / قاسم شكاري / قاسم عباس زاده / قمر فلاح / قاسم روزبهانی&lt;br /&gt;كامران طاهباز / كامران قهرمان / كاوه رضايي / كاوه شجاعي / كاوه كرمانشاهی / كاوه مظفري / كبري شاه چيني / كبري ملكي / كتايون خليلي / كتايون عنايت نژاد / كريم غلام زاده / كوهزاد رنجبر / كوهيار ميرزاد / كيانوش سرابي / كيانوش سنجري / كيوان سيار / كيوان صميمي / كيوان مهرگان / کاظم علمداری / کاظم متولی / کامبیز نوروزی / کامران طاهباز / کاملیا روشن / کاوه بوئیری / کاوه ستایش / کبرا شعبانی / کبرا نظری / کبری احمدپور / کبری نجفی / کژال عبدالغفور / کوروش جنتي / کوهیارگودرزی / کیان بقائی / کیانوش مهاجر / کیوان شجاعی / کیومرث بالیوند / کیومرث حکیم / کیومرث صابغی / کیومرث کاویانی&lt;br /&gt;گراناز موسوي / گرجين مرزبان / گل اندام زنده رودی / گلاله بهرامي / گلناز ملک / گلناز مرادی / گلنوش اشتری / گوروش جنتی / گوهر بيات / گوهر شمیرانی / گوهر معصومی / گيتا احمدي / گيتا طاهباز / گيتي سلامي / گيتي عدالتي / گيلان نصيری / گیتا هاشمی / گیتی پرویزی / گیسو خوشه چین&lt;br /&gt;لادن اریسیان / لادن يوسفي / لادن کریمی / لاله اميني / لاله امين زاده / لاله رشيدي / لاله سليمي / لبلا بهروزي / لقا دهدشتی / لي لي مظاهري / ليدا جواد پور / ليلا اسفندياري / ليلا اليكايي / ليلا انصاري / ليلا خمسه / ليلا دولتشاه / ليلا رفيعي / ليلا سميعي نژاد / ليلا شريفي فرديد / ليلا علي پور / ليلا فروغي نيا / ليلا كاظمي / ليلا كفاشزاده / ليلا مصطفوي / ليلا منصور / ليلا نظري / ليلي اسلامي / ليلي سياره / ليندا ملكي / لیدا کریمی / لیلا اصلان / لیلا حسن پور / لیلا حکمی / لیلا خلج زاده / لیلا رنجبرخواه / لیلا سیفی / لیلا شمس / لیلا صادقی / لیلا طلعتی / لیلا ظهوری / لیلا قاسمزاده / لیلا مانی / لیلا مفخمی / لیلا موری / لیلی خضاب / لیونا عیسی قلیان&lt;br /&gt;مائده عظيمي / مائده گیوه چین / مارال فرخي / مازيار اتوكش / مازيار سميعي / ماشالله شمس الواعظین / مانی حکیم / مانی صفار / ماهرخ صادقی / ماهور پورمقدم / ماهی حجتی / مجتبا پورمحسن / مجتبي موسوي / مجتبی رزمی / مجتبی نجفی / مجد مهین اسرانی / مجيد تولايي / مجيد رحمتي / مجيد ملكي / مجيد موسوي / مجید اعزازی / مجید هادیان / محبوبه اسلامي / محبوبه حسين زاده / محبوبه خوارزمی / محبوبه رمضاني / محبوبه سعيدي / محبوبه فخرآبادي / محبوبه محبی / محبوبه مرادی / محبوبه مسگری / محبوبه کرمی / محترم بیات / محدثه قافله باشي / محرم دولتشاهي / محسن حکیمی / محسن سازگارا / محسن صارمی / محسن عامري / محسن كديور / محسن كسايي / محسن مالجو / محسن موسوي / محمد ابراهیمی / محمد ابوالفتح / محمد احسانی / محمد آدينه وند / محمد آزاد / محمد اسدی / محمد آشور / محمد اصلاحي / محمد بهرامي آشتياني / محمد بهزادي / محمد بيكي / محمد جمشيدي / محمد حداد / محمد حیدری / محمد دادفر / محمد رادنیا / محمد رستمی / محمد رضا يزداني / محمد رضوانی / محمد زهرايي معتمدي / محمد زینالی / محمد سيف‌زاده / محمد شوراب / محمد شيخي / محمد صابر مقدم / محمد صابری / محمد صادقی / محمد صفوي / محمد علي بوذري / محمد فلاح زاده / محمد فلاح نيا / محمد محجوبی / محمد مفخمی / محمد ملكي / محمد ملكي / محمد ملک زاده / محمد ميلاني / محمد نوشيرواني / محمد هادي موسوي / محمد هاشم نسب / محمد هاشمی / محمدجواد مظفر / محمدحسين كتابعلي / محمدرضا امینی / محمدرضا ترابی / محمدرضا زهدي / محمدزمان ساوري / محمود حيدري / محمود شكارچی / محمود شكاری / محمود طبرسي / محمود فراستچي / محمود كمالي / مراد حسینی / مرتضي كاظميان / مرتضي موسوي / مرتضی دینی / مرتضی صفا / مرتضی طلاکوب / مرتضی مدنی / مرجان بزرگ / مرجان فولادوند / مرجان نمازی / مرجان نياكي / مرسده آزاده / مرسده صالح پور / مرضيه بخشایشی / مرضيه بخشي زاده / مرضيه زاهدي / مرضيه صادقيان / مرضيه محجوبه / مرضیه السادات همتی / مريم اردلان / مريم اسدي / مريم اكبري / مريم بردبار / مريم بقايي / مريم بهرمن / مريم بهروزي / مريم پاپي / مريم تيموريان / مريم جمشيدي / مريم جهانبخش / مريم حسين خواه / مريم خسرو شاهي / مريم خياباني / مريم رضائي فر / مريم رضايي / مريم رفيعي / مريم زينعلي / مريم سادات سيدي / مريم شصتي / مريم شفيعي / مريم شكاري / مريم شهباز سلطانی / مريم شهبازي / مريم ضيا / مريم ضيایی فر / مريم طيبي / مريم فيروزي / مريم قاجار / مریم کافی / مريم كبيري / مريم كراري / مريم لكاندار / مريم محسني / مریم مرادی / مريم ملك زاده / مريم موسوي / مريم ميرزا / مريم ميرزايي / مريم مينابي / مريم ميهن دوست / مريم نخوديان / مريم يوسفي / مریم افشاری / مریم بزرگ / مریم بیگدلی / مریم تقی دوست / مریم چاوشی / مریم چوپانی / مریم خاوری / مریم خسروشاهی / مریم رضائی / مریم زندی / مریم سارویی / مریم سیدکریمی / مریم شجاعی / مریم صبا / مریم طالبی نیا / مریم فرازفرد / مریم قالیچی ها / مریم گلزار / مریم مالک / مریم محبوب / مریم مکی نژاد / مریم نظری / مریم نوری / مریم واحد / مریم کراری / مریم کسایی / مریم یگانه فر / مزدك بلوك / مزدك موسوي / مزدک بامدادان / مزدک پاکزاد / مژده گرشاسبي / مژده گرشاسب منش / مژده موسوی / مژده نوروزي / مژگان آشوری / مژگان اصغری / مژگان اكبر / مژگان ایروانی / مژگان تقی نیا / مژگان ثروتي / مژگان جعفریان / مژگان چراغچي / مژگان طباطبايي / مژگان عبدي / مژگان قنبر زاده / مژگان كعبه / مژگان محمدزاده / م‍‍ژگان ملكيان / مژگان میرفخری / مژگان نعيمي / مژگان ورز / مستوره برادران نصيري / مستوره محسني / مسعود امیدی / مسعود باستانی / مسعود بهنود / مسعود جمالی / مسعود حبيبي / مسعود شکوری / مسعود عسگرپور / مسعود غفاري / مسعود هاشمی / مصطفي تنها / مصطفي كاردان / مصطفی سبطی / مطهره محمودی / مطهره کیانیان / معصومه اتابكي / معصومه بهادري / معصومه بیات / معصومه تهراني / معصومه تکلو / معصومه حسن پور / معصومه حق شناس / معصومه خلفي / معصومه رحيمي / معصومه رضايي / معصومه شفيعي / معصومه صالحي / معصومه عقیلی / معصومه فراهاني / معصومه فراهانچی / معصومه قرباني / معصومه قلي‌زاده / معصومه قلی نژاد / معصومه لقماني / معصومه لكاندار / معصومه مرادی / معصومه واحد / معصومه وطني / معصومه ولیدابادی / معصومه وکیلی / ملوك صالحي / ملوک عزیززاده / مليحه پويا بهار / مليحه تيره گل / مليحه رستمي / مليحه سبطي / ملیحه بشنوایی / ملیحه رزازان / ملیحه مرادی / ملیحه فراهانی / منصور بيات زاده / منصور بياتی / منصور حيات‌غيبي / منصور راسخ / منصور رهبر / منصوره شجاعی / منصوره صدیقی / منوچهر خوش بین / منوچهر قلم چي / منوچهر كديور / منوچهر فاضل / منيره عابدين نژاد / منيره كاظمي / منيژه حكمت / منیره برادران / منیره مقدم / منیژه جعفری / منیژه گازرانی / منیژه مرعشی / مه لقا جدي / مهتاب دولتشاه / مهدي ابراهيمي / مهدي احمدي / مهدي آدينه سردار / مهدي تاجيك / مهدي ساقي / مهدي سعيد پور / مهدي سعيدزاده / مهدي سفريان / مهدي شفيعي / مهدي فخرزاده / مهدي فرهادي / مهدي قائمي / مهدي كاظمي / ﻣﻬﺪﻯ ﻣﻭﻣنی / مهدي يعقوب علي / مهدي يوسفي / مهدي يوسف زاده / مهديه اسمي زاده / مهديه قافله باشي / مهدی ابراهیمی / مهدی آذر / مهدی افشارنیک / مهدی جواهری / مهدی ستایش / مهدی سیف / مهدی صابری / مهدی عربشاهی / مهدی فراحی / شاندیز / مهدی فیاض / مهدی مجتهدی / مهدی همایون سیرت / مهدیس جعفری / مهدیس رهبر / مهر انگيز كار مهرانگیز کسایی / مهران اميني / مهران انصاري / مهران حسینی / مهران حيدري / مهران قاسمي / مهرانگیز میرزائی / مهراوه خندان / مهراوه خوارزمي / مهرداد بزرگ / مهرداد حجتی / مهرداد حمزه / مهرداد درویش پور / مهرداد شهلایی / مهرداد عرفانی / مهرداد مشایخی / مهرداد ملكي / مهرناز فاروغي زاده / مهرناز گلسرخي / مهرنوش زنوزی / مهرنوش عبداللهي / مهرنوش محمدیان / مهري علي زاده / مهسا امر آباديان / مهسا جزینی / مهسا شوراب / مهسا طاهران / مهسا مهدوی / مهسا مهرداد / مهسا ميهن دوست / مهسا وحدت / مهسا ولد بيگي / مهسان بهنود / مهسان بهمنش / مهسان كوكبي / مهستی وطن خواه / مهشاد شمس / مهشيد پگاهي سينا / مهشيد محمدعليها / مهشید راستی / مهشید گودرزیان / مهنا مرادی / مهناز سجادي / مهناز شمس / مهناز عادلي / مهناز قادری / مهناز وکیلی / مهوش آزاد / مهوش زارع زاده / مهوش نوابي / مهوش نوادری / مهيا زارعي / مهين خديوي / مهين علي‌بابايي / مهین پوری / مهین رضائی / مهین هنرپور / مولود بشنوایی / مونا سعيدي پور / مونا عليزاده / مونا قائنی / مونا قاسميان / مونا محمدزاده / ميترا آزاد فر / ميترا حيدري / ميترا خضرايي شكر فر / ميثم كاظمي / ميرمحمود يگانلي / ميلاد صابري / مينا جهان بخش / مينا ربيعي / مينا كاظمي / مينا كريمي / مينا محمدي / مينو شفيعي / مينوش صدوقيان‌زاده / میترا جانبخشی / میترا صالح / میترا نظری / میثم قهوه چیان / میرا قربانی فر / میلاد اسدی / میلاد حسینی / مینا افتخاری / مینا بدیهی / مینا بهمند / مینا صفار / مینا محمد / مینا میرزاحسین / مینا نجفی / مینا کشاورز / مینا یایچی&lt;br /&gt;نادر احمد زاده / نادر ساده / نادر صديقي / نادر نصيري / نادرحاجی محسن / نازلي فرخي / نازنين چنگيزيان / نازنين شاه مرادي / نازنين فخري زاده / نازنين فرهودي / نازنین محکمی / نازنین کاظمی / نازيلا ملا محمدي / نازیلا آقابیکپور / ناصر اشجاری / ناصر مهاجراني / ناهيد ثروتي / ناهيد حيدريان /ناهيد خيبري / ناهيد رمضاني اوزينه / ناهيد فرازنده / ناهيد مقدم / ناهيد موسوی / ناهيد ميرحاج / ناهید تقوی / ناهید توسلی / ناهید جباری / ناهید جعفری / ناهید جودکی / ناهید خضاب / ناهید خیرابی / ناهید زمان / ناهید قادری / ناهید همت خواه / ناهید کشاورز / نجمه توانا / نجمه خاکباز / نجمه زارع / نجمه مجتهدی / نجمه محبي / نجمه نورياني / نجيبه جواهري / ندا آزاد / ندا پیش یار / ندا حرمتي / ندا فراهي / ندا محبي / نرگس احميدی / / نرگس اعلایی / نرگس جودكي / نرگس خسرو شاهي / نرگس رشیدی / نرگس سمیرمی / نرگس سید حسیني / نرگس شريفي / نرگس شفيعي / نرگس طیبات / نرگس عظيمي / نرگس فلاحي / نرگس محمدی / نرگس مولودي / نرگس ولیدآبادی / نریمان رحیمی / نسترن خسروی مقدم / نسترن ساوری / نسترن سید حسینی / نسترن شمس / نسترن صادقی / نسترن صالحي / نسترن گلها / نسترن مهدي پور / نسرين بصيري / نسرين جمشيد لو / نسرين چنگيزيان / نسرين زميني / نسرين فرهومند / نسرين محمدي / نسرین اردلان / نسرین خضاب / نسرین ستوده / نسرین شیرازی / نسرین ناطقی / نسيم بني‌كمالي / نسيم تنها / نسيم سرابندي / نسيم عبدي / نسيم مجيدي / نسيم ملكي / نسیم خسروی / نسیم خسروی مقدم / نسیما شریعت / نصیر بنگشت / نصیر مستوفی / نعیمه دوست‌دار / نعیمه ملایی / نغمه حسام / نغمه كيساندخت / نفيسه آزاد / نفيسه روزبان / نفيسه محمدي / نگار انسان / نگاررجبی / نگين انجمني / نگين حق شنو / نگین حسین مرادی / نوش افرين طاهر / نوشابه اميري / نوشين رازي / نوشين مرادي / نوشین احمدی خراسانی / نوشین جعفری / نويد نوري / نوید نوری فر / نيره توحيدي / نيكي ايراني / نيلوفر مهديان / نيما فراستچي / نيما مولاني / نينا مرتضوي / نيوشا نوشادي / نيوشا يوسف زاده / نیلوفر انسان / نیلوفر کشمیری / نیما احمدی / نیما راشدان / نیما صفار / نیوشا درخشان / نیوشا فدایی / نیکا سعیدی&lt;br /&gt;وجيهه فاطمي / وجیهه مقدم / وحيد دوست محمدي / وحيد روحي / وحيده غفاري / وحيده مولوي / ونوشه آذری / ويدا خبازي مشوق / ويدا محمد خاني / ویدا بیگلری / ویدا خسروی / ویدا کریمی&lt;br /&gt;هاجر کبیری / هادي ابراهيمي / هادي حيدري / هادي يوسفي / هادی خسروی مقدم / هادی فرنود / هادی ناصری / هادی نیلی / هاشم آقاجري / هاشم باروتی / هاله آگنج / هاله سينكي / هاله صفرزاده / هانا دارابی / هانيه سليمي / هانیه حشمتی / هانیه نعمتی / هايده تابش / هدا ایزدی / هدا به نژاد / هدا بيت مشعل / هدا كياني راد / هژبر عصاره / هژير پلاسچي / هژیر رحمان داد / هستي خزراوي / هستی خضروی / هلن منشی زاده / هما بزی / هما خداوردي / هما رستگار / هما عزيزي / هما مداح / هما سنگلجي / هما هودفر / همايون عسكري سيريزي / همایون نامی / هنگامه سينكي / هنگامه شهیدی / هنگامه يزدان پناه / هوشنگ بيات / هوشنگ بيات / هومن آقاسي بيگ / هومن اولايي / هومن سينكي / هومن همداني / هيوا كارگرزاده&lt;br /&gt;ياسمن احمدي / ياسمن دادور / ياسمن شهرابي / ياسمين داداشي / ياشار كمالي / ياشار گرمستاني / يگانه قهرمان لو / یاسمن تورنگ / یاسمن نیلفروشان / یاور خسرو شاهی / یلدا ایرانی / یوسف حسینی / یوسف مجاب&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-1250561589196248129?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/1250561589196248129'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/1250561589196248129'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/09/blog-post.html' title='مجلسیان ! این لایحه را از دستور خارج کنید'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-3861903655049641491</id><published>2007-07-13T02:10:00.000+03:30</published><updated>2007-07-13T02:38:19.139+03:30</updated><title type='text'>مقاومت مداوم، سرکوب مداوم را به چالش می‌کشد!</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;نويسنده: پروين اردلان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="218" src="http://zanestan.net/weblog/advar.jpg" width="300" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سحرگاه 18 تیر ماه 1386، بار دیگر خلاقیت شورشی، تکانه ای ذهنی بر کالبدهای جامعه منفعلمان می دمد. خبر بازداشت اعضای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، بهاره هدایت، محمد هاشمی، علی نیکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی و علی وفقی به سرعت پخش می شود. آنها پلاکارد به دست نشسته اند روی زمین و درقاب تصویر با ما حرف می زنند. تحصن و تصویر تحصن آن 6 تن در ساعت 6 صبح دربرابر دانشگاه امیر کبیر بازآفرینی خلاقانه واقعیت کوی دانشگاه 1378 در برابر دیدگان فراموشکار است. این بار آنان هستند که به عکس نیروهای فشار بر ذهن ما یورش می برند و از ما می خواهند در برابر انفعال مسری دوران، خلاقانه مقاومت کنیم. ما را وامی دارند که 18 تیر کوی دانشگاه را فراموش نکنیم، ما را وا می دارند تلاش برای آزادی 8 دانشجوی دربند امیرکبیر را از یاد نبریم. آنها بی آنکه تحصن شان را اعلام عمومی کنند، حضور خود را عمومی می کنند تا ترس ها و مصلحت اندیشی ها را به مقابله بخوانند و بیهوده نیست که هزینه این حضور، نه تنها به بازداشت خودشان که به بازداشت 10 عضو دیگر و پلمب دفترادوار تحکیم منجر می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فضایی که اقتصاد دلالی و زیستن بر مبنای هزینه و فایده، در همه جوانب زندگی ریشه می دواند و در ژستی روشنفکرانه، منش سیاسی دوران می شود و هرگونه هزینه پردازی را - نه به دلیل فشار و سرکوب که به دلیل حفظ منافع اقتصادی، سیاسی و موقعیتی - غیرعقلانی توصیف می کند، و راه بر هر گونه تغییر را به تعویق می اندازد، حرکت آگاهانه آنان نشانه انتخاب آگاهانه شان علیه تقدیرگرایی ساری و جاری است. آنان نه به خاطر قهرمان سازی از خود و نه به خاطر افراطی گری که به خاطر شورش بر انفعال و منفعت طلبی دوران، ذهن ما را می آشوبند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عمومی کردن حضور آنان در قاب تصویر، حتی بیش از شنیدن خبر تحصن آنان قدرت تاثیر گذاری دارد، شاید به این خاطر که آنان در این تصویر بر تصاویر متعارف دوران خود یورش می برند و ذهن ها را به حرکت وا می دارند. هیچ کس نمی تواند 18 تیر 78 را بدون تصویری از پیراهن خونین در دست احمد باطبی به خاطر بیاورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="373" src="http://zanestan.net/weblog/330batebi.jpg" width="330" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه کسی می تواند تصویر کشیده شدن دلارام علی را روی زمین، ژیلا بی یعقوب دست بند به دست و ضرب و شتم مظلومانه زنان در 22 خرداد را از یاد ببرد؟&lt;br /&gt;&lt;img height="200" src="http://zanestan.net/weblog/e.jpg" width="300" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدام روایت می تواند جایگزین تصویر چهره خونین دختری شود که به خاطر نوع پوشش اش مورد تهاجم پلیس قرار گرفته است؟&lt;br /&gt;&lt;img height="249" src="http://zanestan.net/weblog/girl-attacking-thumb.jpg" width="350" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدام روایت می تواند فراتر از تصویر خود به دار آویخته کارگری که اعتراض صنفی اش پاسخ نگرفته روایت گر درد و رنج و و استیصال و اعتراض باشد؟ کدام روایت می تواند خشونت خونین دولتی را فراتر از تصویر مردان آفتابه به گردن تصویر کند؟&lt;br /&gt;&lt;img height="243" src="http://zanestan.net/weblog/g.jpg" width="350" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کدام روایت می تواند جز تصویر نیمه ی بدن زنی یا مردی در خاک ذهن را از خشونت سنگسار مشمئز کند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;/ جایی که رسانه های رسمی از افتتاح و استقبال می گویند و اعتراض ها را پنهان می دارند، و یا در شکل عوام فریبانه ، اخبار مخملین! «هشت و سی» 8.30 تولید می کنند تا تحریف و واژگون نمایی را خبرسازی جلوه دهند، این تصاویر سمج و ماندگار که روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود چون «کلاه کلمنتیس» چشم ها را می آزارد و لابد خواب ها را هم پریشان می کند. تصاویر دلارام ها و احمد باطبی ها ایجاد ترس می کنند، زیرا هرگز درپس پاسخ های زیرکانه سیاستمداران پنهان و تلطیف نمی شوند، این تصاویر برش هایی از حقیقتی هستند که همواره سعی در مخفی کردن آن می شود، تصاویری که هیچ لبخند توجیه گر رسانه ای و جملات طلایی ورویایی نمی تواند خشونت آشکار موجود در آن ها را پنهان بدارد، تصاویری از واقعیت که ذهن ها را هوشیار می طلبد..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;زیر سایه کودتای خزنده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;طی چند ماه اخیر حمله ها به افراد و گروه های اجتماعی شدت گرفته است، کودتای خزنده امنیت نرم به حمله های مسلسل وار برای مستاصل کردن ذهن و دامنه عمل فعالان جنبش های زنان، سندیکایی و دانشجویی وحقوق بشر بدل شده که از طریق احضار به دادگاه و صدور حکم های سنگین چون شلاق و حبس و بازداشت های غیرقانونی امتداد یافته و گسترش می یابد. بازداشت هاله اسفندیاری و مممنوع الخروج کردن نازی عظیما، اعلام صدور حکم های غیر منتظره برای فعالان جنبش زنان ، دلارام علی و عالیه اقدام دوست، در بند ماندن 8 دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، بازداشت اعضای دفتر تحکیم به همراه شلیک هوایی بسان حمله به خانه های تیمی! و پلمب دفتر این نهاد دانشجویی، بازداشت منصور اسانلو رهبر سندیکای شرکت واحد و امیر یعقوبعلی از اعضای کمپین یک میلیون امضا، از جمله حرکت های پرشتاب منجیان امنیت برای گرفتن مجال تنفس مدنی از فعالان جامعه مدنی بوده است. این حرکت به نظر نمی آید که پایان بیابد. امنیت گران ما خیز برداشته اند تا پیشاپیش، از همین تابستان گرم آغاز کنند و تا 16 آذری فرا نرسیده، تا 8 مارسی در راه مانده، تا نطفه ای برای اعتراض صنفی بسته نشده، تا اندیشه ای برای بهره گیری از فرصت انتخاباتی برای طرح مطالبات مدنی به کار نیفتاده، فرصت حرکت را از ما بگیرند و لابد در یک فضای انتخاباتی کنترل شده برای دیدن تجمع پلیس در روزهای تاریخ ساز جنبش های مدنی به تماشا بایستند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سایه این امنیت نرم نظامی چنان گسترده است که برای عادت دادن چشم ها به ترس و نظم نظامی، ابزاری به نام مبارزه با «بدحجابی» و «اوباشی» گری لازم است تا قدرت نمایی حافظان امنیت را به منصه ظهور برساند تا اگر گربه ای دم حجله ایستاده است راه خود را برود. وگرنه، مسئولانمان نیز خودشان می دانند که اگر مخالفت با بی حجابی و بعد بدحجابی در سال های نخستین انقلاب حرکتی ارزشی و ایدئولوژیک تصور می شد اکنون حتی برای مجریان کنونی قانون نیز از آن معانی تهی است و برای مخاطبان آنها که غالباً زنان و دختران جوان انقلاب ندیده در عصر آرامش هسته ای هستند، نوعی قدرت نمایی ظاهری و فاقد مشروعیت با پایه های متزلزل ایدئولوژیک است. اکنون هم مجریان و هم خود زنان می دانند که از این برخوردهای قدرت نمایانه نه ارشادی پاسخ می دهد و نه مرشدی تلاش برای قانع کردن می کند. به واقع آن سبو مدت هاست که ریخته و پیمانه اش شکسته است - حتی ماموران اجرایی نیز گاه به جای فرمان گرفتن از دستورات، دستورات را دور می زنند - اما بر این شکسته بسته ها، هم می توان اشتغال زایی خدماتی کرد و عده ای را به کار گماشت و هم می توان دلیلی برای نظامی کردن مداوم فضای شهری یافت. شاید بتوان گفت که بحران آفرینی یک شبه بر سر بنزین و زمینه سازی برای بروز خشم عمومی و به کار گماشتن پلیس برای برقراری نظم تا حدودی تثبیت حضور پلیس در شهر و مراکز عمومی و بیش از آن تلاشی برای مشروعیت بخشی به فقدان مشروعیت بود ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;بی هراسی از پروژه هراس سازی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اکنون ما مانده ایم و این گستره امنیتی در برابرمان. آیا باید بترسیم و عزلت گزینیم یا چون بسیاری که که عرصه برایشان تنگ شد رخت هجرت ببندیم؟ آیا باید وحشت زده شویم از احضار و بازداشت و بازجویی و زندان و تعزیر و تعلیق و شلاق و انتظار حبس های طولانی برای تک تک مان یا در برابر این فضای پرحصار مقاومت کنیم و صدایمان را در عرصه عمومی شنیدار کنیم؟&lt;br /&gt;&lt;img height="234" src="http://zanestan.net/weblog/f.jpg" width="300" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تصاویر بازداشت شدگان دانشجویی، زنان و سندیکایی می نگرم، به آرامش و استواری این شجاعان اندک و پرقدرت خیره می شوم. آیا سرکوب و خفقان در همه مواقع پاسخ می گیرد؟ به نظر می آید استراتژی نظام در سرکوب فعالان اجتماعی دیگر چون گذشته عمل نمی کند. در گذشته هر پاتکی بر فعالان جامعه مدنی یا سیاسی ریزشی گسترده در پی داشت، برخی را ناگزیر به هجرت می کردند، برخی را زندانی و دربند، برخی را منزوی در خانه. در واقع، بی مکان کردن فعالان جامعه مدنی در ممانعت از جمع شدنِ مستقل و سازمان یافته ی آنان از جمله هدف های دراز مدت حاکمیت در برابر جنبش ها و نهادهای مدنی بوده است. از بزرگ ترین نوع این حمله ها می توان از حمله به دفاتر گروه های ملی – مذهبی اشاره کرد که به شدت و سیستماتیک دنبال شد. قدرت گرفتن بسیج دانشجویی و محدود کردن فعالیت های انجمن های اسلامی و بعد هم بازداشت مسئولان نشریات دانشجویی، حمله به دفاتر سندیکاها، پلمب کردن دفاتر نهادهای مدنی و اکنون دفتر تحکیم وحدت همه از برنامه های طراحی شده امنیت گران ماست که هربار چون زلزله ای فرود می آید تا حرکتی را خاموش کند. درواقع هر گونه مکانی برای جمع شدن و سازمان دادن به یک جریان، به مثابه تولید تفکر و ثبات و به معنی قدرت تاثیرگذاری، خواب امنیت گران ما را آشفته می کند و ماشین کنترل را به کار می اندازد با این باور که با هر پاتکی عده ای کنار زده خواهند شد و از بزرگ شدن یک جریان نیز ممانعت به عمل می آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر می آید چنین باوری در حکومت داری کلاسیک پاسخ می گیرد و تا حدودی هم با خاموش کردن یک گروه یا دسته یا حرکتی، آرامشی زود گذر برقرار می شود. اما در دوران کنونی که جنبش های مدنی بی مکانی شان را در اتحاد و ائتلافشان با دیگر جنبش ها جبران می کنند و سایه حمایتی شان را بر روح و جان یکدیگر می ریزند، و با عمومیت بخشیدن به خواسته ها، خانواده ها را نیز در گیر مسائل جامعه شان می کنند و آنها را از پاسداری یک خانواده مقدس و منزوی به شکل دادن یک خانواده فعال سوق می دهند؛ دیگر نمی توان از بی مکانی و بی جایی هراسید. اکنون در خانه های ما جنبش هایی برپاست که توقف را در آن جایی نیست. اکنون برخلاف تصور استراتژیست های سرکوب، در برابر سرکوب مداوم، مقاومت مداوم جریان دارد زیرا شدت گیری های خشونت ورزی دولتی وقتی چنین عریان و مستقیم وارد می شود، تاثیر عکس بر عملکرد دولت مشروع می گذارد و ترس ها را به شجاعت تبدیل می کند به همین خاطر دیگر چون گذشته سرکوب مداوم ترس و ارعاب و وحشت مداوم ایجاد نمی کند، این مقاومت آگاهانه و آماده برای پرداخت هزینه بی آنکه خاموش شود هربار از جایی سر می زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تصاویر بهاره هدایت، عبدالله مومنی، دلارام علی، منصور اسانلو، عالیه اقدام دوست...خیره می شوم. آنها را چگونه تعریف کنم؟ فعال دانشجویی، جنبش زنان، سندیکایی؟ یا همه آنها؟ دلارام ها و بهاره ها و مریم ضیاها، اسانلو ها و مومنی ها و... را آیا می توان در یک هویت خلاصه کرد؟ در این هم پوشانی زیبای جنبش های اجتماعی قدرتی بزرگ نهفته است که به ما ایمان و ایستادگی و حرکت می بخشد، اتفاقی میمون که استراتژیست های سرکوب را به استیصال و وحشت می کشد تا سرکوب ها را شتاب بخشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تصاویر خیره می شوم، خلاقیتی شورشی اما مسالمت آمیز، آگاهانه و پرقدرت پیش می رود و «هراس» را به هراس می اندازد. رعبی در میان نیست، گرمی هست و شور و عشقی که جامعه انفعال زده را گرما می بخشد. اکنون برماست که این قلب تپنده را از جریان نیاندازیم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-3861903655049641491?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3861903655049641491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3861903655049641491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/07/blog-post_13.html' title='مقاومت مداوم، سرکوب مداوم را به چالش می‌کشد!'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-7666763040369566529</id><published>2007-07-11T19:27:00.000+03:30</published><updated>2007-07-11T19:39:46.825+03:30</updated><title type='text'>دانشجويان را آزاد کنيد!</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;بيانيه هزارتن از مدافعان حقوق برابر: دانشجويان را آزاد کنيد!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;زنان و مادران این سرزمین، در برابر خشونت «پدران حکومتی» بر فرزندان این سرزمین خاموش نخواهند ماند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز در سالگرد واقعه 18 تیر، شش تن از فعالان جنبش دانشجویی: بهاره هدایت (دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان) به همراه پنج تن دیگر از اعضای شورا مرکزی تحکیم (محمد هاشمی، علی نیکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی و علی وفقی) که با استناد به اصل 27 قانون اساسی مبنی بر آزادی اجتماعات، در مقابل دانشگاه امیرکبیر (در خیابان ولیعصر)، کنار هم نشسته بودند (و پلاکاردهایی برای آزادی دوستان شان در دست داشتند)، دستگیر و زندانی شدند. این شش فعال دانشجویی آنجا نشسته بودند تا بگویند چرا پس از گذشت 2 ماه از بازداشت 8 تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (عباس حکیم زاده، علی صابری، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، مجید توکلی، پویان محمودیان، مجید شیخ پور، احسان منصوری) با نادیده گرفتن کلیه قوانین و ضوابط آیین دادرسی، از داشتن وکیل محروم هستند و 2 نفرشان هنوز از تماس یا ملاقات با خانواده خود محروم مانده و در انفرادی به سر می برند؟صبح امروز این شش جوان عدالت خواه، مظلومانه نشسته بودند تا خواهان آزادی هرچه سریعتر دوستان دانشجوی خود شوند. اما نه فقط تحصن کوچک و مسالمت آمیز و قانونی شان با خشونت و دستگیری آنها پایان داده شد بلکه چند ساعت بعد ناگهان به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت نیز یورش برده و با پلمب غیرقانونی آن، همه کسانی را که در آن مکان حضور داشتند (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند) بازداشت کرده اند و امروز بهاره هدایت، به عنوان تنها دختر در میان جمع 16 جوان دستگیرشده دیگر، احتمالا یکه و تنها در بخش زندان زنان زیر فشار روحی و روانی بیشتری قرار داد.پیش از آن نیز برای برخی از فعالان دانشجویی دیگر که در جنبش زنان نیز فعال هستند، احکام سنگین و غیرقابل باوری صادر کرده اند. نمونه بسیار تاسف برانگیز آن، حکم سنگین دلارام علی است که در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد میدان هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و در دادگاه انقلاب به 2 سال و 10 ماه حبس قطعی و 10 ضربه شلاق محکوم شد یا آزاده فرقانی، نسیم سلطان بیگی و بهاره هدایت، که صرفا به اتهام شرکت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد، به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شدند. به راستی معلوم نیست بر سر قانون اساسی که حق تجمع و تحصن را با صراحت به رسمیت شناخته، چه آمده است، که این چنین حتا از تحصن مدنی شش نفر از فعالان دانشجویی که به تنهایی بر زمین سرد محیط متعلق به خودشان (یعنی دانشگاه) روی زمین نشسته اند نه تنها جلوگیری می شود بلکه آنان را زندانی می کنند و 10 نفر دیگر را لابد به جرم «تجمع در آپارتمانی کوچک» متعلق به خودشان (دفتر ادوار تحکیم) بازداشت می کنند؟آن 8 نفر دانشجوی جوان دانشگاه پلی تکنیک و امروز این 16 جوان فعال در جنبش دانشجویی و نیز دختران جوان و مدافع حقوق برابر همچون بهاره هدایت، دلارام علی و... همگی فرزندان سرافراز این جامعه و نیز جنبش زنان هستند که امروز بدون هیچ ضابطه ای به زندان ها سپرده شده اند یا احکام سنگین دریافت کرده اند. ما زنان این مرز و بوم ، این جوانان برومند را با خون جگر بزرگ کرده ایم و آنان را در جامعه ای مملو از اعتیاد رو به گسترش مواد مخدر، و جرم و خشونت رو به تزاید، سالم و آزادمنش بار آورده ایم، ما آنان را بزرگ کرده ایم تا با شور و ایمان لایزال شان به احقاق حق و آزادی، برای سرزمین شان خوشبختی و عدالت به ارمغان آورند، تا زندگی ساز شوند، تا ارزش های زیبای برابری انسان ها را پاس بدارند، تا شعله های امید به فردای بهتر را زنده نگه دارند. پس چرا باید مورد ضرب و شتم قرار گیرند و زندانی شوند و از آموخته های انسانی مادران شان در «اعتراف نامه ها»، به «توبه» مجبور شوند ؟ شما ای «پدران حکومتی»، بدانید ما زنان ایران زمین با احساس و عشق مادرانه، این جوانان را با وجود هزاران تنش و خشونتی که در جامعه ایجاد کرده اید، بزرگ کرده ایم و به آنان آموخته ایم که هرآن چه خوبی و زیبایی و رفاه و خوشبختی را برای خود می خواهند با بقیه مردم هموطن شان تقسیم کنند. این موج خشونتی که امروز راه انداخته اید، خواهی نخواهی مادران این مملکت را در برابر خودتان قرار داده اید. ما زنان همواره در زندگی خود صبور بوده ایم تا زندگی بهتری برای فرزندان مان بسازیم، اما بدانید اگر پای زندگی فرزندان مان به میان آید، «صبر» و «خاموشی» را فراموش خواهیم کرد. چرا که امروز احساس می کنیم وظیفه انسانی و اخلاقی و نیز مادرانه ماست که فرزندان مان را از خشونت و تحمل مجازات های غیرمنصفانه و غیرقانونی، حفظ کنیم و البته می دانیم هیچ سلاحی نداریم به جز عشق به آینده فرزندان سرزمین مان، از این رو با چنگ و دندان هم که شده آن را پاس خواهیم داشت. همچون وقتی که در خانواده سینه سپر می کنیم و جگر گوشه هایمان را از خشونت برخی «پدران» کم تحمل شان حفظ می کنیم، امروز نیز در برابر این موج خشونت، سینه مادرانه خود را سپر خواهیم کرد و برای آزادی فرزندان مان لحظه ای از تلاش دست نخواهیم کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;امضاء کنندگان به ترتیب حروف الفبا (با نام کوچک):&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آتنا موسوی زاده / آتوسا مجتهدی / آتیه مرادی / آدینه طباطبایی / آذر مقامی / آرزو اسلامی / آرزو ترکتاز / آرزو عابدینی / آرزو علی مدد / آرزو مهیمنی / آزاده احمدی ابهری / آزاده بنايي / آزاده خسروشاهی / آسيه اميني / آسیه نشیبا / آفاق محدی / آفرین آذرمهر / آمنه شیر افکن / آمنه فتاحی / آوا توفیق / آویده نهاوندیان / آیدا ابوالحسنی / آذر کلانتری / آرزو عابديني / آزاد مرادیان / آزاده کریمی / آنا بیگلری / آيدا بهمنيار / آتش منفرد / آزاده آتین / آفاق گل محمدی / احترام شادفر / اختر نظم دار / اشرف خسروی / افسانه گودرزی / افسانه وفائي / افسر خدیوی / اقدس مرعشی / اميده حقيري / انوشا شهسواری / انوشه ضرغام / اکتای داراب زند / اکرم اصانلو / المیرا علی حسینی / الناز انصاری / الناز ناطقی / الهام اصلانی / الهام رفيع زاده / الهام عبادتی / الهام قیطانچی / الهه امانی / ایراندخت فامیلی / افسانه برزویه / بنفشه حجازی / بنفشه رنجي / بنفشه پاک منش / بهار بهساز / بهار ذوالفقاری / بهار محمد قلی پور / بهاره آقا محمدي / بهاره فاميلي / بهاره ورهرامی / بهاره کاشانی / بهاره مستقیم زاده / بهاره موسوی / بهجت عبدخدایی / بهناز شکاریار / بهناز مهرانی / بیتا جمال پور / بینا داراب زند / بهاره رهایی / بهاره ورهرامی / بهجت حسینی / بهجت میرابی / پانته آ عسكريان / پانیذ احمدزاده / پرتو ایراندوست / پرتو نوری اعلا / پرتو آقاشاهی / پرتو سیاوشی / پرستو الهیاری / پروانه باطنی / پروانه قاسمیان / پروانه وحیدمنش / پروشات شکرلو / پروین اردلان / پروین ضرابی / پروین محسنی / پروین نعمتی / پری صبوری / پریا نعمتی / پريسا هاشمي / پریشا تهرانی / پریسا احمدیان / پریسا بی نیاز / پریسا مرعشی / پریسا کاکائی / پریسا کریمی / پریسا نامور / پریشاد تهرانی / پریناز صمیمی / پریناز نعیمی / پگاه حمزه اي / پگاه سجادی / پوران فتحی / / پرستو سرمدی / پروین نیامیر/ پریا سبحانی / پرتو توانگر / تارا نجداحمدی / تاراسپهری فر / ترانه امین / ترانه بنی یعقوب / ترانه روستا / تینا احرامی / ثریا جهان جو / ثریا یعقوبی / ثمینا رستگاری / ثریا عزیز پناه / ثریا فلاح / ثمر صفي خاني / جلوه جواهری / جوانه جواهري / چاوری مومنی /حديث جاوداني / حوا سلیمی / حوریا صبوری / حوریا سامی/ حوریه حسین پور / خاتون دشتستانی / خدیجه مقدم / خجسته عسگری / خورشید آقابابایی / دل افروز کریمی / دریا فروهر / دل آویز جهانبانی / دلبند تبریزی / دلداده موسویان / دنا آشوری / دنیا دادگر / راحله عسگری زاده / راضیه زکی پور / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / روجا بندری / روحی افسر / روشنک قریشی / رویا پاکزاد / رویا طلوعی / راضيه رييسي / ربابه جلیل نژاد / رضا سعیدی /ريحانه ورهرامي / رامش حق پرست / رزا فرج اللهی / رسا کشاورز / روح الله نیک مهر/ روح انگیز مکارم / روژین رضایی / ریحانه حقیقی / ریحانه نامدار / زارا امجدیان / زهرا بهرامی / زهرا بیگدلی / زهرا جوكار / زهرا منش پور / زهرا مجتهدی / زهرا شهری / زهرا عمادپور / زهرا وطن خواه / زهرا خاورانی / زهرا کفاش زاده / زهرا صادقی / زهرا علی بازی / زهرا مالکی / زهرا هاشمی / زهرا کلانتری / زهره ارزنی / زهره اسد پور / زهره رجبی / زهره علم منش / زهره نصرالله / زهره پوستی / زهره عامری / زهره عمادی / زهره همایی فر / زیبا لاهیجی / زیبنده مهراب زاده / زینب بحرینی / زینب پیغمبرزاده / زینب مجتهد طباطبایی/ / زینب سینایی / زری سالاری / زهرا بيگلري / زهرا بيگدلي/ زهرا علی کردی / زهرا فرج زاده جلالی / زهره عراقی / ژاله سالاری / ژیلا بنی یعقوب / ژیلا کاشف / سارا اسمي زاده / سارا ایمانیان / سارا داوودیان / سارا كرمانيان / سارا لقمانی / سارا محمدی اردهالی / ساره سالاری / سپهر مساکنی / سپیده امیرکافی / سپیده یوسف زاده / ستاره سجادی / سحر ابونصر / سحر افاضلی / سحر رضا زاده / سحر سجادی / سرمه میهنی / سعيده اسلامي / سعیده سعیدی / سلاله برقانی / سميرا احمدی / سميه فريد / سرور خواجه نوری / سمیرا صدری / سمیرا کلهر / سمیه رویین تن / سهیلا شفقی / سودابه سیرجانی / سوسن طهماسبی / سيمين دخت فاميلي / سیما حسین زاده / سیما نجاتی / سیما هادیان فر / سیمین امینی / سیمین بهبهانی / سیمین دخت فامیلی / سیمین دها / سیمین مرعشی / سیمین مشتاق منش / سحر نظم دار / سرور منشی زاده / سعيده سعيدي / سهیلا انصاری / سهیلا تنباکو زاده / سهیلا قاسمی / سهیلا همت / سودابه کاظمی / سوگل رحيمي /سولماز سپهری ازاد/ سولماز فدايي / سیما همت / سارا زندی / سارا سعیدی / سبیکه خورشیدی / سپیده گیلاسیان / سجاد نیکنام / سمانه اصفهانی /سیروس شمشادی / سیمین مینایی پور / سیمین نصیری / شراگیم زند/ شعله ایرانی / شعله شاهرخی / شهرزاد هادیان / شهره موحدی / شهلا انتصاری / شهلا اعزازی / شهلا جعفریان / شهلا شرف / شهلا عبقری / شهلا لاهیجی / شهین رمضانی / شهین محمدی / شيدا اقدسي زاده / شیدان وثیقی / شیرین امیری / شیرین عبادی / شیرین کریمی / شیما فرزادمنش / شیوا پورمند / شیوا دولت آبادی / / شهین شکاری / شکوه میرزادگی / شیرین آذرخشی / شیوا مقدم / شروین پارسی / شقایق علیپور / شهلا شفیعی / شهناز بهرامی / شیدا رهنما / شیرین جهانگیرزاده / صبا کهربائیان / صبح ناز داراب زند / صديقه بحرائي / صديقه مصابي / صدیقه بیگدلی / صدیقه مقدم / صدیقه کشاورز/ صفیه شجاعی / صديقه بيگلري / صدیقه رادفر / صدیقه نصیری / صنم موسوی / طاهره رضایی / طلعت تقی نیا / طلعت مینایی پور / طیبه رحیم زاده / طراوت بهروزی نیا / عارف قراخانی / عاطفه جعفری / عاطفه شفیعی / عاطفه گندم آبادی / عاطفه یوسفی / عزت گوشه گیر / عسل اخوان / عسل پیرزاده / عسل رضوي / عسل سردار / عسل مهربانی / عطیه وحیدی منش / عفت ماهباز / عالیه مطلب زاده / عاطفه پهلوان / غزال اکبری / غزال شولی زاده / غزاله عسگر زاده / غزال شولي زاده / غزل آیتی / فائزه اثنی عشری / فاطمه پیغمبرزاده / فاطمه حقيري / فاطمه خشرو / فاطمه دهدشتی نیا / / فاطمه حقيقت جو / فاطمه فرهنگ خواه / فاطمه محمدي / فاطمه مقدم / فاطمه موسوی / فتانه عباسی / فخری شادفر / فخری نامی / فربیا اسدی / فرخنده اصفهانی زاده / فرخنده جبارزادگان / فرزانه آئینی / فرزانه رسولی / فرزانه زحلی / فرزانه سید سعیدی / فرزانه طاهری / فرزوزان زندی / فرشته جودکی / فرشته داودی / فرشته مولوی / فرناز اردبیلی / فرناز فرضی / فرناز فرضی / فرنوش تهرانی / فروغ قره داغي / فريبا مجد / فریبا داودی مهاجر / فریبا شمس / فریده غائب / فریده فرحی / فریده قاسمی / فریده یزدی / فیروزه فروردین / فیروزه مهاجر / فاطمه آرام نژاد / فاطمه پارسايي /فاطمه شاه نظری / فاطمه وكيليان / فرزانه راجی / فريده درودچي / فریده صنعت گر / فریده عسگرپور / فاضله خلیلی نژاد / فاطمه استاد / فاطمه پارسايي / فاطمه نجاتی / فتانه دوکوهی نژاد / فرانک طنین / فرزانه برقعی پور / فرزانه مرادی / فروزان مطوری / فریده دلبری / فهیمه بیدخوری / فیروزه رمضان زاده / کارین دال / کتایون گودرزی / کتایون زنده دل / کتایون میرزاده / كيانا خسروي زاد / گل اندام زنده رودی / گلبر مهری / گلبرگ باشی / گلرخ کربلایی / گندم احتشام / گوهر بيات / گوهر شميراني / گيلان نصيری / گیتا احمدی / گیتا هاشمی / گیسو جهانگیری / گلرخ فرجادی / گلنوش کردستانی / ليلي مظاهري / لیلا ساکی / لیلی فرهادپور / لاله شاكري / لیلا ارشد / لیلا نظری / محبوبه بيات / محبوبه حسین زاده / محبوبه كرمي / محبوبه محبی / مرجان نمازی / مرجان بهبودی / مرسده هاشمی / مرضیه بهصومی / مرضیه سپیدبر / مريم جعفري / مريم ضيا / مريم قراخانلو / مریم افشاری / مریم بهرمانی / مریم بهرمن / مریم حسین خواه / مریم خیابانی / مریم سطوت / مریم شبانی / مریم معصوم زاده / مریم ملک / مریم مولوی / مریم نکودست / مریم کسایی / مریم یوسفی / مژگان تقی نیا / مژگان جعفریان / مژگان ملکیان / مستوره ابری زاده / معصومه قلی زاده / معصومه لقماني / ملاحت زارع پور / ملوک ملا حسینی / ملیحه رزازان / ملیحه محمدی / مونا مهرنیا / منصوره به كيش / منصوره شجاعی / منیژه گازرانی / منیژه مرعشی / مهرانگیز کار / مهراوه فردوسی / مهرنوش امیری /مهسا جزینی / مهسا مهرداد / مهشاد شمس / مهشید راستی / مهناز جعفری / مهناز شمس / مهناز محمدی / مهين علي بابايي / مهین پوری / مهین آذرپناه / مهین خوانساری / مهیندخت پورنسب / مونا قاسمیان / مونیکا دالبی / میترا افشار / میترا ایرانی / میرا قربانی فر / / میهن امیدوار / محبوبه ضييا / محبوبه وفايي / مريم ياسميني / میرا قربانی فر / ملیحه بشنوایی / مهین اسرایی / مولود بشنوایی / ميترا خليلي / مینا صمدی / مرضیه بهارستانی / مریم پارسی / مریم محسنی / ملیحه سبطی / مهتاب غیاثی / مهرو ملالی / ميتراخليلي / میترا بهادریان / مینا صفار / نادره اشرفی / نازلی حاج محسن / نازلي فرخي / نازنین محمدنژاد / نازنین محکمی / ناهيد داداشي / ناهید توسلی / ناهید جعفری / ناهید خیرآبادی / ناهید خیرابی / ناهید میرحاج / ناهید واحدیان / ناهید کشاورز / نجمه نجدی / نجمه واحدي / ندا عبداللهی / نرگس پورحسینی / نرگس جودکی / نرگس معمار صادقی / نرگس کشتکار / نریمان رحیمی / نسرین صمدی / نسرین معارفی / نسيم خسروي / نسیم بنی کمالی / نسیم تنها / نسیم سرابندی / نسیما شریعت / نغمه زماني / نفیسه آزاد / نفیسه زارع / نگار انسان / نگار چگنی / نگار رحيمي / نگار عسگران / نگین فیروزه ای / نوشابه امیری / نوشین احمدی خراسانی / نوشین نوپرست / نوشین کشاورزنیا / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر گلکار / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نینا عابدینی / نینا مرتضوی / نیوشا درخشان / نیکی ایرانی / نیکی ایرانی / نازلی نجاتی / نازنین محکمی / نرگس آذري / نرگس محمدي / نسرین ستوده / نسيم بهمنيان / نسیم طاری / نیلوفر بیضایی / نجوا مزدایی / نرگس سیدحسینی / نسترن ساوری / نسترن سید حسینی / وجیهه مقدم / وحیده مولوی / وحیده ثلاثی / ونوشه آريا / ويدا تقدسي / ویدا مینایی پور / ویدا غزل آیتی / ویدا باستانی / ویدا بیگلری / ویدا قنبر پور / ویکتوریا آزاد / هانا دارابی / هانیه سلیمی / هانیه یوسفیان / هایده تابش / هایده قهرمانی / هدا بيت مشعل / هدی توحیدی / هدی کیانی راد / هدی امینیان / هما خداوردي / هما مداح / همدم رسولی / هنگامه شهیدی / هوشمند حسن نیا / هاله سينكي / هاله صفرزاده / هما عابدي / هاله سالاری / هما زردابی منش پورحیدری / یاسمن صبوری / یاسمن فرهی بزرگ / یاسمن طهوری / یاسمن تورنگ / یاسمن حاجی باشی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;مردان حامی این بیانیه:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آبتین بهداروند / آرسن نظریان / آرش بهمني / آرش بیژن زاده / آرش حافظی / آرمان حجتی / آرمان رادمنش / آندارانیک آندراسیان / آیدین حسن لو / آیدین فرنگی / آرش کاویانی / آیدین حسنلو / ابراهيمي مددي / ابراهیم رحمتی / ابراهیم شیزلی / ابراهیم عبدالله زاده / ابوالفضل حقيري / احسان مصلح / احمد باطبی / احمد زاهدی / احمد زیدابادی / احمد عبادی نسب / احمد فرهادی / احمد نجاتی / احمد کیهان / ارشیا نوری / اسماعيل شبان، / افرا فاميلي / افشین شمس / اكبر مهدی / الیاس خلج / امجد امجدی / امیر امیرقلی / امیر جوینده / امیر حسین امیری / امیر راعی فرد / امیر نیک پی / امیر عباس نخعی / امیر ملک نیا / امین شجاعی / امین طباطبایی / ايرج اورجی گيوی / اکبر عطری / البرز زاهدي / ایمان براتیان / ایمان پاکنهاد / ایمان ممبینی/ ارشیا نوری / ابوذر ملكي / افشیان امیرشاهی / اصلان اصلانیان / امير ميرخاني / البرزکلانتری / ایمان معمار / ابوالقاسم کیا / احسان تهامی / احمد خاندوزی / اشکان دوستی / بردیا حیدری / بلال مرادویسی / بهرام چوبین / بهرام سپاس گزار / بهرنگ محمدی / بهروز خلیق / بهروز فدائی / بهزاد توفيقيان / بهزاد مهرانی / بهزاد هوشمند / بهزاد کریمی / بهمن احمدی امویی / بهمن امینی / بهنام دارایی زاده / بهنام سپهرمند / بیژن اقدسی / بیژن پیرزاده / بیژن مشاور / بابک امیرخسروی / باربد گلشیری / بهروز اسد نژاد / بهروز طاهری / بهزاد حق پناه / بهزاد طاهري / بیژن افتخاری / بوکان آسیم / پژمان خرسند / پژمان رحیمی / پژمان موسوی / پويان چنگيزيان / پویا پویایی / پویان تحویل داری / پیام ابوطالبی / پیمان مجتهدپور / پژمان خرسند / پیمان سید حسینی / تقی رحمانی / جادی میرمیرانی / جاوید پاینده / جعفر پناهي / جعفر حسين زاده / جمشید قراچه داغی / جهان ولیان پور / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی / جعفر رسولي / جواد رحيم پور / جواد علايي / حجت شریفی / حجت مرتضوی / حجت نارنجی / حسام الدین وثوقی / حسن اسدی / حسن جعفری / حسن درويش پور / حسن رضایی / حسن زهتاب / حسن عامري / حسن عرب زاده حجازی / حسين باستاني / حسين حقيري / حسين منتظر حقيقی، / حمید آذر / حمید بی آزار / حمید پیمانی / حمید حمیدی / حمید رضا حسینی / حمید رضا رضایی / حمید رضا رمضانی / حمید گل محمد زاده / حمید رضا امینی / حمیدرضا عسگری نژاد / حامد ايران شاهي / حامد صادقی صفت / حميدرضا ابراهيم زاده / حسن اسدی زیدآبادی / حسين لقمانيان / حسين مجاهد / حسین کلانتری / حميد هداوند / حنیف مزروعی / حامدروزی طلب / حسین کبیر / حمید سرداری / خلیل مومنی / داریوش اسفاری / داریوش مرادی / داوود رضوي / داوود نوائیان / دکتر حسام فیروزی / دانیال دادگر / داود نوروزی / داریوش معمار / رئوف طاهری / رحیم قابل نژاد / رضا بحری / رضا رحيم پور / رضا فرخزاد / رضا قاضي نوري / رضا گوهر زاد / رضا مرزبان / روح الله علي / روزبه آغاجری / روزبه درنشان / رئوف طاهري / رشید اسماعیلی / رضا احمدی / رضا چرندابی / رضا خندان / رضا سیدی پور / رضا كي پور / رامتین زارع / رامین اخلومدی / رمضان استاد / روح ا.. کلانتری / روزبه گیلاسیان / ساسان آقایی / ستار اميني / سجاد نيكنام / سراج میر دامادی / سعيد ترابيان / سهراب خوشبویی / سهیل آصفی / سيامك طاهري / سيامك فريد / سيد فريد حسين زاده / سیام نوشین مختاری / سیامک فرید / سیامک کلهر / سیاوش سعادتیان / سیدحسین میرکریمی / ساسان .م. ک.عاصی / سروش عالی / سعيد حبيبي / سید مجتبی سادات / سیروس عالی / ساسان میزبان / سروش مظفر / سعید پورحیدر / سهند عارف / شاهین زینعلی / شايا شهوق / شهاب فیضی / شهاب میرزایی / شهراد شهردنه / شهرام شیدایی / شهرام عدالتی / صادق نوابی / صادق کار/ صابر شيخ لو / عباس امیری / عبدالله اکرامیان / عسگرداوودی / علي اكبر آزاد / علي صمد / عليرضا جباري / عليرضا علي / عليرضا فخر / عليرضا كرماني / علی اصغر حقیری / علی اصغر رمضانپور / علی افشاری / علی اوحدی / علی اکبر آزاد / علی اکبر خسروشاهی / علی اکبری / علی پور نقوی / علی رضا کرمانی / علی صادقی / علی صمد / علی عباد نسبی / علی عبدی / علی فتوتی / علی قائدی / علی مختاری / علی مقیمی / علی ملیحی / علی نیکویی / علی هاشمی / علی کلائی / علیرضا ارشادی فر / علیرضا شعبانی شجاعی / علیرضا صفایی / عباس رهایی / عبدالحميد پراوري / علي مليحي / علی ایرانپور / علی شفقی / عمار ملكي / علی ایرانپور / علی دباغیان / علی سطوتی / علی نبوی / علی کاظمی / علی کلایی / عیسی آزاد / غلامرضا جعفری/ ف.تابان / فرامرز بهنام، / فرخ نعمت پور / فرزاد جاسمی / فرزاد عليزاده / فرزين اميري / فرشاد شعبانی / فرهاد داوودی / فرهاد كبير / فرهاد مجد فراهانی / فرهاد مرادیان / فرود سیاوش پور / فريد هاشمي / فرید دهدزی / فواد مجیدی / فريد مدرسي / فرهاد موحدنیا / فرهاد حیدری گوران / فرهاد مرادیان / كاوه رضايي كاوه كرمانشاهی / ک سلطانی / کاظم شکری / کاظم علمداری / کاظم کردوانی / کاوه داد / کاوه ستایش / کاوه مظفری / کوروش گلنام / کیانوش یاسایی / كيوان صميمي / كيوان مهرگان/ کیومرث کاویانی / گرجي مرزبان/ کیومرث سلیمانیان / لقمان قدیری / مازیار سمیعی / مجتبی رزمی / مجتبی سمیعی نژاد / مجيد تولايي / مجید عبدالرحیم پور / مجید ملکی / محسن نژاد / محسن حسن نژاد / محسن حقيري / محسن عباسپور / محسن عبداله زاده / محمد استکی / محمد آشور / محمد باقر پور / محمد بهزادي / محمد رستمی / محمد زارع / محمد زارعی / محمد زهرایی / محمد علی تارخ / محمد علی حاج هاشمی / محمد علی سبحانی / محمد علی مختاری / محمد فلاح نيا / محمد مهديان / محمد ميلاني / محمدصادقی / محمدعلی دادفر / محمدعلی سیدنژاد / محمود معتقد / محمود معلم طبرسی / مرتضی صادقی / مسعود بهنود / مسعود شوکری / مسعود طاهری / مسعود نجیمی / مسعود هاشمی / مسعود میر / مصطفي تنها / مصطفی خسروی / مظفر کوچک جلالی / منصور بوستانی / منصور بيات زاده / منصور حيات غيبي / مهداد معصومی / مهدي زارع / مهدی احمدی دیبا / مهدی افشارنیک / مهدی امین زاده / مهدی حسین زاده / مهدی زارع مهدیه / مهدی سامع / مهدی فتاپور / مهدی فخرزاده / مهران حمزه ای / مهرداد بهارآرا / مهرداد درویش پور / ميرمحمود يگانلي / مجتبي جهاني / مجتبي فتحي / مجتبی خاک پور / مجتبی رزمی / مجيد بك نظري / محمد دادفر / محمد رستمی / محمد رضايي / محمد صادقی / محمد ملكي / مرمی نیستانکی / مسعود توانگر / مهدي اسماعيلي / مهدي حبيبي / مهدي فخرزاده / مهرداد حيدري / مهرداد رهایی / مهرداد شهلایی / مازیار رایج / محسن حسینی / مرتضی توانگر / محسن کریمی / محمد بیکی / مصطفی سبطی / مهدی سیف / مهدی قائنی / نادر حاج محسن / نادر کهن / ناصر صفاریان / نوید نوری فر / نیما قاسمی / نیما مولانی / / نوید هادوی / نیما صفار / وحید انصاری / وحید رحمانیان / وهاب انصاری / وحید امین نیا / هادی فاطمی / هادی ناصری / هادی کهال زاده / هرمز کِی / هژير پلاسچي / همایون نوبرانی / یاسر بهرامی / یاشار گرمستانی / یدالله رویایی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-7666763040369566529?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7666763040369566529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/7666763040369566529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/07/blog-post.html' title='دانشجويان را آزاد کنيد!'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-2200759620446800602</id><published>2007-06-21T20:37:00.000+03:30</published><updated>2007-06-21T20:49:07.328+03:30</updated><title type='text'>موانع ترويج ازدواج موقت</title><content type='html'>موانع ترويج ازدواج موقت در پانصد و شصتمين جلسه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مطرح شد.&lt;br /&gt;شوراي فرهنگي اجتماعي زنان در پانصد و شصتمين جلسه خود مسائل و مشكلاتي را درباره ترويج ازدواج موقت مطرح كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عدم تصويب آئين‌نامه اجرايي قانون تسهيل ازدواج جوانان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در جلسه شوراي فرهنگي اجتماعي زنان مطرح شد كه چندي قبل مجلس شوراي اسلامي درباره تسهيل ازدواج جوانان مصوبه‌اي را در تاريخ 7/10/84 داشته است كه في‌نفسه حكايت از توجه مجلس به اين حق فردي و اجتماعي مردم داشته است ولي با انقضاي بيش از يك سال از تصويب قانون در حالي‌كه طبق ماده 11 آن، دولت را موظف به تهيه آيين‌نامه اجرايي آن در مدت سه ماه مي‌كرد اجراي مصوبه مسكوت مانده است. در چنين شرايطي ظاهراً تسهيل در ازدواج جوانان غير ممكن كرد، الگوي توسعه ازدواج موقت تجويز گرديده است، بديهي است كه اگر همتي براي حمايت از حقوق جوانان وجود داشته باشد ترجيح ازدواج دائم و ترويج اصل اخلاقي و عرفي زوجيت واحد كه از پذيرش عمومي و فراگير در ميان همه اقوام و اديان مذاهب برخوردار است محل ترديد نيست. رها كردن اجراي مصوبه مجلس و قانون كشور و گشودن راه ديگر در حالي‌كه نتايج اجراي آن قانون معلوم نيست چه مفهومي دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;مسكوت ماندن احكام فقهي ازدواج موقت در كتب حقوقي و مدني&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;با فرض اين‌كه ازدواج موقت بتواند مفري از ارتكاب رابطه نامشروع باشد اما با توجه به اين‌كه بسياري از احكام ازدواج موقت، به دليل عدم شيوع آن، در كتب قانوين ايران منعكس نگرديده است و لذا منجر به تضييع حقوق زنان و اطفال متولد از اين نوع نكاح مي‌باشد محتاج تامل بسيار است. وجود اين احكام در كتب فقهي با توجه به اختلاف بين فتاواي علما و فقها و فقدان ضمانت اجرا براي پيروي از آن در فقه حكومت اسلامي معضلات ناشي از ترويج اين نوع ازدواج را حل نخواهد كرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عدم تضمين حقوق زنان در ازدواج موقت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;طبيعي است كه ازدواج موقت هم به لحاظ كاركرد آن و هم به لحاظ اثبات آن براي زنان در بردارنده حقوقي بيشتر يا برابر با نكاح دائم نيست و لذا ترويج آن موجب افزايش حقوق خانوادگي زنان نمي‌باشد، چه بسا زناني كه به دنبال تمتع ازدواج مذكور رها شده‌اند و يا با بذل مدت مانده از سوي آنان بدون هرگونه حقوقي برجاي مانده‌اند. ازدواج‌هاي موقت طويل‌المدت كه در واقع همان ازدواج دائم است كه تنها براي فرار از تعهدات ناشي از ازدواج دائم منعقد مي‌شود چگونه قابل توجيه است و تابع احكام كدام نكاح است؟ آيا عسر و حرج در اين نوع نكاح قابل طرح است؟ ا خذ خسارت ممكن است؟ حفظ عده و حرمت نكاح پس از آن بدون ثبت و ضبط اين نكاح چگونه ميسر است؟ چرا برخي افراد بخشي از آيه شريفه «و متعوهن» را به خاطر مي‌سپارند ولي ا زتوجه به باقي آن يعني «سرحوهن سراحا جميلا» امتناع مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;افزايش دعاوي مدني و خانوادگي ناشي از نكاح موقت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چه بسا دعاوي اثبات واقعه نكاح و اثبات نسبت زاييده ازدواج‌هاي موقت، غيررسمي و غير مكتوب است. به گونه‌اي كه امروزه اين گونه ازدواج را براي دوره نامزدي زوجين به زحمت مي‌توان توصيه نمود. از آنجا كه عدم ثبت نكاح موقت فاقد ضمانت اجراي مدني و كيفري هستند زناني كه پس از انقضاي مدت نكاح يا در اثناي مدت رها مي‌شوند بايد به دنبال اثبات واقعه نكاح باشند تا بتوانند مهريه را وصول كنند، همچنين اگر باردار شده باشند براي اثبات مشروعيت طفل خود بايد هزينه نسبت را كه گران و پرزحمت است، عهده‌دار شوند انصاف نيست كه تمتعات دو طرفه و زحمات يك طرفه باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عدم حمايت از حقوق اطفال متولد از نكاح موقت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;كسي پاسخگوي فرزندان رها شده ناشي از ازدواج موقت نيست، آيا دولت در تأمين هزينه‌هاي آنان به طور مكفي موفق بوده است و اگر چنين است آيا حق نسبت و حفظ آن از حقوق اين كودكان كه ناشي از تمايل موقت والدين به زندگي مشترك است تأمين شده است؟ مسئول تأمين آتيه و نفقه و حتي هزينه زايمان و تولد آنان كيست؟ پدري كه از بند زوجيت رها شده است؟ مسئول سقط‌هاي غيرقانوني زناني كه نان آور ندارند و قدرت تامين اين فرزندان را نمي‌يابند چه كسي است؟ آيا واگذار كردن اين همه تكاليف قانوني و اسلامي به صرف اراده فردي افراد صحيح است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;طرح گسترش عفاف و حجاب و راهكارهاي اجرايي آن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;معلوم است كه تا تبيين همه احكام مربوط به اين نوع ازدواج، ترويج و تسهيل آن، امتناع از رويارويي با مشكلات مهم تسهيل ازدواج دائم جوانان بوده و به هيچ وجه قابل توصيه نمي‌باشد، اگر متعه همه راه حل تجرد جوانان است، شان آيه شريفه «وليستعفف الذين لايجدون نكاحا» چيست؟ آيا مفهوم عفاف غير از تزويج نيست؟ واقعا عجيب است در شرايطي كه بايد همه مسئولان امر در برابر عدم اجراي مصوبه شورايعالي انقلاب فرهنگي در زمينه راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب پاسخگو باشند. به ترويج و تسهيل نكاح آن هم نه نكاح دائم بلكه نكاح موقت متوجه مي‌گردند. اولويت و گسترش اخلاق اسلامي و تقواي ديني در كنترل غرايز كه هدف بعثت نبي‌اكرم (صلوات‌الله عليه و آله) مي‌باشد از مسلمات دين اسلام است لذا فراوانند علماي اخلاق كه مردم و جوانان را از تجديد و تعدد زوجات موقت يا دائم و توجه به شهويات به دليل حفظ مردان از ضعف جسماني و عقلاني برحذر داشته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;رجحان ازدواج دائم به ازدواج موقت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;همانگونه كه واقعيت‌هاي موجود حاكي است گسترش راه‌هاي اطفاي غريزه و ارضاي شهوات بدون هرگونه تعهد سپاري مالي و قانوني افراد به يكديگر باعث تضعيف هر چه بيش‌تر نهاد خانواده مي‌شود. ازدواج موقت به دليل اين‌كه همه نيازهاي زوجين را برآورده نمي‌سازد و اصولاً يك رابطه قانوني سهل گيرانه است از يكسو نمي‌تواند جايگزين ازدواج دائم شود و از سوي ديگر به دليل آسودگي خاطري كه براي مردان از نظر تأمين مالي همسر به دنبال دارد مي‌تواند در تغيير ذائقه آنان مؤثر افتد و ميل به ازدواج دائم را به طور كلي كاهش دهد به ويژه اگر تجويز و تحسين ازدواج موقت به ترغيب مردان متأهل بينجامد مي‌تواند منجر به فروپاشي خانواده اول و جدايي همسران دائمي و صدمات عاطفي و امنيتي براي فرزندان خانواده باشد. متأسفانه استقبال اين گروه مردان از اين ازدواج بيش‌تر از جوانان مجرد و فاقد همسر است اين در حالي است كه براي رعايت عدالت بين همسران هيچ تدبيري انديشيده نشده است و زنان مظلومي كه در چنين تنگناي بي‌انصافي و بي‌حرمتي گرفتار مي‌شوند راهي جز تحمل ظلم يا طلاق و گسست خانواده نمي‌يابند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عرف نبودن ازداج موقت و مقابله افكار عمومي با آن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به هر دليل اين شورا خود را موظف مي‌داند نگراني خانواده‌ها از توجه نامناسبات فرزندانشان درباره تشكيل خانواده و سوق دادن آنان از عمل به تكليف شرعي خود و رسيدن به رحمت و سكينه در حريم خانواده به متعه و همچنين نگراني بانوان را از رويكرد اجتماعي به بحث ازدواج و عدم احساس امنيت و تخصيص روابط و طهارت جنسي به زوجه دائم كه به آن منعكس شده است به مسئولان امر اعلام كند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-2200759620446800602?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/2200759620446800602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/2200759620446800602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/06/blog-post_21.html' title='موانع ترويج ازدواج موقت'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-9028390556831060068</id><published>2007-06-11T00:18:00.000+03:30</published><updated>2007-06-11T01:30:09.603+03:30</updated><title type='text'>بیانیه به مناسبت سالگرد 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایران</title><content type='html'>&lt;img src="http://www.we-change.org/IMG/arton693.jpg" width="250" height="200" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://zanestan.net/news/07,06,10,10,19,09/"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بیانیه بیش از 700 تن از مدافعان حقوق برابر&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt; به مناسبت سالگرد 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;22 خرداد سال 1385 در سالگرد روز همبستگی زنان ایران، جنبش زنان شاهد وقوع اتفاقی مهم و تاریخی در تاریخ یکصدساله خود بود. فضای اجتماعی آن زمان _ که به دلایل مختلف _ دچار بهت زدگی و انفعال نسبی شده بود، فعالان جنبش زنان و در مجموع جامعه مدنی را نیز از حرکت بازداشته بود و ما شاهد رکود و سردرگمی در بخش های بزرگی از جنبش زنان بودیم. اما تجمع گروه هایی از زنان در میدان هفت تیر به مناسبت سالگرد 22 خرداد (سالگرد تجمع زنان در مقابل دانشگاه تهران در 22 خرداد 1384)، با همراهی و همت جنبش دانشجویی و دیگر فعالان جنبش های مدنی هم چون جنبش سندیکایی، نه تنها این بهت زدگی و انفعال را شکست و لزوم تداوم فعالیت های زنان را فارغ از جناح بندی های سیاسی یادآوری و تثبیت کرد، بلکه بحث حقوق برابر زنان را که خواسته این تجمع بود به شکلی بسیار گسترده تر از پیش در سطح جامعه و افکار عمومی مطرح ساخت.&lt;br /&gt; از سوی دیگر این حرکت به رغم تصور برخی نه تنها به ریزش نیروهای جنبش زنان منتهی نشد بلکه به عامل موجهی برای انسجام مجدد نیروهای مختلف درون جنبش زنان تبدیل شد، و مهم تر از آن باعث شد نیروهای جدید و تازه نفس به جنبش زنان جذب شوند و «کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» شکل بگیرد، در نتیجه با آغاز به کار این کمپین مردمی، خواسته های این جنبش را در ابعاد بسیار وسیعی، با روش های خلاق و نوآورانه (از جمله روش چهره به چهره / کو به کو) به میان نیروهای مختلف اجتماعی تعمیم دهد. در واقع تجمع اعتراضی و مسالمت آمیز 22 خرداد در میدان هفت تیر باعث تکثیر جنبش زنان و نیز طرح گسترده تر مطالبات برابری خواهانه زنان شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;فشارها شدت می گیرند و هزینه ها بالا می رود&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;این دستاوردهای مثبت اما پیامدهای منفی نیز برای برخی از فعالان حق طلب جنبش زنان به همراه داشت. پس از تجمع 22 خرداد، با تولد کمپین یک میلیون امضاء و در نتیجه گسترش اهداف و خواسته های حقوقی این تجمع در افکار عمومی، نیروهای مخالف برابری حقوقی زنان نیز از پای ننشستند، چنانچه در طی یک سال گذشته ما شاهد گسترش دستگیری ها، اتهام های ناروا، احضار و بازجویی، همچنین درخواست وثیقه های کلان و احکام سنگین برای برخی از فعالان زن هستیم. در واقع از 22 خرداد سال گذشته تاکنون شاهد 121 مورد بازداشت و زندانی شدن فعالان جنبش زنان بوده ايم، نزدیک به یک میلیارد تومان وثیقه و کفالت برای آنان صادر شده است و احکام صادره برای آنان مجموعا 14 سال حبس تعلیقی و نزدیک به 9 سال حبس قطعی (تعزیری) بوده است.&lt;br /&gt;البته ما پیش بینی می کردیم به میزانی که خواسته های حق طلبانه زنان عمومی تر شود به همان میزان واکنش و محدودیت در برابر آن، از سوی برخی از صاحبان قدرت (که این خواست های عادلانه را با منافع خود در تضاد می بینند) گسترش خواهد یافت. به همین سبب است که مشاهده می کنیم در طول ماه های اخیر، فشار و تهدید و احضارهای زنجیره ای برای خانه نشینی مدافعان حقوق برابر، نه تنها بر فعالان جنبش زنان که در میان همه قشرهای مختلف زنان به طور منظم و برنامه ریزی شده دنبال می گردد. گویی نه فقط تجمعات اعتراضی زنان بلکه افزایش خودباوری و ارتقاء سطح مطالبات زنان به منظور بهبود زندگی خود (و دخالت هرچه بیشتر در سرنوشت و زندگی خویش)، علت گسترش فشارهای مختلف بر آنان شده است.&lt;br /&gt;دستگیری های گسترده زنان به بهانه مبارزه با بدحجابی، بحث بازداشت زنان را از دایره فعالان جنبش زنان به بخش عظیمی از زنان جامعه تعمیم داده است. بسیاری از زنان ایرانی صرفا به دلیل تفاوت سلیقه در نوع پوشش خود نسبت به معیارهای شخصی برخی از مسئولان، امروز مورد هجوم نیروهای انتظامی قرار می گیرند. اکنون بر اساس گزارش های منتشره تعداد 14635 نفر در مناطق مختلف کشور بازداشت شده و 67 هزار نفر نيز به خاطر پوشش خود تذکر دريافت کرده اند. ابعاد این فاجعه در آن جاست که به نظر می رسد هدف چنین برخوردهای خشونت آمیزی، نهادینه کردن تدریجی ترس در دل زنان از حضور در فضای عمومی است، یعنی خانه نشین کردن زنان در ابعادی به وسعت مرزهای کشور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;ایجاد محدودیت های گسترده در راه جنبش های اجتماعی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;از سوی دیگر جنبش دانشجویی که با تاثیرگذاری رو به افزایش دختران دانشجو، پرطراوت و زنانه تر شده و پیوندش با جنبش زنان، عمق بیشتری یافته، از همان ابتدای سال تحصیلی با مشکلات متعدد و چندجانبه مواجه شده است. در یک ساله اخیر در عرصه دانشگاه، خانه نشین کردن زنان از طریق اعمال طرح «سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها»، دنبال شد که در واقع هدف اصلی این طرح (یعنی کاهش پذیرش دختران به بهانه موهوم «گرفتن جای مردان») عقب راندن زنان از عرصه آموزش عالی کشور است.&lt;br /&gt; از سوی دیگر فعالان جنبش دانشجویی در اکثر دانشگاه های کشور با برخوردهای امنیتی بسیار گسترده ای مواجه شدند: برخی از دانشجویان پذیرفته شده در کارشناسی ارشد را «ستاره دار» کردند و از میان آنان هنوز تعدادی از ثبت نام محروم هستند. از برگزاری انتخابات آزاد تشکل های دانشجویی در دانشگاه های مختلف با انواع و اقسام روش ها، ممانعت به عمل آوردند. با اجرای بسیاری از برنامه های فرهنگی و آموزشی انجمن های دانشجویی (از جمله برگزاری مراسم 8 مارس) مخالفت شد.&lt;br /&gt;در یک ماهه اخیر نیز شدت برخورد به دانشجویان بالا گرفته و برخوردهای قهری و فیزیکی با آنان افزایش یافته است. بیش از صد تن از دانشجویان به کمیته های انضباطی فراخوانده شده، یا برای چند ترم از تحصیل محروم شده، یا به دانشگاه ممنوع الورود شده اند (برای نمونه مهدیه گلرو، ماندانا چترچی، فهیمه شجاعی، حمیده حسینی، مریم سید کریمی، عسل اخوان) و یا از تسهیلات رفاهی محروم شده اند (برای نمونه صدیقه بیگدلی ). از سویی تجاوز به یک دختر دانشجو در کرمانشاه بیم تداوم چنین برخوردهایی را به دختران دانشجو گسترش داده و دستگیری و بازداشت برخی از مدیر مسئولان نشریات دانشجویی، وضعیت دانشگاه ها و امنیت دانشجویان را بیش از پیش دچار بحران کرده است. از سوی دیگر مشاهده می کنیم که به تازگی اساتید دانشگاه ها نیز به دلایلی موهوم و تحت تاثیر نگرش «توهم توطئه» با عناوینی هم چون «سوء استفاده بیگانگان از اساتید» مورد خطاب نیروهای امنیتی قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;اما این تنها جنبش های زنان و دانشجویی نبودند که متحمل برخوردهای خشونت آمیز شدند بلکه آموزگاران (که نیمی از آنان را زنان تشکیل می دهند) نیز از این هجمه ها بی نصیب نماندند و با آنان نیز که تنها به طرح مطالبات صنفی و حقوقی خود پرداخته بودند، برخوردهای خشونت آمیزی صورت گرفت. زنان معلم (همچون ثریا دارابی و طیبه میرزایی) به دلیل طرح درخواست های صنفی مانند افزایش حقوق، به زندان افتادند و اکنون این قشر زحمت کش و فرهیخته کشورمان، با هتک و توهین و زندان و احضار و بازجویی، و نیز پرداخت وثیقه های سنگین و تعلیق از کار، گرفتار شده است.&lt;br /&gt;کارگران شرکت واحد و خانواده های آنان نیز از برخوردهای پلیسی و خشونت آمیز به شدت در عذاب اند. برای فعالان جنبش سندیکایی که تنها خواستار حقوق صنفی خود هستند احکام سنگین صادر شده است (برای نمونه پنج سال حبس برای منصور اسانلو) همچنین بسیاری از کارگران شرکت واحد از کار خود تعلیق یا اخراج شده اند. این درحالی است که همه می دانیم بار سنگین این اخراج ها و تعلیق ها را بیش از همه، زنان در خانواده ها به دوش می کشند. از سوی دیگر به نظر می آید به جای برابری حقوقی، برابری در برخوردهای امنیتی بین زنان و مردان از سوی برخی مسئولان دنبال می شود. به طوری که از میان چهار نفر از کسانی که دارای تابیعیت دوگانه هستند و به اتهام های مختلف بازداشت یا ممنوع الخروج شده اند، دو تن از آنان زن هستند: نازی عظیما که مدت هاست ممنوع الخروج شده و هاله اسفندیاری که بدون دسترسی به وکیل در زندان بسر می برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;مهاجران افغانستان هم بی نصیب نماندند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما در این میان مهاجران افغانی نیز از تیغ حمله به دور نمانده اند و طرح بازگشت افغان ها چنان ناگهانی و با شدت و خشونت غیرانسانی دنبال می شود که گویی قرار است با دشمنان یک ملت برخورد شود. متاسفانه در این میان وضعیت زنان ایرانی که با مردان افغانی ازدواج کرده اند به دلیل قانون تابعیت نابرابر در قوانین کشور ما، اسف بار شده است و کودکان شان در بلاتکلیفی و محرومیت از حق اولیه مدرسه رفتن و تحصیل، روبه رو هستند. این ها به علاوه دستگیری و اخراج گسترده و ناگهانی مردان افغان از محل کارشان، باعث شده زنان و کودکان آنان در وضعیت اضطرار و بی پناهی و خفت قرار بگیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;گسترش خشونت ها در سطح جامعه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قاتلان «خودسر» که با رای و قضاوت شخصی خود (دادن حکم مهدورالدم به افراد) هموطنان خود را به قتل رسانده اند، تبرئه می شوند (نمونه اش قاتلانی که به بهانه مهدورالدم بودن چند نفر از همشهریان شان در شهر کرمان، آن ها را به قتل رساندند و در دادگاه تبرئه شدند)، اما ولگردان بخت برگشته و «اوباشانی» که خود معلول فساد و فقر اقتصادی و فرهنگی این جامعه هستند، به جای برخوردهای فرهنگی و آموزشی با آنان و خشکاندن زمینه های رشد چنین پدیده هایی، با خشونت های عجیب و غریب و باورنکردنی چنان با آن ها در ملاء عام برخورد می شود که گویا قرار است با این روش ها، خشونت و زورگیری را در بافت فرهنگی جامعه و در اذهان کودکان مان نهادینه سازند. این درحالی است که نهادینه ساختن چنین فضاهای خشونت باری در جامعه بیش از همه در نهایت گریبان زنان را خواهد گرفت. زیرا اگر چرخه خشونتی چنین عریان و وقیحانه بر فضای شهرمان حاکم شود، خشونت های پنهان و آشکار بر زنان و کودکان (که ضعیف ترین حلقه های جامعه هستند) بی تردید با شدت هولناک تری گسترش خواهد یافت.&lt;br /&gt;مرغزار امید و روشناییالبته این وضعیت، فقط یک روی سکه زندگی اجتماعی ما یعنی سویه تاریک آن است. سویه روشن آن اما حضور و پایداری فعالان جنبش زنان (همپای کنشگران دیگر جنبش های اجتماعی) در عرصه های مختلف و مقاومت آنان برای تداوم حضورشان در فضاهای عمومی و مبارزات عدالت خواهانه است که نوید اعتلا و نشان از بلوغ جامعه زنان کشورمان دارد. ارتقاء آگاهی و گسترش مطالبات زنان و مقاومت مستمر و آرام آنان طی یک سال گذشته در جهت تداوم فعالیت های برابری خواهانه شان در قالب های نوین (به ویژه کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء برای اصلاح و تغییر قوانین تبعیض آمیز) و تاثیر بلافصل این فعالیت ها و مقاومت ها بر تصمیم سازان مملکتی (برای نمونه مطرح شدن برابری دیه زنان و مردان در مجلس و طرح افزایش سن مسئولیت کیفری در قالب لایحه تشکیل دادگاه های اطفال) از پیروزی های درخشان و قابل ستایش حرکت رو به جلوی زنان و حاکی از قابل تحقق بودن خواسته های این کمپین مردمی است. از این رو به نظر می رسد اکنون بر خلاف سال های گذشته، حرکت های سازمان یافته زنان (در قالب کمپین های مختلف از جمله کمپین یک میلیون امضاء، کمپین قانون بی سنگسار و شکل گیری گروه زنان و صلح و...) چنان گسترشی یافته که در شرایط کنونی حفظ و تعمیق آن ها می تواند نیاز عاجل تری برای جنبش زنان قلمداد شود. از این منظر است که ما مدافعان حقوق برابر در آستانه 22 خرداد، سالگرد روز همبستگی زنان ایران، با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده جامعه و با وجود رنجی که از خشونت های اعمال شده به اقشار مختلف در قلب دردمندمان داریم، از یک سو به مسئولان کشور هشدار می دهیم که این برخوردها و خشونت های نابخردانه برخی از مسئولان امنیتی، کل جامعه را در معرض تنش شدید قرار خواهد داد. و از سوی دیگر به پاس فعالیت های تعمیق یافته جنبش زنان در قالب «طرح آموزش چهره به چهره» در شناخت قوانین تبعیض آمیز و جمع آوری یک میلیون امضاء، و مقاومت مداوم، یکپارچه و آهسته و پیوسته ای که جنبش زنان طی یکسال اخیر در قالب کمپین های مختلف پی گرفته، همچنین به منظور تداوم و تثبیت فرایند همین تلاش ها، امسال (1386) سالروز 22 خرداد را به جای تمرکز بر کنشی اعتراضی به صورت برگزاری تجمع در یک میدان و در یک شهر، با پی گیری و گسترش روش «گفتگوی چهره به چهره» که جنبش زنان پایه گذارده، خواسته های خود را در تمام کشور همچنان تکثیر می کنیم.ما به این طریق (یعنی تغییر آگاهانه روش خود به منظور تثبیت دستاوردهای ارزشمند یک سال گذشته) نشان خواهیم داد که تحمل و صبوری را برای رسیدن به خواسته های انسانی مان فراگرفته ایم، اما بی شک تا دستیابی به مطالبات بر حق زنان، همچنان به فعالیت و تلاش خود به طرق مختلف ادامه خواهیم داد. در این میان به مسئولان گوشزد می کنیم که اگر به جای پاسخی منطقی و شنیده شدن مطالبات برحق زنان، روندهای خشونت آمیز علیه زنان همچنان تداوم یابد و سیاست های منطقی از سوی مسئولان در جهت تغییر قوانین تبعیض آمیز (به ویژه نابرابری موجود در قوانین خانواده) اتخاذ نشود، بی شک تراکم خواسته های برحق زنان و عدم پاسخگویی به آن، نه تنها زندگی زنان که حیات اجتماعی کل جامعه را دچار بن بست های علاج ناپذیری خواهد کرد. &lt;br /&gt;در چند ماهه اخیر، دیگر گروه های اجتماعی که شامل زنان نیز می شوند از برخوردهای خشن مصون نمانده اند، از جمله گروه های مختلف قومی، مذهبی و زبانی (هم چون بازداشت های گسترده فعالان اجتماعی و روزنامه نگاران در آذربایجان و کردستان و یا گروه های مذهبی مانند دراویش گنابادی) و نیز گروه های مختلف موسیقی و دیگر هنرمندان، با محدودیت های بسیار بیشتری نسبت به گذشته روبه شده اند. این چهل تکه نابسامانی ها و خشونت های رسمی در جامعه ما، در تحلیل نهایی به زنان و کودکان بی پناه صدمه خواهد زد. یعنی سر آخر همه کاسه کوزه ها بر سر زنان در خانه ها شکسته خواهد شد. زیرا هر قدر که خشونت در جامعه گسترش یابد، سرانجام با توجه به بی حقوقی و بی قدرتی زنان، همه سنگینی آن بردوش زنان سرشکن خواهد شد. زیرا از آن جایی که زنان در نظام سلسله مراتبی موجود، بدون پشتوانه حقوقی، در قاعده هرم قدرت قرار دارند، هنگامی که خشونت از راس هرم جامعه جاری می شود این زنان و طبقات فرودست و تحتانی جامعه هستند که در معرض بیشترین عوارض آن قرار می گیرند. از سوی دیگر عمق خشونت های اعمال شده در جامعه را هنگامی می توان درک کرد که آن را در چارچوب بزرگتری که ناشی از تنش سهمگین بین المللی دولت ایران با دیگر کشورهاست در نظر بگیریم. بی شک اعمال این خشونت های داخلی در شرایط کنونی که ایران به دلیل سیاست های تنش آفرین در بحران و زیر ذره بین جهانیان قرار گرفته و در معرض قضاوت مستقیم افکار عمومی بین المللی است، اوضاع را بغرنج تر می کند یعنی چنین برخوردهای خشونت آمیزی فقط در سطح گسترش اعتراضات داخلی باقی نمی ماند بلکه به سرعت ابعاد بین المللی به خود می گیرد و بنابراین مجموعه جامعه ما را در معرض تنش و خشونت های بیشتری قرار می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;مرغزار امید و روشنایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;البته این وضعیت، فقط یک روی سکه زندگی اجتماعی ما یعنی سویه تاریک آن است. سویه روشن آن اما حضور و پایداری فعالان جنبش زنان (همپای کنشگران دیگر جنبش های اجتماعی) در عرصه های مختلف و مقاومت آنان برای تداوم حضورشان در فضاهای عمومی و مبارزات عدالت خواهانه است که نوید اعتلا و نشان از بلوغ جامعه زنان کشورمان دارد. ارتقاء آگاهی و گسترش مطالبات زنان و مقاومت مستمر و آرام آنان طی یک سال گذشته در جهت تداوم فعالیت های برابری خواهانه شان در قالب های نوین (به ویژه کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء برای اصلاح و تغییر قوانین تبعیض آمیز) و تاثیر بلافصل این فعالیت ها و مقاومت ها بر تصمیم سازان مملکتی (برای نمونه مطرح شدن برابری دیه زنان و مردان در مجلس و طرح افزایش سن مسئولیت کیفری در قالب لایحه تشکیل دادگاه های اطفال) از پیروزی های درخشان و قابل ستایش حرکت رو به جلوی زنان و حاکی از قابل تحقق بودن خواسته های این کمپین مردمی است. از این رو به نظر می رسد اکنون بر خلاف سال های گذشته، حرکت های سازمان یافته زنان (در قالب کمپین های مختلف از جمله کمپین یک میلیون امضاء، کمپین قانون بی سنگسار و شکل گیری گروه زنان و صلح و...) چنان گسترشی یافته که در شرایط کنونی حفظ و تعمیق آن ها می تواند نیاز عاجل تری برای جنبش زنان قلمداد شود.&lt;br /&gt;از این منظر است که ما مدافعان حقوق برابر در آستانه 22 خرداد، سالگرد روز همبستگی زنان ایران، با توجه به شرایط بغرنج و پیچیده جامعه و با وجود رنجی که از خشونت های اعمال شده به اقشار مختلف در قلب دردمندمان داریم، از یک سو به مسئولان کشور هشدار می دهیم که این برخوردها و خشونت های نابخردانه برخی از مسئولان امنیتی، کل جامعه را در معرض تنش شدید قرار خواهد داد. و از سوی دیگر به پاس فعالیت های تعمیق یافته جنبش زنان در قالب «طرح آموزش چهره به چهره» در شناخت قوانین تبعیض آمیز و جمع آوری یک میلیون امضاء، و مقاومت مداوم، یکپارچه و آهسته و پیوسته ای که جنبش زنان طی یکسال اخیر در قالب کمپین های مختلف پی گرفته، همچنین به منظور تداوم و تثبیت فرایند همین تلاش ها، امسال (1386) سالروز 22 خرداد را به جای تمرکز بر کنشی اعتراضی به صورت برگزاری تجمع در یک میدان و در یک شهر، با پی گیری و گسترش روش «گفتگوی چهره به چهره» که جنبش زنان پایه گذارده، خواسته های خود را در تمام کشور همچنان تکثیر می کنیم.&lt;br /&gt;ما به این طریق (یعنی تغییر آگاهانه روش خود به منظور تثبیت دستاوردهای ارزشمند یک سال گذشته) نشان خواهیم داد که تحمل و صبوری را برای رسیدن به خواسته های انسانی مان فراگرفته ایم، اما بی شک تا دستیابی به مطالبات بر حق زنان، همچنان به فعالیت و تلاش خود به طرق مختلف ادامه خواهیم داد. در این میان به مسئولان گوشزد می کنیم که اگر به جای پاسخی منطقی و شنیده شدن مطالبات برحق زنان، روندهای خشونت آمیز علیه زنان همچنان تداوم یابد و سیاست های منطقی از سوی مسئولان در جهت تغییر قوانین تبعیض آمیز (به ویژه نابرابری موجود در قوانین خانواده) اتخاذ نشود، بی شک تراکم خواسته های برحق زنان و عدم پاسخگویی به آن، نه تنها زندگی زنان که حیات اجتماعی کل جامعه را دچار بن بست های علاج ناپذیری خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اسامی امضاء کنندگان این بیانیه به ترتیب حروف الفبا (با نام کوچک):&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آتوسا تقی نیا / آذر امینی / آراز امين ناصري / آرتا داوری / آرش بهمنی / آرش حافظی / آرش شکرلو / آرش عاشوری نیا / آرش ناطقی / آرش کیا / آرمان فدایی / آزاده احمدی ابحری / آزاده بنایی / آزاده ثبوت / آزاده خسروشاهی / آسیه امینی / آمنه شیرافکن / آوا زمانی / آیدا قجر / آینده آزاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ا.م. شیزلی / ابراهیم عبدالله زاده / ابراهیم مددی / ابوالفضل قاسمی / احترام شادفر / احسان رمضانیان / احسان صلح جو / احسان نوروزی / احمد سیف / احمد عشقیار / احمد فاتحی / احمد فرهادی / احمد ميناب / احمد نجات / احمد کیهان / اختای تبریزی / اختر قاسمی / ارژنگ شکرلو / ارسط سعید / ارشیا نوری / اسد زمینی / اسد مزنبی / اسد نوزنابی / اشرف چیتگرزاده / اشرف خسروی / اعظم مهرانی / افرا شکرلو / افسانه گودرزی / افسانه وفایی / افسر خدیوی / افشین امیرشاهی / اقبال مهاجرانی / اقدس مرعشی / المیرا علی حسینی / الناز انصاری / الناز ناطقی / الهام رضامند / الهام قصیدیان / الهام قیطانچی / الهه امانی / امید ایران مهر / امید حبیبی نیا / امید معماریان / امیر امیرقلی / امیر عباس نخعی / امیر غلامی / امیر یعقوبعلی / امیلی امرایی / انوشه شهسواری / اوکتای داراب زند / اکبر زرگر / اکبر عطری / اکبر گنجی / ایزد جابری / ایوا سلیما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابک احمدی / باربد گلشیری / بامداد یاحقی / بامداد غلامی / باوند بهپور / بتول دولتخواه / بردیا حیدری / بلال مرادویسی / بهار بهساز / بهار محمد قلی پور / بهاره فامیلی / بهاره میرزاحسین / بهاره ورهرامي / بهاره هدایت / بهداد بردبار / بهرام سپاسگزار / بهروز خلیق / بهروز فدائی / بهزاد مهرانی / بهزاد کریمی / بهمن احمدی امویی / بهناز توفیقیان / بهناز شکریار / بهنود بدلی / بیتا طاهباز / بیتا منصوری / بیژن اقدسی / بیژن پیرزاده / بیژن مشاور / بیژن مهر / بینا داراب زند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرتو نوری علا / پرستو اله یاری / پروانه وحیدمنش / پروشات شکرلو / پروین اردلان / پروین اشرفی / پروین ضرابی / پریچهر خداپرست / پریسا احمدیان / پریسا الوند پور / پریسا شکورزاده / پریسا شیبانی / پریسا فروغی / پریسا مرعشی / پریسا کاکائی / پریناز نعیمی / پریوش نوروز / پژمان خرسند / پگاه سجادی / پویا پویایی / پوریا امیرفیض / پویان سرداری / پویان شیروانی / پویش عزیزالدین / پیمان محتشمی / پیمان ملاز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تارا سپهری فر / تارا نجداحمدی / ترانه بنی یعقوب / ترانه روستا / تقی رحمانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثریا کیانی / ثریا یعقوبی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جعفر حسین زاده / جلوه جواهری / جمشید قرجه داغی / جمیله داوودی / جواد صفوی زاده / جواد لگزیان / جواد موسوی خوزستانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حجت منتظری / حدیث جاودانی / حسام شیرازی / حسن جعفری / حسن درویش پور / حسن زهتاب / حسن عرب زاده حجازی / حسین جاوید / حسین میرکریمی / حسین ورجاوند / حماسه غفاری / حمید احمدزاده / حمید رستمی / حمید سرداری / حمید گل محمدی / حمیدرضا رمضانی / حنيف مزروعي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدیجه مقدم / خلیل مومنی&lt;br /&gt;داریوش اسفاری / داریوش مستوفی / داوود اشرفی / داوود رضوی / داوود نوائیان / درود. د. مجلسی / دلارام علی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راحله درخشان / راحله عسگری زاده / ربابه جلیل نژاد / رزا قراچورلورضا جوشنی / رضا خندان / رضا سیدی / رضا قلی زاده / رضا گنجی / رضا گوهرزاد / رضا کاويانی / رضا کوشکی / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / روجا باطبي / روجا بندری / روحی افضل / رودابه مختاري / روشنک زین العابدینی / روشنک قریشی / رویا پاکزاد / رویا صحرایی / رویا طلوعی / رکسانا ستایش / ریحانه حقیقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زارا امجدیان / زری سالاری / زهرا حق دوست / زهرا صادقی / زهرا علی کردی / زهرا مالکی / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره امین / زهره عبدالله زاده / زهره مالکی / زهره مجدزاده / زیبا لاهیجی / زیبا میرحسینی / زینب پیغمبرزاده / زینب ساداتیان&lt;br /&gt;ژاله سالاری / ژیلا بنی یعقوب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساچلی افلاکی / سارا اسمی زاده / سارا اكبر فلاح / سارا امیدی / سارا ایمانیان / سارا باطبي / سارا حلم زاده / سارا داودیان / سارا لقایی / سارا لقمانیپ / سارا محمدی / سارا کرمانیان / ساره سالاری / ساسان میزبان / سام الدین ضیایی / سامان رسول پور / سامان صفرزایی / سپیده پور آقایی / سپیده کوشا / ستار امینی / ستاره سجادی / ستاره عليدوستي / ستاره هاشمی / سجاد نیکنام / سحر افاضلي / سحر سجادی / سحر قنواتی / سروه مرادویسی / سعيد شعباني ركن وفا / سعید پورحیدر / سعید ترابیان / سعید حاتمی / سعید عباسپور / سعید غفاری / سعید قاسمی نژاد / سعید کلانکی / سعیده امین / سلماز مقدم / سمانه فدایی / سميرا اكبر فلاح / سمیرا کلهر / سمیه رشیدی / سمیه فرید / سمیه منصوری / سهیل آصفی / سهیلا بسکی / سهیلا تنباکوزاده / سهیلا عسگری / سودابه سیرجانی / سوسن طهماسبی / سولماز شریف / سونیا غفاری / سیامک الیاسی / سیامک سلطانی / سیامک طاهری / سیامک فرید / سیامک کلهر / سیاووش طاهری / سید فرید حسینی زاده / سیمین امینی / سیمین بهبهانی / سیمین دخت فامیلی / سیمین مخبر / سیمین مرعشی / سیمین وخشورپور&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شادی جنتی / شادی صدر / شاهرخ قديمی / شایا شایق / شبنم کاظمی / شعله شاهرخی / شفیق خانبانی / شهاب میرزایی / شهرام آقامیر / شهرام شیدایی / شهرزاد هاشمی / شهره موحدی / شهلا انتصاری / شهلا شفیق / شهلا لاهیجی / شهلا محسنی / شهلا موبینی / شهلا کریم الدینی / شهین شکاری / شهین محمدی / شهین منصوری / شکوه میرزادگی / شیرین امیری / شیرین عبادی / شیرین موسوی / شیرین مومنی / شیرین کریمی / شیما فرزاد منش / شیما کلباسی / شیوا بدیهی / شیوا مقدم / شیوا نظر آهاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صادق نوابی / صادق کار / صبحناز داراب زند / صدیقه زارعی / صدیقه مقدم / صدیقه کشاورز / صفار ساعد / صفورا نوربخش / صنم دولتشاهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طاهره میثمی / طلعت تقی نیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عارف قراخانی / عاطفه جعفری / عباس عاقلی اده / عباس مخبر / عبدالله مومنی / عذرا حقیقت طلب / عرفان ایرانی / عزت السادات گوشه گیر / عسگر داوودی / عسل اخوان / عطیه وحیدمنش / عفت ماهباز / علی اخوان / علی اصغر رمضانپور / علی افشاری / علی اوقانیان / علی اکبر خسروشاهی / علی اکبر موسوی خوئینی / علی پور نقوی / علی رضا اخوان / علی روزبهانی / علی صمد / علی عبدی / علی فتوتی / علی قاعدی / علی محمودی خواه / علی مختاری / علی معظمی / علی کلایی / علیرضا جباری / علیرضا عسگری / علیرضا کرمانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غزال شولی زاده / غزال کیهان فر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف. تابان / فائزه زند / فاطمه حسن پور / فاطمه خشرو / فاطمه سرابُستانی / فاطمه مقدم / فاطمه نجاتی / فاطمه کیان ارثی / فتانه فراهانی / فتانه میرزازاده / فخری شادفر / فخری نامی / فراز یکیتا / فرانه سید سعیدی / فرانک فرید / فرح طاهری / فرخ نعمت پور / فرخنده احتسابیان / فرزاد الهی / فرزاد جاسمی / فرزانه رسولی / فرزانه طاهری / فرزین امیری / فرشاد شعبانی / فرشاد طالبی / فرشته اسدی / فرشته نورایی / فرناز سیفی / فرنوش تهرانی / فرهاد داوودی / فرهاد مجدآبادی / فرود سیاوش پور / فروغ قره داغی / فريبا مرادی گلوشجردی / فریار نیکزاد / فریبا اسدی / فریبا داودی مهاجر / فریبا شریعتی / فریبا مقدم / فرید هاشمی / فریده اسدی / فریده پورعبداله / فریده غائب / فریده یزدی / فریناز آزاده فر / فواد ابراهیمی / فیروزه رمضان زاده / فیروزه مهاجر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاظم علمداری / کاظم متولی / کامران زمانزاده / کامران طاهباز / کاوه داد / کاوه رضایی / کاوه مظفری / کتایون فراهانی / کتی حکی / کریم شمبیاتی / کوروش جنت / کوروش خردمنش / کوهیار گودرزی / کیانوش سنجری / کیانوش یاسایی / کیوان صمیمی / کیوان مهرگان / کیومرث حکیم / کیومرث کاویانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلاله بهرامی / گلبانو حقیقت / گوهر بیات / گوهر تقوایی / گوهر شمیرانی / گیتا طاهباز / گیتی پرویزی / گیلان نصیری / گیلدا فرید مجتهدی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لادن کریمی / لقمان قدیری / لیلا اصلان / لیلا توکلی / لیلا رحیمی بهمنی / لیلا شیرنژاد ایرانی / لیلا عسگری / لیلا ملاحی / لیلی فرهادپور / لیلی مظاهری / لیونا عیسی قلیان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارال فرخی / مازیار سمیعی / مانا طلوعی فر / مانی حکیم / مجتبی رزمی / مجید تولایی / مجید عبدالرحیم پور / مجید ملکی / محبوبه بیات / محبوبه حسین زاده / محبوبه عباسقلی زاده / محبوبه ورمزیار / محبوبه کرمی / محبوبه محبی / محسن عامری / محمد استکی / محمد اسدی / محمد آشوری / محمد افراسیابی / محمد بهزادی / محمد رستمی / محمد مصطفوی / محمد معتمدی / محمد مهدی یوسفی / محمد مهدیان / محمد میلانی / محمد هادی شکرریز / محمدرضا سعادت نژاد / محمدرضا نظری / محمدصادق اصغری / محمدعلی مختاری / محمود ستوده / مرتضی تقی پور / مرتضی سجادی / مرتضی صادقی / مرجان نمازی / مرضیه بخشی زاده / مرضیه بهارستانی / مريم نظام / مریم شعبانی / مریم اسفاری / مریم افشار / مریم بهرمن / مریم بیدگلی / مریم پارسی / مریم حسین خواه / مریم رضایی / مریم سطوت / مریم ضیاء / مریم مالک / مریم محمدی / مریم مختاری(حسین زاده) / مریم مصلی / مریم مظلوم پور / مریم ملک / مریم میرزا / مریم کسایی / مریم یاسمین / مریم یوسفی / مژگان پیرزاده / مژگان تقی نیا / مژگان جعفریان / مژگان ملکیان / مستوره برادران نصیری / مسعود شکوری / مصطفی تنها / مصطفی رضیئی / معصومه رحیمی / معصومه لقمانی / ملیحه رزازان / ملیحه محمدی / منصور حیات غیبی / منصوره شجاعی / منصوره فتوره چی / منوچهر فاضل / مهتاب مقیمی / مهدي آدينه سردار / مهدي افشار نيك / مهدی احمدی دیبا / مهدی خان بابا تهرانی / مهدی زارع / مهدی صفاریان / مهدی فتاپور / مهدی مجتهدی / مهدی محسنی / مهدی مومنی / مهدی یوسفی / مهدیه پورشاد / مهراد درویش پور / مهران حمزه ای / مهرانگیز کار / مهرداد بزرگ / مهرداد درویش پور / مهرداد شهلایی / مهرداد ملکی / مهرنوش اعتمادی / مهرو ملالی / مهسا جزینی / مهسا ملالی / مهشید راستی / مهلا آلیان / مهناز بدیهیان / مهناز مهرابی / مهین اسرانی / مهین امامی / مهین سلیم خان / مهین علی بابایی / مهین گرجی / مونا محمدزاده / میترا ترابی / میترا روشن / میترا شجاعی / میرا قربانی فر / میرمحمد یگانلی / مینا پورآقایی / مینا ربیعی / مینا نقش نژاد / مینا کشاورز / میهن امیدوار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نادر حاجی محسن / نادر کهن / نادراحمدزاده / نازلي نمازي / نازلی فرخی / نازنین فرزانجو / نازنین کاظمی / ناهید جعفری / ناهید خیرابی / ناهید موسوی / ناهید میرحاج / ناهید کشاورز / نجمه رسیدی / ندا جعفریان / ندا جلايي / نرگس جودكي / نرگس سرداری / نرگس طیبات / نرگس محمدی / نسرین افضلی / نسرین چنگیزیان / نسرین ستوده / نسیم سرابندی / نغمه صحراگرد / نفیسه محمدی / نگار آزموده / نگار انسان / نگار مرتضوی / نوشابه امیری / نوشین احمدی خراسانی / نوشین جعفری / نوشین کشاورزنیا / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر بیضایی / نیلوفر گلکار / نیلوفر مهدیان / نیلوفر نادریان / نیلوفر کشمیری / نیما قاسمی / نینا مرتضوی / نیوشا درخشان / نیکان روستایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وجیهه مقدم / وحید بهمنیان / وحیده مولوی / وهاب انصاری / ویدا بیگلری / ویدا حاجبی / ویدا محمدخانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هاجر سعیدی نژاد / هاله اگنج / هاله سلحشور / هانا دارابی / هانی باکر / هانیه سلیمی / هدا امینیان / هدی کیانی راد / هدیه بلیغ / هژیر پلاسچی / هما خداوردی / هما مداح / همایون نامی / هنگامه شهیدی&lt;br /&gt;یاسمن دادور / یاسمین داداشی / یاسی میهماندوست / یاشار گرمستانی / یاور خسروشاهی / یوسف رشوندی سرداری / یوسف صفاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اسامی حامیان این بیانیه به ترتیب حروف الفبا (با نام کوچک):&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آبتین رسولیان / آرش رسولیان / آلیس آواکمیان / آناهید آواگمیان / آنیتا ملک / اسماعیل مولودی / افروز بحرائی / الهام رفیع زاده / امیر حسین اعتمادی / امیرعباس نخعی / امین احمدیان / انوشه ضرغام / بهمن امیر حسینی / بهمن امینی / بهناز علی پور / بیتا جمال پور / پویا نعیمی / ترانه روستا / تینا افشاری / جعفر رسولی / حسین باقرزاده / حمیدرضا حسینی / حنیف یزدانی / حوریه خسروشاهی / خسرو جاهد / دامون گلریز / سارا بیگ محمدی / سپهر شکوهی / سحر ابوالنصر / سهیلا جوادزاده / سیمین دها / سیمین نصیری / شهناز علی پور / شیرین ناجی / صبا شکوهی / طاهره خسروشاهی / علی دادرس / علی قائدی / علی نیکونسبتی / علی وفقی / فاطمه مقدمی فر / فربد توکلی / فرزانه موثق نژاد / فرشته مولوی / فرهاد مرادیان / فریده خسروشاهی / کیانا اردستانی / گلاله محمدی / لیلا انصار / لیلا عرب فشاپویه / مجتبی باستانی / محمد جواد خردمند / محمد هاشمی / محمد کریمی کاشانی / مرضیه سپیدبار / مريم خياباني/ مریم خسروشاهی / مریم کاشی / مسعود بهنود / معصومه آموزگار / منیره برادران / مهدی عربشاهی / مهناز ایرانی / میر سام لطفی زاده / مینا مالکی / ناهید جباری / نجمه نجدی / نرگس خسروشاهی / نیلوفر دهنی/ نیما مولانی / ویدا تقدس / هادی فرنود / هادی ناصری / هاسمیک یوسفی آزادخان / هایده توکلی / هایده مغیثی / هژبر عصاره / یاسر بهرامی / یاسمن تورنگ&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-9028390556831060068?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/9028390556831060068'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/9028390556831060068'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/06/22.html' title='بیانیه به مناسبت سالگرد 22 خرداد، روز همبستگی زنان ایران'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-4791390176823287743</id><published>2007-06-08T21:00:00.000+03:30</published><updated>2007-06-08T21:32:40.177+03:30</updated><title type='text'>تاثیر درونی چهار تجمع اعتراضی بر جنبش زنان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;نوشين احمدی‌خراسانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;تجمع 22 خرداد مقابل دانشگاه تهران: همبستگی که به واگرایی رسید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;می توان تجمع 22 خرداد 1384 (مقابل سر در دانشگاه تهران) را حاصل دو سال برگزاری نشست های «جمع هم اندیشی فعالان جنبش زنان» دانست، که ما زنان از طیف های مختلف در آن جمع، گرد هم آمده بودیم تا در جهت خواسته های عمومی جنبش زنان با هماهنگی بیشتر عمل کنیم. آن جمع هم اندیشی که تحت تاثیر پرتوهای درخشان «اهداء جایزه نوبل صلح به شیرین عبادی» در جنبش زنان شکل گرفت، طی دو سال تداوم خود بالاخره به تجمع 22 خرداد 1384 انجامید. تاثیر بیرونی این تجمع همانطور که گفته می شود در افکار عمومی بسیار امیدبخش بود و «روز همبستگی زنان ایران» را رغم زد.&lt;br /&gt;این تجمع به لحاظ بازخوردهای بیرونی و رسانه ای، نشانه و سمبلی برای همبستگی زنان ایران قلمداد می شد، اما به دلایلی، تاثیر و پیامدهای آن بر خود فعالان جنبش زنان از جنس و جنم دیگری بود. در تجمع 22 خرداد مقابل دانشگاه تهران برخوردهای خشن نیروی انتظامی بسیار محدود بود، در حد همان دقایق آغازین تجمع. در ابتدا به نظر می رسید این تجمع بسیار موفق است و البته همینطور هم بود اما تاثیرات آن در درازمدت (یعنی با گذشت 2 ماه پس از آن) به تدریج بر لایه های درونی جنبش زنان آشکار شد. در واقع هر تجمع و کنش دسته جمعی، با توجه به یکسری عوامل پیش بینی پذیر، و بیشمار عوامل غیرقابل پیش بینی می تواند در بلند مدت تاثیرات متفاوتی برجای بگذارد.&lt;br /&gt;عوامل و نیروهای پیش بینی پذیر از نظر برگزارکنندگان معمولا قبل از آغاز هر تجمعی قابل رویت یا محاسبه هستند، اما پس از برگزاری تجمع، عدم برنامه ریزی برای مدیریت نیروها و انرژی های آزاده شده، و مهم تر از آن، داشتن برنامه و آمادگی برای حوادث غیرقابل پیش بینی، می تواند روند تاثیرات گوناگون آن تجمع را رقم بزند. برای نمونه پس از تجمع 22 خرداد 1384 ما شاهد روی کار آمدن دولت جدید (دولت آقای احمدی نژاد) بودیم که این تغییر البته می توانست برای جنبش زنان کمتر مشکل ساز باشد اما به دلیل فضای ایجاد شده بر اثر تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری (از سوی نیروهای رقیب انتخاباتی دولت جدید) سبب شده بود اکثر نیروهای سیاسی و اجتماعی دچار سردرگمی و ضعف و حتا انفعال شوند. در واقع تبلیغات مرعوب کننده رقیب انتخاباتی دولت جدید هرچند به انگیزه پیروزی در انتخابات صورت گرفت اما پس از شکست رقبای دولت جدید، این تبلیغات تاثیر منفعل کننده ای بر نیروهای خود آنان گذارد و آنان و دیگر نیروهای اجتماعی را از نفس انداخت.&lt;br /&gt;این ترس و وحشت ایجاد شده در دوران پس از انتخابات سبب شد که نیروهایی از جنبش زنان که بیشتر به جناح های حکومتی نزدیک بودند (یا فعالانی که به وجود آنان امید بسته بودند) با درونی کردن ترس و وحشت پس از روی کارآمدن دولت جدید، از هزینه های احتمالی حضور در جمع هایی مانند «جمع هم اندیشی زنان» که ممکن بود بار دیگر تصمیماتی همچون برگزاری تجمع 22 خرداد از آن بیرون بیاید، بهراسند (لازم به یادآوری است که معمولا نیروهای نزدیک به حاکمیت از آن جایی که از اخبار درون ساختار قدرت اطلاع بیشتری دارند، واهمه آنان نیز نسبت به نیروهای بیرونی که اطلاعات دسته اول را ندارند، دو چندان است، گرچه به باور من این اطلاعات و اخبار در بسیاری از مواقع افراد را دچار «توهم» می کند و زاویه نگاه آنان را به جای «جامعه» و تحولات آن به بالا سوق داده و از واقعیت های جاری بیرون از حاکمیت _ که میدان فعالیت کنشگران است _ دور می سازد و به «اشتباه محاسبه» در عملکرد اجتماعی شان وامی دارد).&lt;br /&gt;تاثیر این فضا پس از روی کار آمدن دولت جدید به همراه عدم برنامه ریزی خود ما برگزارکنندگان تجمع (به منظور مدیریت راهکارهای پس از تجمع برای هدایت انرژی های آزاده شده ای که معمولا حول هر تجعمی به وجود می آید) و نیز فشار پنهان، هوشمندانه و «نرم» نیروهای امنیتی (برخلاف برخورد خشنی که در زمان تجمع میدان هفت تیر صورت گرفت) جملگی سبب شد که انرژی های آزاد شده ناشی از تجمع 22 خرداد 1384 (که در ظاهر نشانه همبستگی و همگرایی جنبش زنان بود) به جای کانالیزه شدن این انرژی ها در یک فعالیت مثبت و کارآمدتر به نفع جنبش، آرام آرام به انرژی منفی تبدیل شود و این تجمع را به رغم ظاهر بیرونی اش، به واگرایی درونی نیروهای جنبش زنان (یا حداقل آن بخشی که در هم اندیشی دور هم جمع شده بودیم) تبدیل کند. در واقع ما در تجمع 22 خرداد 1384، نتوانستیم پس از تجمع در روابط درونی نیز از آن انسجام و همبستگی که در بیرون رخ می نمود برخوردار شویم در نتیجه، نطفه واگرایی از همان روز اعلان فراخوان این تجمع آغاز شد. در واقع تجمع مقابل دانشگاه تهران، اتفاقا تجمعی بود که (برخلاف ظاهرش) به لحاظ درونی بسیار کمتر از تجمع میدان هفت تیر، برنامه ریزی شده بود و نتیجه مهم و تلخ آن برای جنبش زنان، تفرقه و واگرایی و سوء ظن بود. زیرا «برنامه ریزی» برای برگزاری تجمعات لزوما محدود به برنامه ریزی مقطعی برای تهیه پلاکارد یا نحوه برگزاری در خود آن روز یا چگونگی رفتن به محل تجمع و نشستن و برخاستن نیست، بلکه مدیریت کلان برگزاری هر تجمعی (و اصلا هدف آن) به «برنامه ریزی پس از تجمع» باز می گردد که ما به درستی از پس آن برنیامدیم. (مدیریت کلان، در این جا بدین معناست که چگونه می توانیم انرژی و نیروهای جدیدی که در هر تجمعی جذب جنبش زنان می شوند را سامان دهی کنیم و از این طریق چیزی به جنبش زنان بیفزاییم و توان و پتانسیل جنبش زنان را به این طریق گسترش دهیم، یعنی همان هدف اصلی «سیاست های خیابانی» که برای جذب هرچه بیشتر مخاطب برگزار می شود).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;تجمع روز جهانی زن 1384 در پارک دانشجو: هیچکس به هیچکس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;تجربه نشان داد که تجمع 8 مارس 1384 در پارک دانشجو نیز، با این که کار مشترکی بود که توسط دو بخش متفاوت از نیروهای مختلف جنبش زنان صورت گرفت (که بندرت تجربه ی همکاری با یکدیگر را داشتند، در نتیجه این همکاری لااقل می توانست نقطه امیدوارکننده برای همگرایی بیشتر باشد) اما باز هم مشاهده کردیم که برگزاری یک تجمع مشترک نتوانست فاصله ها را کم کند بلکه به این فاصله ها افزود. البته این امر خیلی طبیعی می نمود زیرا این افتراق، عمدتا ناشی از فاصله و تفاوت اولویت های دو طرف قضیه بود، چرا که همگرایی آن بخشی از زنان که مسئله «زندگی روزمره» زنان برایشان در اولویت نیست بلکه مثلا برگزاری 8 مارس به عنوان یک سنت «چپ» (نه یک کنش فمینیستی) در نظرشان مهم است، در کنار بخشی از زنان که بر «هویت فمینیستی» خود بیش از دیگر هویت های ایدئولوژیک تکیه می کنند طبعا با برگزاری یک تجمع یا یک همکاری مقطعی نمی تواند به وجود آید.&lt;br /&gt;اما در این میان با بهره گیری از تجربه دست و پنجه نرم کردن با کمبودها در تجمع 22 خرداد مقابل دانشگاه تهران، آن بخش غیرایدئولوژیک تلاش کرد تا انرژی آزاد شده از این تجمع را به سمت و سویی سازنده (به منظور ایجاد حرکت های نوین) هدایت کنند یعنی غیر از برگزاری آن تجمع و برای تداوم همکاری و همدلی، مسیرهای تازه ای را کشف و فعال سازند به همین منظور پیشنهاد «شکایت از نیروی انتظامی به خاطر ضرب و شتم تجمع کنندگان» داده شد. اما این پیشنهاد نیز نتوانست نیروها را کنار هم نگه دارد.&lt;br /&gt;بنیادگذاشتن شکایت از نیروی انتظامی (به عنوان بدعتی تازه، متمدنانه و غیرخشونت آمیز در جنبش زنان) هرچند توانست دستاورد تجمع نیم ساعته در پارک دانشجو را از یک روز و از محدوده روابط دوستانه میان کنشگران فراتر ببرد و در حوزه کلیدورهای دادگستری و نظام قضایی کشور گسترش دهد. با این وصف مورد پذیرش آن بخش از فعالان ایدئولوژیک قرار نگرفت. این درحالی است که طرح شکایت قانونی از خشونت های غیرقانونی یگان ویژه نیروی انتظامی می توانست برای فعالان حق طلب جنبش زنان یک موفقیت در به کار گرفتن مسیرهای متکثر بدیل و پرده برداری از امکانات اجتماعی تازه و واقعی، به حساب آید. با همه این احوال، بخش غیرایدئولوژیک جنبش زنان، با طرح شکواییه ای به دادسرای تهران (و با وکالت شیرین عبادی و نسرین ستوده) اقدام کرد. این حرکت هرچند به لحاظ بیرونی تاثیرات بسیار مثبتی را برای جنبش زنان به ارمغان آورد و از سوی دیگر یک «روش نوین» یعنی شکایت های قانونی از نیروهای امنیتی را در جنبش زنان باب کرد، اما به لحاظ تفاوت نگرش فعالان برگزارکننده تجمع پارک دانشجو و «کش مکش» بر سر انتساب و «به نام خود کردن» این تجمع بین گروه ها، تاثیری را که تصور می شد در فضای درونی جنبش زنان برجای نگذاشت.&lt;br /&gt;پس از برگزاری تجمع 8 مارس 1384 در پارک دانشجو، اختلافات درونی جنبش زنان نه تنها حل نشد بلکه تشدید هم شد. یکی از دلایل آن هم اتفاقا غلبه این گفتمان انتزاعی بود که گویا همه گروه های متفاوت فکری می توانند _ و باید _ تحت یک «برنامه و روش واحد حرکت» کنند. از این رو تلاش در جهت وحدت صوری زیر یک سقف (با آن همه تفاوت دیدگاه) فقط و فقط انرژی ها را زائل می کرد. این «وحدت کاذب» در عین حال مسبب مهجور ماندن نیروهای تازه نفسی شده بود که می توانستند تحت تاثیر تجمع برگزار شده، جذب جنبش زنان شوند.&lt;br /&gt;این ایده که کلیه فعالان جنبش زنان «باید» با هم همکاری کنند در واقع پس از شکل گیری جمع هم اندیشی قوت گرفته بود و با وجود آن که برخی از ما پیوسته بر این نکته تاکید می کردیم که این ایده، غیرواقعی، مکانیکی و غیرضروری است، اما در واقع ساختن اهدافی غیرواقعی برای جمع هم اندیشی این «توهم» و دلخوشی را دامن زده بود، از این رو اهداف غیرواقعی بر جمع هم اندیشی تحمیل می شد، اهدافی که آن را از هدف اصلی اش دور می کرد. در حقیقت، این ایده و گفتمان «همه با هم» نه تنها اصطکاک ها را تقویت کرد بلکه سبب شد که هیچ یک از دو طیف ناهمگون (ناهمگون در روش و در نگرش) که برای تجمع 8 مارس در پارک دانشجو گرد هم آمده بودند نتوانند از انرژی آزاد شده پس از این تجمع به نفع گسترش فعالیت های جنبش زنان بهره ببرند و به جای توجه به این فرصت، به دنبال ایده ایجاد «همبستگی» عددی باشند که اساسا با وجود غلبه شرایط بسته و متصلب، دیگر امکان پذیر نبود. از این رو ایده «شکایت از نیروی انتظامی» قربانی ایده همبستگی های غیرواقعی شد، یعنی ایده ای که وضعیت یا «همه با هم» یا «هیچکس با هیچکس» را به دنبال آورد.&lt;br /&gt;اما تجمع 8 مارس 1384 در پارک دانشجو، تاثیر درونی دیگری نیز بر جنبش زنان گذاشت و آن تغییر کیفی در «جمع هم اندیشی فعالان جنبش زنان» بود. در واقع از آن جایی که تجمع 8 مارس 1384 با نام «جمع هم اندیشی فعالان جنبش زنان» برگزار شد (و این نخستین بار بود که از نام این جمع برای برگزاری یک حرکت اعتراضی استفاده می شد)، فاتحه ای بود که بر پایان حیات کثرت گرای این جمع خوانده شد، جمعی که فلسفه وجودی اش به عنوان «ایستگاه موقتی» و محلی باز به منظور یافتن متحدانی برای حرکت های خاص از میان گروه های متفاوت فکری، و تبادل نظر و اطلاعات بین «گروه های مختلف» در جنبش زنان قرار داشت (گروه هایی که لزوما نمی توانستند و امکانپذیر هم نبود تا یک کار مشترک درازمدت را تحت نام و هویت واحد انجام دهند).&lt;br /&gt;در واقع ما با اقدام به این حرکت باعث شدیم که «جمع هم اندیشی زنان» از یک فضای باز و متکثر که صرفا برای تبادل نظر و هماهنگی و انتقال تجربه بین گروه های مختلف زنان به وجود آمده بود به یک «گروه خاص» تقلیل یابد. هرچند نمی توان پیش بینی کرد که اگر این اتفاق رخ نمی داد آیا باز هم «جمع هم اندیشی» می توانست مانند گذشته تداوم یابد؟ زیرا اگر به این نتیجه برسیم که این جمع، زمینه های عینی و اجتماعی اش را برای تداوم کار خود از دست داده بود بنابراین باید بپذیریم ایجاد یک گروه خاص از دل آن، باز هم یک نقطه مثبت تلقی می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;تجمع 22 خرداد در میدان هفت تیر: واگرایی که به همگرایی رسید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اعتراض مدنی زنان در میدان هفت تیر تهران (در 22 خرداد سال 1385) با این پیش فرض که پیشرفت اجتماعی، امری ناگزیر نیست و به تلاش دسته جمعی و مسالمت آمیز همه شهروندان احتیاج دارد، انجام گرفت. برگزاری این تجمع صلح جویانه نیز به مانند تجمع های قبلی، در راستای تداوم و گسترش «سیاست خیابانی» با هدف عمومی کردن خواسته های زنان و جذب نیروهای تازه نفس (و البته در فضایی به نسبت منفعل و ترس خورده) تحقق یافت. اما به دلایل بیشمار، بازتاب بیرونی این تجمع به عنوان واگرایی در جنبش زنان تلقی شد. این تجمع که به رغم مخالفت گروه هایی از فعالان جنبش زنان برگزار شد، در بیرون، از همه سو مورد هجوم (فیزیکی یا انتقادهای نظری و حتا اتهام زنی) قرار گرفت. نقدهای بسیاری از سوی مخالفان این تجمع در سایت های اینترنتی منتشر شد، اما هجوم سیل آسای این نقد ها (که گاه علنا به تخریب و اتهام زنی گرایش می یافت) در کنار هجمه فیزیکی وارد شده به برگزارکنندگان تجمع، نه فقط به جدایی و انفعال دامن نزد بلکه در «درون» جنبش زنان توانست به همگرایی بیانجامد البته این امر مهم و سرنوشت ساز از طریق مدیریت حوادث پس از تجمع به انجام رسید و صد البته با «همکاری ناآگاهانه» نیروی های انتظامی.&lt;br /&gt;در آن روزها با روی کار آمدن دولت جدید، بسیاری از گروه های جنبش زنان در «لاک» خود فرو رفته بودند و انگار نمی خواستند از این لاک بیرون بیایند یا «شرایط» را برای برگزاری تجمع مسالمت آمیز آماده نمی دیدند. برخی از اصلاح طلبان نیز که خود در انتخابات شکست خورده بودند سعی داشتند گروه های زنان نزدیک به خود را به این امر قانع کنند که با توجه به شکست اصلاح طلبان بهتر است زنان هوادارشان نیز ساکت بمانند تا آنها در دوره بعد با گرفتن پست های اجرایی، شرایط را برای فعال شدن دیگرباره جنبش زنان آماده سازند. این گفتمان البته با توجه به ترس ایجاد شده در شرایط سخت و دشوار پس از روی کار آمدن دولت جدید، تقریبا غالب شده بود و در نتیجه بخشی از نیروهای جنبش زنان را (که به اصلاح طلبان نزدیکی بیشتری داشتند یا تحت تاثیر گفتمان آنان خود را تعریف می کردند) عملا منفعل ساخته بود.&lt;br /&gt;گروه های مختلف سیاسی دیگر نیز که عمدتا جنبش زنان و لااقل گروهی از فعالان جنبش زنان را به خود وابسته می دیدند به شدت توصیه می کردند که وقتی آن ها دست از فعالیت کشیده اند بهتر است زنان شان نیز همین کار را انجام دهند و از مدل آن ها پیروی کنند. زیرا آنان با توجه به «تجربه» می دانند که وقت برگزاری تجمع های صلح جویانه و مقاومت مدنی (و پرداخت هزینه) نیست.&lt;br /&gt;اما گروه هایی از زنان و مردان عدالت خواه که تصمیم به برگزاری تجمع 22 خرداد در میدان هفت تیر گرفته بودند (با آگاهی از هزینه های احتمالی آن)، به تجربه دریافته بودند که اتفاقا موقع مناسبی برای نشان دادن استقلال جنبش زنان از احزاب و جناح های سیاسی است. و اگر برای احزاب سیاسی شرایط به گونه ای است که نباید یا نمی توانند فعالیت سیاسی خود را ادامه دهند، اما زنان می توانند با رفتاری آگاهانه و مسالمت جویانه، استقلال خواسته های خود را نشان دهند و به همه بگویند که خواسته های آنان ربطی به این دولت یا آن دولت ندارد، تا از این طریق بتوانند خود را بازسازی کرده و فعالیت های خود را تداوم بخشند زیرا اگر قرار باشد فعالیت های جنبش زنان با فعالیت های احزاب سیاسی گره بخورد این روند نه تنها ضرباتی را به جنبش زنان وارد می کند، بلکه در آینده نیز زنان هیچ گاه به خواسته های خود نخواهند رسید زیرا این سایه گزینی در جنبش زنان تداوم خواهد یافت و هرگز نخواهند توانست روی پای خود بایستند. شاید تکرار و یادآوری این نکته بدیهی در آن زمان برای همگی مان اهمیت داشت که: مسئله زنان هرچند از درگیری های سیاسی متاثر می شود اما همه هستی جنبش زنان محدود به این تلاطم ها نیست و اگر «جنبشی مستقل» می خواهیم پس ناگزیر از پذیرش هزینه های آن نیز هستیم.&lt;br /&gt;با توجه به این فرایند طی شده می توان نتیجه گرفت که تصمیم برای برگزاری تجمع 22 خرداد میدان هفت تیر، به نوعی می تواند به عنوان تبلور استقلال خواهی جنبش زنان از احزاب و جناح های سیاسی و درگیری های بین آنان، قلمداد شود. همچنین نشانه فراروری خواسته های زنان از «گفتمان قدرت» و ارتقاء به «ساحت زندگی روزمره» به حساب آید. این حرکت استقلال طلبانه در حقیقت با تجمع 22 خرداد میدان هفت تیر خود را تثبیت کرد و به تدریج حق اهلیت کسب کرد تا جایی که در ماه های بعد، تاثیر دستاوردهای عینی این حرکت بر زندگی روزمره کنشگران را به عنوان «ارزش» های پایدار و مورد قبول افکار عمومی، به تدریج بر دیگر لایه های جنبش زنان نیز گسترش داد. گرچه هنوز هم سخنان «پدرانه» مردان سیاست را می شنویم که ندای بازگشت جنبش زنان به زیر سایه خود را سر می دهند.&lt;br /&gt;به هرحال تلاش برای مرزبندی استقلال خواهانه بخشی از نیروهای جنبش زنان، تنش های بسیاری آفرید. بسیاری از گروه های سیاسی کوشیدند تا به زنان ثابت کنند بدون چتر حمایتی آنان جنبش زنان هیچ است، آن ها به جد بنا داشتند که جلوی این حرکت صلح آمیز را سد کند. از این رو می بینیم که به یکباره برخلاف دیگر تجمعات زنان در سال های گذشته که به هرحال دارای خاستگاه هایی در درون گروه های مختلف سیاسی بود، این بار فعالان زن متمایل به این گروه های سیاسی حاضر به همراهی نشدند و حتا گاه همراه با موضع گیری گروه سیاسی خود به مخالفت های علنی و حتا ایراد اتهام های ناروا به فعالان مدافع برگزاری تجمع پرداختند. درحالی که فقط زنانی در مقابل این گفتمان (که عمدتا از سوی مردان سیاست مطرح شده بود و توسط روزنامه نگاران در افکار عمومی گسترش می یافت) مقاومت می کردند که عمدتا از خاستگاه جنبش مستقل زنان بودند.&lt;br /&gt;این گفتمان بازدارنده در جهت تخریب فعالان مستقل و ممانعت از برگزاری تجمع 22 خرداد در میدان هفت تیر، در مجموع باعث شد که برگزاری این تجمع از نگاه بسیاری کسان، به عنوان واگرایی کامل جنبش زنان به نمایش درآمد. هرچند به راستی در ابتدا این واگرایی رخ می نمود اما به عکس این نمادپردازی های اغراق آمیز، اتفاقا تجمع 22 خرداد باعث انسجام کامل نیروهای فعال «در درون» جنبش زنان گردید. در واقع اگر «به لحاظ بیرونی» تجمع 22 خرداد هفت تیر نشانه واگرایی و تضاد شدید جلوه کرده بود، در «درون» جنبش زنان این تجمع سبب ساز همگرایی و فعالیت گسترش یابنده و انسجام نیروهای درونی جنبش زنان (و حتا جذب نیروهای تازه نفس) شد.&lt;br /&gt;بخشی از این موفقیت (انسجام درونی) به دلیل عملکرد خشونت آمیز نیروی انتظامی به دست آمد. زیرا عملکرد خشونت بار نیروی انتظامی سبب شد که برگزارکنندگان این تجمع بیش از پیش ناچار از پشتیبانی و همبستگی و همدلی با یکدیگر شوند. در واقع هنگامی که خشونت ها شدت می یابد به صورت «مقطعی» نیروهای خشونت دیده، انسجام می یابند. زیرا پناه و راه دیگری ندارند. اگر در 22 خرداد سال قبل (مقابل دانشگاه تهران) سیاست های نرم، پنهان و هوشمندانه نیروهای امنیتی تاثیر واگرایانه بر ادامه فعالیت های بعدی جنبش زنان گذاشت، ولی عملکرد خشونت آمیز و عریان نیروی انتظامی در میدان هفت تیر باعث انسجام هرچه بیشتر فعالان جنبش زنان(چه موافقان و چه مخالفان این تجمع ) شد. اما این انسجام اولیه که معمولا ناپایدار و «مقطعی» باقی می ماند با مدیریت زنانه ی فعالان این تجمع، طی ماه های بعد، به مسیری هدایت شد که تداوم این همگرایی مقطعی را تثبیت کرد و به وسیله کمپین یک میلیون امضاء، استمرار بخشید.&lt;br /&gt;تولد «کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز» که عمدتا از سوی برگزارکنندگان تجمع 22 خرداد میدان هفت تیر، مطرح و آغاز شد سبب گردید انرژی آزاد شده ناشی از تجمع را به کانالی هدایت کند که به یک دستاورد بزرگ و «دنباله دار» برای جنبش حق خواهانه زنان بیانجامد (به نظرم می توانیم امیدوار باشیم که این مدل تازه و نوین مبارزه مدنی یعنی گفتگوی چهره به چهره تا دهه های آینده، به جهش های گوناگون خود ادامه دهد).&lt;br /&gt;در واقع هرچند در بیرون، تجمع 22 خرداد 1385 نشانه بی برنامگی جلوه کرده بود اما در درون، اصلا چنین نبود. زیرا در نگاه بعضی کسان «برنامه داشتن» صرفا به معنای برگزاری «درست» خود روز تجمع قلمداد می شود در صورتی که برگزاری «درست» و بی نقص یک تجمع اعتراضی توسط هیچ گروهی (حتا با هزاران برنامه ریزی دقیق و از پیش تدارک شده) در فضایی «مملو از غبار لزج امنیتی» و جو ارعاب و تهدید، اصولا امکان پذیر نیست. با این حال، انبوه برگزارکنندگان در یک پروسه درازمدت به همان منتقدان، ثابت کردند که تجمع میدان هفت از تمامی تجمعات پیش از خود اتفاقا از برنامه ریزی آگاهانه و منسجم تری برخوردار بوده است.&lt;br /&gt;به هرحال گروه های تجمع کننده در 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر با همراهی و حمایت جنبش دانشجویی و حضور نیروهای تازه نفس (نسل پنجمی ها) که به جنبش زنان وارد شده بودند بالاخره توانستند انرژی آزاد شده حاصل از آن تجمع را به نیرویی سازنده در کمپین یک میلیون امضاء مبدل کنند. مدیریت و برنامه ریزی شان نسبت به تجمع های سال های پیش، از نقایص کمتری برخوردار بود، و بسیار بهتر از سال های گذشته توانستند مشکلات و پیچیدگی ها را هضم کنند.&lt;br /&gt;در واقع اگر در تجمع 22 خرداد 1384 مقابل دانشگاه تهران و بی برنامگی مان پس از تجمع (به دلیل نداشتن تجربه) باعث شد که برخی از نیروهایی که در آن تجمع حضور یافته بودند نتوانند به بدنه جنبش زنان جذب شوند و یا آن هایی که در شهرستان ها نام شان را پای فراخوان گذاشته بودند به خاطر هزینه های ناشی از فشارهای بعدی و پنهان نیروهای حافظ نظم موجود، از آن به بعد در فعالیت های جنبش زنان شریک نشدند و به قول معروف «پا پس کشیدند»، اما در سالروز تجمع 22 خرداد در میدان هفت تیر، اکثر کسانی که هزینه پرداختند، با تبدیل هزینه هایشان به دستاوردی اجتماعی و گسترده تر (کمپین یک میلیون امضاء)، مشتاق تر به فعالیت و مشارکت داوطلبانه در پهنه جنبش زنان ادامه دادند.&lt;br /&gt;اما این تنها تاثیر نبود، زیرا کسب همین دستاوردها از این تجمع باعث شد که نیروهای مختلف در درون جنبش زنان (که حتا مخالف برگزاری این تجمع بودند)، با توجه به انعکاس بسیار وسیعی که برگزاری این تجمع تاریخی و هزینه پردازی بخشا آگاهانه مدافعان حقوق برابر، در افکار عمومی پیدا کرد، آن ها نیز توانستند نیرو بگیرند و بار دیگر با شادابی و امید به تحقق خواسته های انسانی و حداقلی شان، خود را بازسازی کنند. جمع هایی نیز که در «لاک» خود فرو رفته بودند همگی پس از سالروز 22 خرداد میدان هفت تیر و طرح شدن گسترده بحث زنان در عرصه عمومی و رسانه ها، خوشبختانه در گروه ها و کمپین های گوناگون فعال شدند، وب سایت هایشان دوباره فعال شد، و برخی از آن ها بار دیگر قلم به دست گرفتند. در واقع فریاد استقلال خواهی گروه هایی از جنبش زنان که با تحمل درد تهمت و رنج فراوان در میدان هفت تیر اتفاق افتاد _ درد و رنجی که هر نوع استقلال طلبی (چه به صورت فردی و چه جمعی) معمولا با آن مواجه می شود _ اما با مدیریت پس از تجمع، این استقلال خواهی به بار نشست یعنی باعث شد گروه های دیگر نیز اعتماد به نفس دوباره ای بیابند و استقلال خواهی جنبش زنان را به رسمیت بشناسند و به این طریق گروه های خود را بازسازی کنند&lt;br /&gt;.در این فرایند زندگی ساز بود که مشاهده کردیم چندین و چند گروه منسجم و همگرا به وجود آمد و همان کسانی که سال قبل این ایده را نمی پذیرفتند که: «به راستی ضرورتی وجود ندارد که طیف های بسیار متنوع با توجه به شرایط سخت اجتماعی، همگی شان لزوما زیر یک سقف گرد هم آیند، بلکه گروه هایی که همگراتر هستند می توانند با یکدیگر همکاری و مشارکت کنند و به این طریق «هم اندیشی های مختلف از طیف های متفاوت» ایجاد شود که همدیگر را تکمیل می کنند» سرانجام آن ایده را طی پروسه ای که شرح آن رفت، پذیرفتند. چنین بود که فضای سردرگمی و انفعال با تکانه عظیم 22 خرداد 1385 در میدان هفت تیر شکسته شد و بار دیگر جریان های مختلف جنبش زنان به صورت نیروهای مستقل اما همگرا، جان دوباره گرفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;تجمع روز جهانی زن در میدان بهارستان: تثبیت موقعیت فعالان جوان در جنبش زنان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اما آخرین تجمع اعتراضی جنبش زنان در سال گذشته (1385) برگزاری تجمع 8 مارس (روز جهانی زن) در میدان بهارستان بود. که خود تحولی مثبت در مدیریت و راهبری جنبش زنان ایجاد کرد. بازتاب بیرونی این تجمع البته بسیار محدود بود زیرا یک هفته پیش از آن (در 13 اسفند) دستگیری گسترده 33 نفر از فعالان جنبش زنان در مقابل دادگاه انقلاب اتفاق افتاده بود. اما به لحاظ تاثیر مثبت و ماندگار آن در روابط درونی جنبش زنان بسیار گسترده و پر برکت بود. در واقع این تجمع به دلیل عدم حضور «سابقه دارترها»ی جنبش زنان، فضای کثرت گرا و باز را برای کنشگران مستقل، تازه نفس و جوان جنبش زنان (جوان چه به لحاظ سنی و چه به لحاظ سابقه کمتر در جنبش زنان) ایجاد کرد. در واقع ایجاد این فضای آزاد و رها از سایه «تجربه دارترها» (که عمدتا در زندان بودند یا در بیرون از زندان مخالف برگزاری این تجمع بودند) باعث آزادی عمل فعالان جوان و کمتر شناخته شده جنبش زنان شد و آنان توانستند تصمیم گیری، مدیریت و اجرای این تجمع را خود به نحو احسنت برعهده بگیرند، و به رغم فضای خشن و امنیتی، با موفقیت بی سابقه ای به سرانجام رسانند.&lt;br /&gt;انگار در بعضی مواقع، «غیبت»، بهتر از حضور می تواند تاثیر مثبت داشته باشد زیرا مشاهده کردیم که تجمع 8 مارس میدان بهارستان که در غیبت سابقه دارترها برگزار شد «نقطه عطفی» بود برای حضور موثر فعالان جوان یا کمتر شناخته شده جنبش زنان، در نتیجه به تثبیت جایگاه این نیروهای جدیدتر جنبش زنان منجر شد. زیرا این نیروهای تازه نفس، به رغم حاکمیت فضای غبارآلود و سردرگم (ناشی از زندانی شدن ناگهانی 33 تن از فعالان جنبش زنان)، با عزمی راسخ و پایداری در خور تحسین، و صد البته تشخیص درست «نیاز زمان»، موفق شدند تجمع مسالمت آمیز و مدنی را با بسیج نیروهای مختلف، در میدان بهارستان تهران سازمان دهند، تجمعی که به نظر من در آن شرایط بعید می نمود که از عهده «سابقه دارتر» برآید. موفقیت در برگزاری تجمع صلح جویانه میدان بهارستان همچنین باعث شد که این بخش تازه نفس از جنبش زنان اعتماد به نفس بگیرد و نقش موثر خود را در جنبش زنان تثبیت کند. این البته اتفاق مبارکی بود که جنبش زنان را هرچه گسترده تر کرد و باعث جذب هرچه بیشتر نیروهای جوان به جنبش زنان شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;سخن آخر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در این نوشته سعی کردم که تاثیر تجمع های مسالمت آمیز زنان در دو ساله اخیر را در انسجام یا عدم انسجام درونی جنبش زنان به طور موجز و مختصر مورد مطالعه قرار دهم. زیرا در بررسی کنش های جمعی و اعتراضی، بحث شیوه برگزاری تجمع و تاثیر آن در عرصه عمومی، فقط یک بخش قضیه است بخش دیگر اما، بخش دیگر، تاثیرات درونی چنین حرکت هایی بر روابط درونی جنبش زنان است.&lt;br /&gt;در این نوشته، همچنین تلاش کردم تا نشان دهم هر تجمعی فارغ از تاثیرات بیرونی آن (که به نظرم هر کدام از این تجمعات تاثیر شگرف خود را بر اعتلای جنبش زنان گذاشته اند) اما با توجه به عوامل و حوادث پیش بینی ناپذیر و گفتمان های ایجاد شده پس از برگزاری آن ها، حامل تاثیرات متفاوتی «بر خود کنشگران جنبش زنان» بوده اند، در نتیجه، بررسی این موضوع ما را به این بصیرت مجهز می کند که در آینده، بهتر بتوانیم از فرصت های ناب و شایسته ای که تجمع های مسالمت آمیز (که با دشواری و صرف هزینه های بسیار صورت می گیرد) و در اختیار کنشگران جنبش زنان قرار می دهد، بهره ببریم. و سرانجام، تکرار این نکته شاید ضروری باشد که خود من به عنوان یکی از اعضای جنبش زنان که کم و بیش در تصمیم گیری ها و برگزاری تمامی این تجمعات حضور داشته ام، بی شک خود را در بروز اشکالات و نقایص ذکر شده مقصر و سهیم می دانم و از این رو امیدوارم موارد ذکر شده، برای هیچ یک از یاران جنبش زنان سوء تفاهم به وجود نیاورد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-4791390176823287743?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/4791390176823287743'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/4791390176823287743'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/06/blog-post.html' title='تاثیر درونی چهار تجمع اعتراضی بر جنبش زنان'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-690624141576520881</id><published>2007-05-24T18:42:00.000+03:30</published><updated>2007-05-24T18:55:40.867+03:30</updated><title type='text'>کمپين برای برابری جنسيتی در قانون خانواده</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;نگاهی به تصويب قانون خانواده بحث برانگيز «فيجی» در قانون مدنی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;نويسنده: پ.امرانا جلال&lt;br /&gt;مترجمان: فروغ قره‌داغی و جوانه جواهری&lt;br /&gt;&lt;IMG SRC="http://www.we-change.org/IMG/arton649.jpg" width="200" height="126" align="Left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اين مقاله نگاهی به زمينه‌های تاريخی تصويب لايحه قانون خانواده در قالب قانون مدني در سال 2003، پس از کودتای 2000 و نيزاستراتژی‌های به کارگرفته‌شده در فضای ضد برابری جنسيتی آن زمان و مبارزات تسليم‌ناپذير در برابر جناح متعصب مذهبی راست و تمايلات نژادپرستانه دارد. همچنين به بررسی تقابل‌های مختلف ميان جنسيت، قوم و قبيله و دموکراسی در فيجی پس از کودتا می‌پردازد. به ویژه به چگونگی فعاليت NGO هايی مثل جنبش حقوق زنان فيجی (FWRM ) به عنوان يک گروه لابی فمنيستی، در نبود دموکراسي و همزمان با بحران سياسی سال‌های 1987 و 2000 فيجی اشاره دارد. اين مقاله نشان می‌دهد در کشورهای در حال توسعه، خصوصاً در کشورهايی که درگير اختلافات قبيله‌ای هستند، مباحثي مثل طوايف، طبقات و جنسيت کاملاً درهم پيچيده‌اند و بطور مستقل قابل تفکيک و ارزيابي نيستند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;مقدمه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در اکتبر سال 2003 اتفاقی تاريخي رخ داد. قوه مقننه دو مجلسي فيجي لايحه قانون خانواده 2003 (FLA) را اجماعا، با رأي موافق هردو مجلس، در قانون مدني تصويب کرد که باعث شادي اعضا و کارمندان تیم منابع حقوق منطقه ای (RRRT ) و جنبش حقوق زنان فيجي (FWRM)که هر دو براي تصويب سند، سخت تلاش کرده بودند، شد. درگیرشدن FWRM در روند اصلاح قوانين خانواده به سال 1992 و فعاليت RRRT به سال 1996 بازمي گردد. فعاليت خود نويسنده نيز به پيش از اين تاريخ يعني به سال 1987 برمي گردد. تصويب FLA در نتيجه يک فعاليت طولاني و پيچيده بود و با مقاومت فراوان روبرو شد. اما در نهايت پارلمان فيجي اين طرح را به عنوان قانون تصويب کرد.&lt;br /&gt;FLA شرايط بهتري را براي خانواده ها و خصوصاً زنان و کودکان فيجي فراهم مي کند. تبعيض هاي نظام يافته بر عليه زنان را از بين مي برد، زمينه فعاليت برابر را مهيا مي کند، کودکان را در مرکز توجه قرار داده و والدين را مجبور به مراقبت مناسب از کودکانشان مي نمايد. نظام قانوني جداگانه اي براي اقليت هاي ديني در فيجي وجود ندارد. زنان مسلمان و غير مسلمان تجربه مشابهي در زمينه قانون موجود خانواده دارند. قانون جديد در نوامبر 2005 اجرا خواهد شد. خواه ناخواه قانون جديد به خوبي خواسته هاي سياسي دولت حاضر، منابع تخصيص داده شده براي اجراي آن و گروه هاي لابي گر حامي آن را بر مي آورد.&lt;br /&gt;اما چرا سرانجام لايحه قانون خانواده 2003 تصويب شد؟ چه شرايطي سبب تصويب اين قوانين مترقي و دموکراتيک شد؟ چه درسي از آن مي توان گرفت؟ براي درک شرايط سياسي دوران فعاليت گروه هاي فمنيست در فيجي لازم است ابتدا به بررسي شرايط سياسي موجود بپردازيم. همچون بسياري ديگر از کشورها، زنان در فيجي نه فقط بر اساس جنس و جنسيتشان، بلکه بر اساس بسياري از نيروها و تأثيرات متقابل آن ها تعريف مي شوند. در فيجي اين تأثيرات شامل پيامدهاي استعمار، حکومت هاي استعماري(تقسيمات و قوانين حکومتي بريتانيايي) ، فقدان دموکراسي و کودتاهاي متوالي، طبقات اجتماعي و اقتصادي، قوميت، فقر، بنيادگرايي و نژادپرستي هستند. اين مسائل باعث ايجاد مشکلات بزرگ و گاهاً لاينحل براي زناني که براي دستيابي به اهداف فمنيستي تلاش مي کنند، شده است.&lt;br /&gt;دو تغيير عمده سياسي حاصل از تبعيض نژادي و نبود دموکراسي در سالهاي 1987 و 2000 برنامه هاي فمينيستي را متحول نموده و باعث ايجاد سوال در زمينه برابري جنسيتي بعليه سياست از طريق کمپين در دوران بي ثباتي شدند. قانون اساسي که در سال 1997 تلاش هايي براي لغو آن انجام شده بود با موفقيت از طريق جامعه متمدن در دادگاه ها به کار رفت و در سال 2001 فيجي به تدريج به سوي اجراي قانون اساسي که هنوز در زمان انتخابات سپتامبر 2001 اجرا مي شد، بازگشت. اين قانون اساسي هنوز براي کاربري در قوانين معمول و در جدال با حالت هاي مالکيت سنتي زمين است.&lt;br /&gt;قانون اساسي 1997 کميته اي تحت عنوان حقوق بشر و با هدف آموزش محتويات اعلاميه حقوق بشر و ارائه پيشنهاداتي به دولت در زمينه مواردي که بر پذيرفته شدن از سوي سازمان حقوق بشر مؤثرند تأسيس کرد.&lt;br /&gt;قانون اساسي 1997 قانوني قابل توجه و هدفمند است که بطور بي سابقه به زنان حقوق برابر مي دهد. FWRM از طريق کمپين، نبردي طولاني و تلخ را براي قرار دادن بند 38 در قانون اساسي انجام داد که از زنان در برابر جناياتي که بر مبناي جنس، جنسيت، وضعيت تأهل و وضعيت جنسي انجام مي شوند حمايت مي کند.&lt;br /&gt;دولتمردان فيجي در سال 1874 قدرت را به ملکه ويکتوريا واگذار کردند تا به پيروزي هاي منطقه اي پادشاهي رقيب پايان دهند. در سال 1879 انگلستان شروع به آوردن کارگران هندي براي کار در مزارع نيشکر کرد. در زمان استقلال در سال 1970 جمعيت بومي تقريباً برابر با جمعيت دورگه هند و فيجي بود. 20% از دورگه ها (که 10% کل جمعيت 850هزار نفري فيجي را تشکيل ميدهند) مسلمان و باقيمانده آنها عمدتاً هندو هستند. اليته تعداد کمي از آن ها مسيحي شده اند. بيشتر بوميان هم متدينين مسيحي هستند.&lt;br /&gt;پس از بحران سال 2000 صنعت توريسم کساد شد و 7هزار نفر شغلشان را از دست دادند و بيش از 20 نفر مردند. در يک جمعيت 850 هزار نفري اين امر اثرات وحشتناکي بر اقتصاد و مردم خواهد داشت. فقر در فيجي خيلي مهم است. گزارش توسعه انسانی سال 2004 UNDP اعلام کرد 31% جمعيت در فقر زندگي مي کنند.&lt;br /&gt;اصلاحيه قانون اساسي در سال 1997 به بوميان و دورگه ها حقوق برابر داد. اما تعداد صندلي هاي مجلس هنوز بر اساس شرايط قوميتي تعيين مي شوند. همچنين نشان داد که مهم تر بودن مصالح فيجيايي ها به عنوان اصل حمايت شده ، همچنان ادامه خواهد داشت. همچنين اطمينان داده شد که مصالح جامعه فيجي پايين تر از مصالح ساير جوامع نخواهد بود. در اين نوشته ( جولاي 2005) ثباتي نسبي وجود دارد و حکم قانون عموماً انجام مي شود. بسياري از شرکت کنندگان خائن کودتا ي مربوط به جنايات سال 2000 به حبس هاي طولاني محکوم شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;عکس العمل ها ي موجود در برابر فعاليت هاي زنان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در اواخر سال 2001، دولت یکی از سازمان های غیر دولتی حقوق بشری را به دلیل آنکه قانونی بودن دولت را به چالش کشیده بود، لغو مجوز کرد و سعی داشت تا گروه های دیگری را که به همین روش رفتار می کردند، از این طریق یعنی لغو مجوز، محدود سازد. بنابراین ان جی اوهای فعال زنان در آن دوره تحت فشار بودند. از آنجا که NGO ها عوامل موثر در بهبود وضعيت زنان مي باشند، چنين محدوديت هايي همزمان با عدم وجود حق قانوني براي ثبت، مانع بزرگی برای فعالیت ها در جهت رسیدن به برابری هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;نقش زنان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در فيجي بيشتر سازمان هاي زنان نه چندنژادي اند و نه فمينيست. بيشتر سازمان هاي زنان قومیتی و یا سنتی اند و فعاليت هاي آن ها بر اساس مباحث سنتي مثل صنايع دستي و يا خدمات مذهبي و يا رفاهي است. تعداد سازمانهايي که آگاهانه و حق طلبانه چندنژادي يا فمينيست هستند انگشت شمار است. آن ها عبارتند از FWRM، مرکز بحران زنان فيجي، پیوند زنان پسفیک(آسیای آزاد) و فعاليت محدود انجمن زنان جوان مسيحي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;FWRM يک NGO فمينيست با هدف فمينيسم، حقوق بشر و دموکراسي است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;FWRM بازيگري کوچک اما فعال در زمينه جنسيت و حقوق زنان در فيجي بوده است. دو کودتاي 1987 و تحولات سياسي 2000 شاهد رشد اين NGO و بديل آن به يک NGO مهم در جريان نشرمباحث حقوق بشر بودند. FWRM از يک NGO فمنيست با فعاليت عمده در زمينه زنان به يک سازمان مفسر و بازيگر عمده سياسي و اجتماعي محترم در زمينه هاي قانوني، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي تبديل شد. در سال هاي 2000و 2001 عمده فعاليت هاي FWRM در زمينه مباحث فمينيسم به نقطه اي رسيد که همه قواي ذهني و ساير منابع خود را بر تجديد دموکراسي و قانون اساسي متمرکز کند. اما برخي از فعالين و کارکنان FWRM متوجه نشدند که دموکراسي شرط اوليه دستيابي به حقوق زنان است و اين که سازمان انتخاب کمي براي درگيري در فضاي سياسي به منظورايجاد زمينه بازگشت به قانون اساسي را دارد.&lt;br /&gt;FWRM اختلافات نژادي خود را با تمرکز بر کمپين هايي که همه اعضا در مورد آن توافق داشتند حل کرد. آن ها نمي توانستند در مورد مسائل نژادي هم عقيده باشند. اما قطعاً در زمينه حقوق اساسي بشر و تخصيص همه منابع براي حمايت از آن هم عقيده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;FLA و نيروهاي مقابل آن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مقاومت هاي متعددي که پيش از تصويب به عنوان قانون در مقابل لايحه قانون خانواده وجود داشت، طبيعت زودگذر و بي پشتوانه حقوق زنان فيجي را که به سختي پيروز شد، نشان مي دهد.اين حقوق به شدت در مقابل فشارهاي بنياد گرايي و پدر سالاري که روز به روز بر اثر تحولات سياسي تقويت مي شوند آسيب پذيرند. قانون خانواده در فيجي بر اساس 9 دوره تدوين قانون طي سال هاي 1892 تا 1973 تنظيم شده است. تدوين قانون اصلي وعوامل حاصل از ازدواج، واو به واو بر اساس قانون 1953 بريتانيا مي باشد، که در زمان استعمار بريتانياي کبير بر فيجي تحميل شده است. قوه مقننه ، قانون و شيوه هاي قانوني مرتبط با آن بطور تبعيض آميزي عليه زنان بوده است، آنان به خشونت عليه زنان، جنس گرايي، پدر سالاري و نيز بر عقايد انعطاف ناپذير در مورد نقش زنان در خانواده ، شامل عدم استقلال زنان مشروعيت مي بخشند. به همين دليل FWRM اصلاح اساسي قانون خانواده را در صدر فعاليت هاي خود قرار داد. در نتيجه فعاليت وسيعش در سال 1995 دولت آن زمان تعهد داد تا قانون خانواده را اصلاح کند. نگارنده، نماينده اصلاح قانون خانواده ناميده شد و با FWRM و هيئت اصلاح قوانين فيجي ، شروع به کار روي وظيفه طولاني و پرزحمت رايزني ، جمع کردن حمايت براي قانون جديد و پيش نويس کردن قانون کرد تا با در نظر گرفتن زندگي امروزي جزيره نشينان فيجي به زنان، حق برابري بي سابقه اي بدهد.&lt;br /&gt;قانون جديد در دادگاه ها، بخشي مجزا جهت رسيدگي به نزاع هاي خانوادگي بر اساس مصالحه و مشاوره بوجود مي آورد، تمامي اشکال رفتار تبعيض آميز عليه زنان را برطرف مي سازد، به آنها حق حضانت قابل اجرا و حمايت مالي براي نگهداري از فرزندانشان را مي دهد، طلاقهاي نادرست را (که به خشونت عليه زنان در خانواده مشروعيت مي دهد) برطرف مي نمايد، و به آنها براي اولين بار در تاريخ، اجازه تقسيم اموال به دست آمده پس از ازدواج را در هنگام طلاق مي دهد. مورد آخر در کشوري که به حقوق بشر به عنوان یک تحميل خارجي نگاه مي شود و سرزميني که با انديشه سياست هاي قوميتي مقيد شده است، به شدت بحث برانگيز و متناقض است. لايحه در مي 2000 به مجلس معرقي گرديد اما شورشهاي داخلي در 19 مي 2000 مانع پيشرفت آن شد. پس از يک کودتاي ناتمام اين امر به تأخير افتاد و با به قدرت رسيدن دولت کنوني احيا شد. اين لايحه در مي 2002 به مجلس معرفي شد و دوباره مورد واکنش شديد بدخواهانه توسط نمايندگان راست مذهبي و برخي عوامل ديگر قرار گرفته و به تعويق افتاد. خلاصه علل مخالفت با لايحه به شرح ذيل بودند:&lt;br /&gt; به حد کافي رايزني نشده بود.&lt;br /&gt; خيلي سفيد و غربي بود.&lt;br /&gt; زنان دنباله رو مردانند، انجيل چنين مي گويد. اين لايحه نظام طبيعي خدا را با برابري زنان و در نتيجه تشويق آنها به جدايي از شوهرشان واژگون مي کند.&lt;br /&gt; اين کار زنان را به مقام بالاتري از مردان ترفيع مي دهد.&lt;br /&gt; لايحه ضد مسيحيت و ضد فيجيايي ها بود.&lt;br /&gt; تنها زناي محسنه، زمينه معتبر براي طلاق در انجيل بود وگرنه خشونت مطمئنا نبود.&lt;br /&gt; اين لايحه به کودکان حقوقي فراتر از والدينشان مي دهد که بر خلاف سنت فيجيايي ها است.&lt;br /&gt; اين امر طبيعت ضروري جامعه بومي فيجي ها را خراب مي کرد.&lt;br /&gt; اين لایحه، عليه سيستم رياست بود چون به فرزندان نامشروع حق داشتن رياست سنتي را مي داد.&lt;br /&gt; اين لايحه ازدواج هم جنس ها را مجاز مي شمرد و روابط عير رسمي را قانوني مي شناخت.&lt;br /&gt; اين امر توليد مثل هاي غير جنسي(تست DNA که پدري را ثابت مي کند) را مي پذيرفت.&lt;br /&gt;هر ايراد پدرسالاانه اي که مي شد گرفت، گرفته شد. بيشترين مخالفت از سوي کليساي متعصبين مسيحي فيجي که منحصراً بومي بودند انجام شد. نگارنده طرح (سازنده و طراح يک قاضي استراليايي بود) متهم شد که يک نيروي شيطاني در جامعه است و سعي بر ويراني بنيان خانواده دارد. با وجودي که طرح برای اولین بار، مشاوره و مصالحه را به عنوان یک شیوه رفع مشاجره معرفي کرد .&lt;br /&gt;طرح از طريق فرايند مشاوره طولاني مدتِ مهم ديگري، با کمک گرفتن از يک کميته پارلماني 31 نفره که براي شنيدن پيشنهادات به سراسر کشور سفر مي کردند پيش رفت. بسیاری از اظهارات، بر اساس دريافت اشتباه از طرح بود- که اکثر آن به دلیل تبليغات تعمدي توسط مخالفان طرح به وجود آمده بود. مثالي از برداشت اشتباه- يک رئيس برجسته فکر کرده بود که نتيجه اجتماعي اين طرح، ازدواج قانوني همجنس ها با يکديگر است. نویسنده به عنوان عضو هيأت، تلاش کرد تا به او بفهماند بايد برداشت خود را در اين زمينه تصحيح نمايد. با وجود اين خيلي از مردم او را قبول داشتند. نويسنده سرانجام او را به يک مناظره تلويزيوني در مورد طرح دعوت کرد.، ولی او نتوانسته بود اين چالش را بپذيرد. او نتوانسته بود بيانيه ديگري در رسانه هاي انگليسي زبان پخش کند. اما به کمپين خود بر عليه طرح در رسانه هاي بومي ادامه داده بود. FWRM در عوض براي جبران خسارتي که رئيس وارد کرده بود، يک کمپين راديويي ترتيب داد.&lt;br /&gt;يکي از مشکلاتي که زنان لابي گر در طرح با آن مواجه بودند اين بود که آيا بايد در تمامي زمينه هاي مبحث فمنيسم فعاليت کنند. به عنوان مثال آيا بايد جهت گيري هاي جنسي و روابط غير معمول را مطرح کنند؟ براي زنان مسئله مهمي بود که چگونه ميتوانند بطور محافظه کارانه در جامعه سنتي فيجي در بحران سياسي 2000 گامي به سوي حل مشکلات زنان بردارند.&lt;br /&gt;• آيا بايد ماده اي براي اطمينان از اينکه هم جنس گرایان مرد، مدعي قانوني براي حفاظت از فرزندانشان نشوند اضافه شود؟ ( در هر صورت قانون از آنان حمايت مي کند.)&lt;br /&gt;•آيا طرح بايد ازدواج هاي غير معمول را به رسميت بشناسد؟ ( قانون مي گويد شما نمي توانيد در محدوده وضعيت تأهل مرتکب جرم شويد.)&lt;br /&gt;قانون عمومي مخالفت مطلق خود را با اضافه نمودن اين بندهاي تکميلي اعلام نمود. در بررسي نهايي FWRM و RRRT تصميم به اجراي يک طرح استراتژيک با اين هدف گرفتند که بفهمند پارلمان چه چيز را تصويب مي کند و چه چيز را تصويب نمي کند. در نهايت FWRM تصميم به استفاده از حوزه وسيع طرفدارانش يعني کساني که از اين طرح سود مي بردند گرفت. و به اين نتيجه رسيد که گنجاندن همجنس گرایان و شرکاي غير معمول مي تواند کل طرح را خراب کند. اين مقوله اي بود که مي توانستند بعداً به آن بپردازند.&lt;br /&gt;نکته ديگر اين بود که آيا بايد طرح را طرح حقوق برابر براي زنان بنامند يا براي پيشرفت آن نامش را به حقوق خانواده و کودکان تغيير دهند. فمنيست ها مي دانستند که مي توانند طرح را آشکارا و مغرورانه جشن بگيرند. اما با يک استراتژي سياستمدارانه. تصميم استراتژيک گرفته شد.&lt;br /&gt;ايراداتي که به طرح گرفته شد بسيار بيشتر از ايرادات به حقوق زنان بود. آن ها به تقابل بين قوميت، جنسيت و دموکراسي در جزاير فيجي توجه داشتند. در اين طرح زنان حقوق اساسي و آزادي تضمين شده در دموکراسي را درخواست مي کردند. اما همواره مقاومت هايي در برابر هر گونه تغيير خصوصاً از سوي نخبگان کليساي متعصب بومي وجود داشته و دارد. دموکراسي و حقوق بهبود يافته زنان در محدوده هاي عمومي و خصوصي يک رفتار پرخطر براي قدرت آنان است.&lt;br /&gt;ايرادات جناح راست محافظه کار نيز با ناسيوناليسم فيجي گره خورده است- يک ناسيوناليسم منفي که بر اثر شناخت نادرست سردرگم شده است. اين بر پايه تفکري خطرناک براي زنان و دموکراسي است. " براي حفظ رسميت خودشان چيزي نبايد تغيير کند."و اين که هر تغيير تهديدي براي به رسميت شناختن ملي آنهاست. عکس العملFWRM اين بود که هر تفکر رايج يا سنتي که در آن زنان فرمانبردارند نمي تواند صرفاً به دليل اين که رايج و در نتيجه ذاتاً مقدس و تغيير ناپذير است تحمل شود.&lt;br /&gt;اين گروه ها همچنين طرح را براي دستيابي به اهدافي در ساير زمينه ها به کاربردند. طبيعي است که بيشترين مخالفت از سوي کليساي متدیست (فرقه مسیحی) است که هر نوع تغيير را به عنوان چالش با حقوق بوميان مي داند. " طرح، جامعه بومي فيجي را ويران خواهد کرد." اين خيلي تيزهوشانه است که از استراتژي مبني بر اختلافات حاصل از تنش هاي نژادی براي جلوگیری از برابري جنسيتي استفاده شود. خيلي از بوميان فيجي به محض شنيدن اين که تغيير ضد بوميان فيجي است، حتي اگر از برابري حقوقی برای زنان حمایت هم کنند، سریعا در لاک دفاعي فرو مي روند. البته لايحه قطعاً بر همه نژادها در فيجي اثر مي گذارد و بدون شک تعادل اساسي قدرت را در خانواده ها تغيير خواهد داد. تعادل قدرت رايج بر اساس قوانين مذهبي و بنيادگرايي است. تعادل قدرت همچنين باعث مي شود زنان مکان خود را بيابند، بنابراين درباره به دست آوردن قدرت توسط زناني است که در لايه های پايين قرار گرفته اند.&lt;br /&gt;پس چرا سرانجام لايحه قانون خانواده در قانون مدنی تصويب شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;تاثيرات بلند مدت مبارزات در فيجي روي حقوق زنان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به دلیل شواهد موجود می توان گفت همگام با بحران سیاسی موجود، توانمند سازی موقعیت زنان به عقب رانده شده است. اعتراضات موجود، ارتباط خيلي نزديک بين جنگ، جنسيت، نژاد و دمکراسي را شرح مي دهند. هر کدام، ديگري را تقويت ميکند. اگر براي زنان يش از 2000سال فرصتي وجود داشت تا عليه تبعيض نژادی بسيج شوند، کودتا آسيب بزرگي به آن امکانات وارد کرد.&lt;br /&gt;چگونه زنان مي توانند در زمينه موضوعات مربوط به جنسيت/ فمنيست به عنوان يک زن بسيج شوند در حالی که این گونه به واسطه مسائل نژادي از هم جدا شده اند؟ چرخه کودتا، بسيج شدن حول و حوش موضوعات جنسيتي را کاهش مي دهد، چون به واسطه آن مردم با خطوط نژادي خيلي از هم دور می شوند. بنابراين اين تقاطع ها، و اثر متقابل زيرکانه و نه خيلي زيرکانه بين آنها ، روي زنها در هر راهي تاثير مي گذارد . آنها به ماهيت اينکه چه چيزي يک زن فيجيايي را شکل مي دهد مي پردازند واينکه چرا يک شخص نمي تواند موضوعات جنسيتي را جدا از دمکراسي و موضوعات نژادي تحليل کند. آنها در زمينه موضوعات فمنيستي خيلي بنيادگرا هستند. براي نيروهاي ضد فمنيستي نسبتا آسان است که يک کمپين فمنيستي را در فيجي با بيان اينکه ضد فيجيايي است از دور خارج کنند( يعني فيجيايي هاي بومي ). اين مساله فورا زنان بومي فيجيايي را در جبهه آنها قرار داده و مانع از اتحاد زنان تمام نژادها برای فعالیت در راستای حقوق زنان می شود. FWRM با وجود نيروهاي عظيمي که در برابرش بود ثابت کرده است که زنان مي توانند از شکاف بزرگ جنسيتي گذشته و در کنار يکديگر به عنوان يک زن براي حقوق زنان کار کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پی نوشت:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;1) این مقاله توسط پ امرانا جلال در نهمین کنفرانس سه سالانه زنان آسیای آزاد، نادی، فیجی در اوت 2004 ارائه شده. امرانا جلال عضو هیات اصلاحیه قوانین در فیجی بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;منبع:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;P. Imrana Jalal, The campaign for gender equality in family law: The passage of the controversial Fiji Family Law Act 2003 into law, Published: December 2005, http://www.wluml.org&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-690624141576520881?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/690624141576520881'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/690624141576520881'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/05/blog-post_24.html' title='کمپين برای برابری جنسيتی در قانون خانواده'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-3521439182030193931</id><published>2007-05-20T17:49:00.000+03:30</published><updated>2007-05-20T18:01:56.843+03:30</updated><title type='text'>زنان ایرانی همواره برای من یک نمونه‌اند</title><content type='html'>&lt;img height="200" src="http://www.we-change.org/IMG/arton651.jpg" width="133" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;فادلا آمرا در گفت و گو با شهلا شفيق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فادلا آمرا رهبر جنبش " نه هرزه و نه فرمانبردار":&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;جنبش يک ميليون امضا حرکتی بسيار برانگيزاننده ‌ست و به ما نیز قوت قلب می‌دهد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال 2002 بر پائی جنبش " نه هرزه و نه فرودست " نام فادلا آمرا را در فرانسه شهره کرد. اين کارزار بی سابقه توجه افکار عمومی را به خشونت هائی که دختران و زنان در محل های فقير مهاجر نشين قربانی آن هستند جلب می کند . امروز اين جنبش دامنه فعاليت خود برای آزادی و برابری زنان را به خارج از مرزهای فرانسه گسترش داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: تو در جریان جنبش زنان در ایران هستی که برای رفع تبعیض و برابری حقوقی با مردان مبارزه می‌کنند. آنان از قانون‌گذاران می‌خواهند که به تعهدات خود در قبال کنوانسیون‌ها و ابزارهای قانونی ملل متحد که ایران امضاء کرده است عمل کنند و قوانین کشوری را که با تعهدات در تناقض‌اند تغییر دهند. مايلم بگوئی به چه دليل به صف حاميان اين جنبش پيوستی. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف: می دانی که جهت گيری جنبش ما درمسير پیشرفت و ارتقاء آگاهی در بستر ارزش‌های جهان روا‌ست. دفاع از این ارزش‌ها برای ما فوق‌العاده مهم است. ما از هیچ شروع کردیم. از محله‌های فقیر به سوی بیرون. هر مبارزه‌ای که در جهت آزادی فرد، و به ویژه آزادی زنان صورت بگیرد، برای ما بسیار اهمیت دارد و از آن حمایت می کنيم. بعلاوه ما نیازمند بهره گرفتن از مبارزات فمینیست‌هایی هستيم که از کشورهائی چون مراکش، الجزایر، خاورمیانه و ایران می‌آیند. امروزهمبستگی هر چه بیشتر با مبارزات زنان در این کشورها براي من خيلی مهم است. همچنين مهم است که مبارزات فمینیستی موجود برای آزادی و برابری را در این کشورها انعکاس دهيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنان ایرانی همواره برای من یک نمونه‌اند. مبارزات فمینیستی هميشه در این کشور وجود داشته است. جنبش يک ميليون امضا حرکتی بسيار برانگيزاننده ‌ست، چرا که به نحو هوشمندانه‌ای مناسبات پدر سالارانه را نشانه گرفته و به تقابل با نظم مسلط پرداخته است. این به ما نیز قوت قلب می‌دهد. دختری که در این جا در یک محله فقیر نشین زندگی می‌کند، وقتی زنان ایرانی را می‌بیند که برای آزادی و برابری به مبارزه برخاسته‌اند، دلگرم شده و نیروی بیشتری برای مبارزه با مرد سالاری پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی ما کار خودمان را در محله‌ها شروع کردیم و با خشونت علیه زنان به مبارزه برخاستیم، تکیه‌گاه ما به ويژه زنان فمینیست مراکشی و الجزایری و غیره بودند. ما باید ادامه دهیم و این سیلی محکمی خواهد بود به کسانی که آزادی و برابری زنان را غربی یا متعلق به سفید پوستان قلمداد می‌کنند. و این کار، خاصه بر عهده زنانی‌ست که نه در فرانسه اند و نه در اروپا یا غرب، بلکه در کشورهای عرب و یا مسلمان برای آزادی و برابری زنان به مبارزه برخاسته‌اند. من نمی‌دانم این‌هایی که بیانیه می‌دهند و جنبش ما را متهم به چه و چه می‌کنند، این زنان را به چه چیزی متهم خواهند کرد؟ بهترین کار آن است که به ایشان بگوییم: «به زنان ایرانی، مراکشی، الجزایری و حتا به زنان سعودی نگاه کنید که برای آزادی و برابری به حرکت درآمده‌اند». این بهترین راه برای پاسخ به این عیب‌جویان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: فادلای عزیز تو خود را مسلمان می دانی و در عین حال با فمینیسم اسلامی مخالفی. مايلم در اين باره بگوئی. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف: برای برخی مسلمان و در عین حال فمینیست بودن متناقض است، اما برای من چنین نیست. به این دلیل ساده که مبارزات فمینیستی، ضرورتا مبارزه‌ای‌ست برای دموکراسی. نکته دوم این که آزادی وجدان امر بسیار مهمی است که رهایی زنان را، علیرغم خواست‌گاه اجتماعی و تعلقاتی که دارند، امکان‌پذیر می‌کند. آزادی وجدان، وجدانی که در ورطه‌ی تاریک‌ اندیشی نمی‌افتد از نظر من اهمیت اساسی دارد. من مسلمانم اما خشک‌اندیش نیستم، بنابراین، مبارزات زنان مطلقا تناقضی با باورهای مذهبی من ندارد. مبارزات فمینیستی برای من به معنی اختیار بدن خود را داشتن، بهره‌مندی از آزادی بیشتر و رسیدن به برابری زنان با مردان است. اولویت برای من این است که زنان صاحب اختیار بدن خود باشند ، بدون هیچ اجباری، بدون هیچ فشاری از هر سو که باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر من فمینیسم اسلامی، مفهومی متناقض است، چرا که به محض قبول حق زنان در اختيار بر جسم و جان خود، ارجاع آن به قانون مقدس معنائی ندارد. برای همین است که من با فمینیسم اسلامی مخالفم و می‌خواهم بگویم «من بی‌خدا نیستم، مسلمانم، اما مدافع ارزشهای جهان روا هستم و خواهان برابری حقوق زنان با مردان.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: خوب است قدری در اين باره توضيح دهی که در کشوری مثل فرانسه جنبشی چون «نه هرزه و نه فرمانبردار» چه ضرورتی دارد؟ &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف: اگر ارزش‌های جمهوریت چون آزادی و برابری و لائیسیته در محله‌هایئ که ما از آن برخاستيم به عمل در می آمد نیازی به جنبشی چون «نه هرزه و نه فرمانبردار» نبود . اما ما در وضعیتی هستیم که ارزش‌های جمهوری در دروازه‌های محله‌های فقیرنشین متوقف می‌شود. میان محله‌هایی که مشکل خاصی ندارند، محله‌های مرفه نشین و محله‌هایی که از نظر اجتماعی دارای مشکلاتی هستند، خط فاصل هائی وجود دارد. نهادهایی که در محله‌های ما هستند، محله‌هایی که من گتو می‌نامم، حامل ارزش‌های جمهوری نیستند. در این محله‌های گتو مانند، افراطی گری مذهبی حضور دارد. این محله‌ها حتا پس رفته‌اند. در سال‌های دهه 70 زنان برای این که صاحب بدن خود باشند مبارزه کردند و آن را به دست آوردند، در این محله‌ها ما آنقدر پس رفته‌ایم که تازه در 2002 خواهان رسیدن به چنین چیزی می‌شویم . اما مسئولیت پیدایش این مجموعه‌های بسته، از جمله با مردان و زنان سیاسی متعلق به احزاب راست و يا چپی است که در اين محله ها کار را در دست دارند . اینان برای حل مناقشات موجود در این محله‌ها متوسل به افرادی می‌شوند که به خودشان لقب امام داده‌اند و یا قلچماق‌های محل را به عنوان برادر بزرگ برای خواباندن شلوغی‌ها به کار می‌گیرند که در هر دو صورت به استقرار پدرسالاری در این محله ها می‌انجامد. اگر چه این مناطق به یمن فعالیت پیگیر نهادهایی همچون جنبش ما در حال تحول‌اند، اما ما شاهد پس‌رفت‌هائی نیز هستیم. برای آگاه گری در این زمینه کار بسیار است . طی سال‌های گذشته، کاری که در این مناطق شده و یا اجازه داده اند که بشود، همه در جهت خراب کردن جمهوری و ارزش‌های جمهوریت بوده است. امروز، بازگرداندن واحیای این ارزش‌ها در قلب این محله‌ها، به کار و فعالیت انجمن‌ها و نهادهای مدنی، و از جمله جنبش ما بستگی دارد. برای این کار باید یک نیروی ضربتی فراهم آورد و درمناسبات توازن قوا، در عرصه سیاسی به حساب آمد و دستیابی به برابری جنسی را در این محله‌ها میسر نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: تو در صحبت‌هایت از مشکلات محله‌های فقیرنشین یاد کردی، در حالی که برخی از عیب‌جویان جنبش شما، تشکیلات تان را به همکاری با بورژوازی متهم می‌کنند، نظرت چیست؟ این را هم بگویم که اخیرا بیانیه‌ای به امضای عده ای منتشر شده که در آن از فمینیسم سفید، فمینیسم سیاه و غیره سخن رفته است.... در مورد این انتقادات چه می گویی؟ &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف: بی‌تعارف بگویم، من ترجیح می‌دهم با آن بورژوازی که از برابری و آزادی برای همگان سخن می گوید متحد شوم تا با هواداران نسبیت فرهنگی که زمینه ساز سرکوب زنان هستند. من اصلم خارجی‌ست و بدیهی است که به فرهنگ خانواده خود علاقمندم و مشکل هویت ندارم. از کودکی می دانم که ما سنت‌هایی پدر سالار داریم. منظورم خاصه مذهب نیست، می‌گویم سنت. می‌دانم که این سنت‌ها، متأسفانه زن را سرکوب می‌کند. معتقدم که باید علیه این ‌ سرکوب جنگید. من اعتقادم بر این ست که نباید آزادی و برابری را بر پایه رنگ پوست و یا جغرافیا تعریف کرد. کسانی که می‌گویند جنبش ما با بورژوازی و سفیدها متحدشده، منظورشان این است که آزادی و برابری ارزش‌های غربی هستند. این واقعا شرم‌آور است. این بدان معناست که هرگز فکر نکرده‌اند که در کشورهای عربی، یا به طور کلی کشورهای مسلمان می‌تواند نیروهای دموکراتیکی وجود داشته باشد. به نظر من میان بن لادن و بوش، راه سومی هم موجود است. بدون این که بخواهم این دو را در یک ردیف قرار بدهم، معتقدم که راه سوم، راه پیشرفت و ارتقا آگاهی‌ست و من خودم را در این راه می‌بینم. کسانی که به نسبیت فرهنگی باور دارند و هرچه دلشان می‌خواهد علیه جنبش ما می‌گویند از دو حال خارج نیست، یا تمایلات راسیستی دارند و یا نگاهی نواستعماری که هنوز با آن تعیین تکلیف نکرده اند. من معتقدم می‌توان از افق‌های گوناگونی به مبارزه برای آزادی و برابری پیوست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: راستی تو چگونه با فمینیسم آشنا شدی؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف: من بامبارزه فمینیستی دیر آشنا شدم. اما حالا می دانم که زندگی ام از همان ابتدا با فمینیسم گره خورده ، از همان زمانی که در برابر برادرانم خواهان آزادی عمل شدم. من در خانواده‌ای بودم که آموزش پسر با دختر به کلی متفاوت است. اما آشنایی‌ام با فمینیسم به عنوان مطالبات سیاسی، بعدها بود. من با مبارزه علیه راسیسم شروع کردم و سپس به مبارزه فمینیستی رسیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: اطرافیان و نزديکان تو چه عکس العملی داشتند ؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف. پدر من کاملا با ماست. او هرگز نام ما را به زبان نمی‌آورد، اما با محتوای کار صد در صد موافق است. با این حال یک نگرانی کوچک دارد: در مورد دخترانش صد در صد حمایت می‌کند، اما در مورد همسرش قدری متفاوت است، هنوز نتوانسته از این مرحله بگذرد. همسرش برای او زن «خودش» است و در این مورد همچنان دست بالا را دارد، گرچه مادرم هم شورشی‌ست و بیش از گذشته آزادی دارد، اما به هر حال تا آخر خط نمی‌رود. من شاهد این دیالکتیک رابطه میان آن دو هستم که به من امکان می‌دهد که مشکلات رابطه زن و مرد را در جامعه‌ی پدرسالار قبیله‌ای بهتر درک کنم. من شاهد تحول پدر و مادرم هستم و می‌بینم چیزهایی هست که هنوز برای پدرم پذیرفتنی نیست. آزادی مادرم هنوز با اجازه پدر متحقق می‌شود، واقعا غیرقابل تصور است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدرم می‌گوید (این را در کتابم هم نوشته ام)، «فادلا به ده تا مرد می‌ارزد!» و من با خودم می‌گویم زمانی ما در این مبارزه از نظر سیاسی و نظری پیروزیم که او بگوید: «فادلا، به ده تا زن می‌ارزد!» اما ما هنوز به این جا نرسیده‌ایم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می‌دانی؟ مشکل بزرگ من نه با پدران یا مادران بلکه با جوان‌های دور بر ما ست . البته نه همه، برخی. و این مختص محله‌های فقیرنشین نیست، وقتی به محله‌های مرفه هم می‌روم، می‌بینم همین طور است. در آن جا هم از بعضی پسرها می‌شنوی که می‌گویند: ما دلمان می‌خواهد که زن در خانه بماند و به بچه‌ها برسد، ما دوست نداریم که زن دستور بدهد! این نگاه مرد سالاری را در محله‌های مرفه هم مشاهده می‌کنی. در احزاب سیاسی هم همین طور است. امروز یک زن می‌خواهد، پس از این همه تحولات، رئیس جمهور شود، ببین چه خبر است! اما نباید پنهان داشت که این مشکلات در محله‌های فقیرنشین به مراتب سخت‌تر است و زنان وضعیت آسیب‌پذیرتری دارند. و تبعیض علیه زنان خارجی، به مراتب بیشتر و دو یا حتا سه برابر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#330099;"&gt;ش.ش: نام «نه هرزه و نه فرمانبردار» که به پس‌زدن‌ها و بحث‌های فراوانی انجامید، بسیار جالب است. فکر انتخاب این نام از کجا آمد؟ &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف: وقتی که که ما کارمان را شروع کردیم، به علت نامی که برگزیده بودیم، با انتقادهای زیادی مواجه شدیم. خوشبختانه ما در دموکراسی زندگی می‌کنیم و به یمن کار آموزشی انجام یافته برای توضيح چرایی این ا نتخاب ( که فریاد خشم است) ، نام ما حالا دیگر در اذهان مردم جا افتاده. امروز انتقادها در این باره بسیارکم است . من شخصا مایل نیستم به یک نهاد بدل شوم بلکه می‌خواهم ظرفیت و توانایی شورشی خودم را حفظ کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نام‌گذاری به نظرم خیلی بدیهی است. وقتی در محله‌هایی زندگی می‌کنیم که، متأسفانه بسیاری از پسران می‌گویند «زنان همه هرزه‌اند، جز مادر من!» خیلی واضح بود که بگوییم «نه، نه!» بنابر این «نه هرزه». و اما مفهوم «نه فرمانبردار» در پاسخ به کسانی بود که با بیانات پرتکبر می‌گفتند که اگر زنان در محله‌ها مطیع و فرمانبردارند به خاطر این است که علیه این وضعیت برنمی‌خیزند. این به نظر من ندیدن فعالیت زنانی بود که در انجمن‌ها و نهادهای محله جمع شده بودند، نهادهای که می‌توان گفت آخرین سنگر در مقابل طرد و انزواست. در واقع، مفهوم «نه فرمانبردار» قدردانی و ستایشی بود از کار مداوم و مورچه‌وار دختران جوان و زنان در این نهادها، کاری که قدر آن ناشناخته مانده است. نام «نه فرمانبردار»، به نوعی یک سیلی بود بر بناگوش برخی از روشنفکران ما که بدون آن که پایشان به محله‌های ما رسیده باشد، به خودشان اجازه می‌دهند ما را از خلال اوراق کتاب، تحلیل کنند. این فریاد خشم ما بود در مقابل سوزاندن زنان در کشور ما، و به ویژه در محله‌های ما. این را به هیچوجه نباید پذیرفت. اگرچه بسیاری در آغاز از این نام شوکه شدند، اما امروز بسیارند کسانی که خود را در کنار ما می‌بینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارس 2007&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-3521439182030193931?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3521439182030193931'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/3521439182030193931'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/05/blog-post_20.html' title='زنان ایرانی همواره برای من یک نمونه‌اند'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-6044327376561720987</id><published>2007-05-19T00:30:00.000+03:30</published><updated>2007-05-19T01:05:09.241+03:30</updated><title type='text'>"نبویا موسی"، فمینیستی که او را کمتر می‌شناسیم</title><content type='html'>نويسنده: فرناز سيفی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img height="357" alt="نبویا موسی بدون نقاب در کلاس درس" src="http://farnaaz.info/nabawiya.jpg" width="150" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;"پسرهای دبیرستانی محله های داراب الگمامیز و سبتیاه همه با تراموا به دبیرستان می رفتند. تراموای این مسیر محل نشستن برای زنهای تنها نداشت، به همین خاطر در همان اولین روز دبیرستان برادرم همراه من آمد. در انتهای تراموا بی صدا نشستیم تا توجه کسی به من جلب نشود. حرف های پسرها را اما می شنیدم، مثل تف تو صورتم پرتاب می شد. داشتند از این دختر جلف می گفتند؛ همین دختر خودنمایی که جرات کرده است برای اولین بار در تاریخ مصر تلاش کند و با سماجت اسمش را در دبیرستان بنویسد و حالا قرار است هم کلاسی و هم مدرسه ای آنها شود. می گفتند دختره جلف حتمن به این خاطر به دبیرستان پسرها آمده که لوندی و عشوه گری کند. یکی از پسرها گفت اگر این دختره فقط در یک درس نمره مردود بگیرد، قسم می خورد جلو چشم همه او را لت و پار کند. به مخیله هیچ کدامشان نمی رسید این دختری که جرات کرده است و مبارزه تا اولین زنی در مصر باشد که وارد دبیرستان می شود، همین دختر ریز جثه آرامی است که با برادرش انتهای تراموا نشسته است."&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;می توان مدعی شد که آموزش و سوادآموزی زنان و دختران در مصر وام دار هیچ کس به اندازه "نبویا موسی"، دختر ریز جثه ای که مبارزه کرد تا سد حضور دختران در دبیرستان ها را بشکند، نیست. "نبویا موسی" در سال 1886 در روستایی در قسمت شرقی مصر متولد شد. پدر نظامی اش در دوران کودکی او در یک عملیات نظامی کشته شد و مادرش دست او و برادرش را گرفت و راهی قاهره شد تا برادرش بتواند درس بخواند. به برادرش اصرار کرد تا آنچه را که در مدرسه می آموزد به او نیز یاد دهد. قرآن را هم در خانه می خواند و به شیوه خود تفسیر می کرد. در سال 1903 که دبستان دخترانه عباس در قاهره باز شد، راهی این مدرسه شد و دوران ابتدایی را خیلی زود با موفقیت پشت سرگذاشت.&lt;br /&gt;" اگر این موضوع که رفته ای و اسم خودت را در تربیت معلم نوشته ای حقیقت دارد، از همین لحظه رابطه مادر و فرزندی ما تمام شده و تو را عاق می کنم." این جمله را مادرش روزی که فهمید او در دوره سه ساله تربیت معلم نام نویسی کرده است به زبان آورد و نبویا محکم ایستاد و گفت:"بسیار خوب! من این دوره را طی خواهم کرد و اگر بخواهی مانع من شوی خرح زندگی و تحصیلم را از مستمری پدرم خواهم پرداخت."&lt;br /&gt;دوره سه ساله تربیت معلم را گذراند و به مدرسه ابتدایی عباس بازگشت؛ این بار در کسوت معلم. خیلی زود متوجه نابرابری دستمزد بین معلمان زن و مرد شد. دستمزد معلم های مرد تقریبن دوبرابر زنان بود. شروع به اعتراض کرد؛ می گفت دولت با ما زنان درست همان رفتاری را دارد که موقع تقسیم ارث به کار می برد و ما را نیمه محسوب می کند. می گفت ما زنان هم مثل معلم های مرد دوره سه ساله را گذرانده ایم و درست به همان میزان ساعت تدریس می کنیم. شروع به نوشتن نامه به وزارت آموزش و نوشتن در این باره در روزنامه ها کرد. بالاخره وزارت آموزش برای آرام کردن او گفت دلیل آنکه دستمزد معلم های مرد تقریبن دوبرابر زنها است، به این خاطر است که آنها دوره دبیرستان را هم طی کرده اند. امری که در مورد زنان مصداق ندارد.&lt;br /&gt;وزارت آموزش چه نادرست فکر کرده بود که با این توضیح " نبویا موسی" آرام می نشیند و دست از اعتراض بر می دارد! عزمش را جزم کرد تا وارد دبیرستان شود، به همه مقامات نامه نوشت، هر روز به وزارت آموزش رفت و آنقدر پیگیری کرد تا بالاخره به او اجازه دادند در یک دبیرستان پسرانه نزدیک به محل زندگی اش نام نویسی کند؛ او سد ورود زنان به دبیرستان را شکست. بعد از گذراندن دوران دبیرستان، به او دستمزدی برابر معلم های مرد پرداختند و اولین زن مصری شد که در قبال کار مساوی با مردان، دستمزد برابر نیز دریافت کرد.&lt;br /&gt;در سال 1908 اولین دانشگاه مصر تاسیس شد و نبویا بار دیگر شروع به تلاش کرد تا وارد دانشگاه شود. این بار موفق نشد، اما از او به عنوان سخنران دعوت کردند تا در دانشگاه درس هایی را ارائه دهد. نام او انگار یا " اولین ها" گره خورده است، در یک اقدام جسورانه و غیر قابل انتظار از سال 1909 پوشیه را کنار گذاشت و اولین زن مصری شد که بدون نقاب در عرصه عمومی ظاهر شد و خیلی آرام استدلال کرد که در جامعه مصر نقاب مفهومی طبقاتی دارد و او نمی خواهد سلسله طبقاتی را سر کلاس درس بازتولید کند. اهمیت این اقدام او را وقتی می توان بهتر فهمید که بدانیم تازه در سال 1923 بود که فمینیست هایی چون "هدی شراوی" یا " ملک حیفنی نسیف" آرام آرام پوشیه و چادر را کنار گذاشتند.&lt;br /&gt;نبویا صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه با نام "مجله زنان جوان" نیز بود که عمده مباحث آن معطوف به برابری زن و مرد و لزوم استقلال اقتصادی و آموزش زنان بود. مقالات بسیاری هم درباره زنان و آموزش در روزنامه معروف "الاهرام" نوشت.در سال 1924 به سمت بازرس کل مدارس دخترانه مصر منصوب شد و چندین کتاب درباره مباحث آموزشی دختران، تحصیل دختران و یک رمان نیز نوشت. در بحبوحه جنبش استقلال مصر نیر مانیفستی با عنوان " زن و کار" را نوشت که بر دیدگاهی فمینیستی- ناسیونالیستی منطبق بود.&lt;br /&gt;او هرگز ازدواج نکرد، معتقد بود در جامعه سنتی و مردسالاری همچون مصر ازدواج برای زنی چون او مانع و سد پیشرفت خواهد بود. اعتقاد راسخی به لزوم استقلال مالی زنان برای رسیده به برابری داشت و می گفت نمی توانیم انتظار داشتیم زنها به افرادی کنشگر، پویا و مفید در جامعه تبدیل شوند مگر اینکه نیرو انرژی خود را مصروف آموزش زنان و ترویج اسقلال مالی کنیم.او به دلیل سازماندهی و شرکت در یک تجمع علیه دولت مصر زندانی شد و مشاغل دولتی خویش را از دست داده و امتیاز نشریه اش نیز لغو شد. "نبویا موسی" در سال 1951 در سن شصت و پنج سالگی از دنیا رفت. جایی نوشته بود:&lt;br /&gt;"مردها عادت دارند مدام از تفاوت میان زن و مرد صحبت کنند. آنقدر این کار را ادامه می دهند که انگار دارند درباره دو گونه متفاوت جانداران حرف می زنند. انگار یادمان می رود که انسان ها گونه ای از جانداران هستند که تحت قوانین طبیعت که برای هردو جنس برابر و یکسان است خلق شده اند. اگر این درست بود که برای مثال غریزه گربه نر با گربه ماده متفاوت است، می شد درباره انسان نر و ماده هم چنین ادعایی کرد. هیچ دانشمندی ادعا نکرده است که گربه ماده برای مثال میل به پریدن و بازی کردن دارد و گربه نر میل به موضوعات جدی و عقلانی! هیچ جانورشناس و دانشمندی ادعا نکرده است که سگ نر صادق و باهوش است و سگ ماده احمق! قضیه زن و مرد هم همین است. چه چیز باعث شده فکر کنید چون زن جثه ظریف تری دارد نیازمند و محتاج شما مردان است؟به هیچ وجه بیشتر از آنچه شما به زن نیاز دارید، به شما نیازمند نیست. یک زن می تواند همه کارها و وظایف یک مرد را انجام دهد..."&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6523933217710328224-6044327376561720987?l=zanestaan1.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/6044327376561720987'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6523933217710328224/posts/default/6044327376561720987'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://zanestaan1.blogspot.com/2007/05/blog-post_19.html' title='&quot;نبویا موسی&quot;، فمینیستی که او را کمتر می‌شناسیم'/><author><name>zanestaan</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6523933217710328224.post-4632403676156241250</id><published>2007-05-18T13:51:00.000+03:30</published><updated>2007-05-18T14:42:25.887+03:30</updated><title type='text'>حداقل‌هايی برای تنظيم تعاملات با جامعه سياسی</title><content type='html'>&lt;img height="200" src="http://www.we-change.org/IMG/arton621.jpg" width="162" align="left" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاوه مظفری&lt;br /&gt;پنج شنبه 27 اردیبهشت 1386&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;در اين يادداشت، تلاش مي شود، با تفسيري «فمنيسيتي سوسياليستي» از مسيري که کمپين مي پيمايد، برداشتي از «اصول حداقلي» کمپين براي تنظيم تعاملات با جامعه سياسي ارائه گردد. به عبارت ديگر، در متن زير ابتدا ادعا مي شود که کمپين يک «برنامة اجتماعي» است که در فضاي عمل جنبش هاي اجتماعي يعني در جامعه مدني جريان دارد؛ و سپس تلاش مي شود تا به اين سوال پاسخ داده شود که اگر امکان و فرصتي براي تعامل با جامعه سياسي (دولت و احزاب)، در مسيري که کمپين مي پيمايد، فراهم آمد، بر اساس چه اصولي بايد تصميم گيري کرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا برقراري ارتباط و تعامل ميانِ کمپين يک ميليون امضاء و جامعه سياسي (احزاب و دولت) صحيح است؟ آيا کمپين مي تواند همزمان با جمع آوري يک ميليون امضاء با جناح هاي ميانه رو دولت وارد مذاکره شود؟ آيا ارتباط با احزاب اپوزوسيون دولت براي فشار وارد کردن به دولت به نفع کمپين است؟ در چه صورتي همکاري ميان کمپين و جامعه سياسي به استقلال کمپين صدمه نمي زند؟ اصول مبنايي که ضامن استقلال کمپين هستند، چيست؟ شکل و محتواي همکاري ميان کمپين و جامعه سياسي چگونه مي تواند باشد؟ ... يادداشت زير، تلاشي است در جهت انديشيدن، باز کردن و پرداختن به سوالاتي از اين دست، تا زمينه پاسخ هايي عملي فراهم شود. طرح واره اي از اين يادداشت در نشست 6ارديبهشت86 ارائه گرديد.&lt;br /&gt;تکثر و گوناگوني کنشگراني که در کمپين يک ميليون امضاء فعاليت مي کنند، و همچنين ساختار شبکه اي تصميم گيري، برنامه ريزي و فعاليت هاي آن باعث شده است که هر کنشگر يا هر دسته اي از کنشگران بر اساس «تفسيري» که از برنامه کمپين دارند، در آن فعاليت نمايند. البته، اين تفاسيرِ متفاوتي که برآمده از تکثر و گوناگوني ميان کنشگران است، منجر به پراکنده شدن و ناهماهنگي در برنامه کمپين نمي شود؛ بلکه، دو عامل مهم، انسجام و اتحاد ميان کنشگران را براي ادامه همکاري در چارچوبي پويا حفظ مي کند. اولين عامل، توافق بر روي متونِ بيانيه و دفترچه کمپين است؛ و عامل دوم، مباحثة مستمر ميان کنشگران است که از طريقِ فرايندي دموکراتيک، به «اجماعي» در ميان تفاسير متفاوت دست مي يابند، ضمن اينکه به بازتعريف نقادانه و سازنده برنامه کمپين در جريان عمل نيز مي پردازند. در اين يادداشت، تلاش مي شود، با تفسيري «فمنيسيتي سوسياليستي» از مسيري که کمپين مي پيمايد، برداشتي از «اصول حداقلي» کمپين براي تنظيم تعاملات با جامعه سياسي ارائه گردد. به عبارت ديگر، در متن زير ابتدا ادعا مي شود که کمپين يک «برنامة اجتماعي» است که در فضاي عمل جنبش هاي اجتماعي يعني در جامعه مدني جريان دارد؛ و سپس تلاش مي شود تا به اين سوال پاسخ داده شود که اگر امکان و فرصتي براي تعامل با جامع
